دانلود کتاب «آیات شیطانی» نوشتهٔ «سلمان رشدی» (جلد اول و دوم)

Ayaate Sheytani_S.Rushdie_www.azadieiran2.wordpress.com

دانلود کتاب «آیات شیطانی» نوشتهٔ «سلمان رشدی»  ترجمه «روشنک ایرانی«

کتاب «آیات شیطانی» بر پایه یک ماجرای صدر اسلام مشهور به «غرانیق» نوشته شده است که در بسیاری از کتاب های معتبر تاریخ اسلام مانند تاریخ طبری آمده و شرح آیاتی است که پیامبر اسلام ابتدا در آن آیات به تمجید از سه بت مورد قبول اعراب می پردازد اما پس از نازل شدن آیات جدید، این آیات را از قرآن حذف می کند و می گوید این آیات از طرف خدا نبود بلکه القائات شیطان بوده است. آیات 73 و 74 سوره اسراء اشاره به همین مسأله دارد.

کتاب «آیات شیطانی» زندگی هنرپیشه‌ای هندی با نام محوند را روایت می‌کند که شبیه پیامبر مسلمانان است. این کتاب بر پایه ماجرای صدر اسلام مشهور به غرانیق نوشته شده است  و در بسیاری از کتاب های معتبر تاریخ اسلام مانند تاریخ طبری آمده است و شرح آیاتی است که پیامبر اسلام در آن آیات به تمجید از سه بت مورد قبول اعراب می پردازد اما پس از نازل شدن آیات جدید این آیات را از قرآن حذف می کند و می گوید این آیات از طرف خدا نبود بلکه القائات شیطان بوده است.

Ayaate Sheytani_S.Rushdie_www.azadieiran2.wordpress.com

دانلود با لینک مستقیم (جلد اول)

دانلود با لینک مستقیم (دوم)

دانلود از سرور MediaFire (جلد اول)

دانلود از سرور MediaFire (جلد دوم)

دانلود با لینک مستقیم (نسخه تایپ شده)

دانلود از سرور MediaFire (نسخهٔ تایپ شده)

برای دانلود کتاب «شرم» نوشتهٔ سلمان رشدی اینجا کلیک کنید

برای دانلود کتاب «هارون و دریای قصه ها» نوشتهٔ سلمان رشدی اینجا کلیک کنید

 

Boniad Eyromlu_www.azadieiran2.wordpress.commahakLED_azadieiran2-wordpress-com


278 دیدگاه (+مال خودتان را بیافزایید؟)

  1. باصفا
    فوریه 02, 2012 @ 23:08:03

    خیلی خودمونی دمت گرم!!!!!!!!

    پاسخ

    • ایمان
      سپتامبر 10, 2012 @ 12:33:40

      خفشو آشغال مزدور

      پاسخ

      • xxxxxxx
        مه 18, 2013 @ 14:04:42

        مزدور آن کسی است که بی چون و چرا از بالادستش اطاعت می کنم و خون من را در شیشه می جوشاند.

      • فروزان
        سپتامبر 23, 2013 @ 06:21:03

        تریبون آزاد بزارید توی مصلای تهران تا به تحلیل کتاب بپردازیم و موافق و مخالف هم حضور داشته باشن تا ثابت کنیم براتون کی مزدوره و کی نیست

      • ahmad1234
        نوامبر 12, 2013 @ 23:24:57

        بچه ها مزدور رو ول کنید تا بحال فکر کردید اسم پدر محمد جه بود؟؟؟ عبدا… یعنی بنده خدا مگه آن زمان که او متولد شد ا.. بود؟؟ بله منظور الله بت معروف کعبه بود که الان میگویند الاه (اله) که سلمان فارسی اسم آن بت رابه ایزد داد تا به مغز اعراب کاملا با درک و شعور فروکند

      • lkc.klkx@gmail.com
        آوریل 25, 2014 @ 20:01:06

        ahmad1234 آبجیتو دارن میگاین بدو برو

  2. mehran
    ژوئیه 21, 2012 @ 09:02:46

    slm kheyli khub bud

    پاسخ

  3. علیرضا
    سپتامبر 11, 2012 @ 11:13:50

    بسیار هم عالی دست شما درد نکنه

    پاسخ

  4. نيما
    سپتامبر 12, 2012 @ 09:02:55

    چي بگم والا

    پاسخ

  5. maryam
    سپتامبر 14, 2012 @ 05:02:48

    تاریخ طبری فقط مورد قبول سنی هاست

    پاسخ

  6. hossein
    سپتامبر 18, 2012 @ 17:44:52

    سلمان رشدی خر است .

    پاسخ

    • Z
      اکتبر 27, 2012 @ 15:09:02

      احمق اول برو به تمامی تناقضات دین فکر کن بعد بی طرفانه این کتابو بخون بعد تحقیق کن تا بفهمی چی درسته و کی درست میگه بعد بیا بگو سلمان رشدی خره !!!!!!!!!!

      پاسخ

      • milad
        مارس 31, 2013 @ 18:25:34

        سلام
        خود شما درباره تناقضات دین فکر کردید و به نتیجه ای رسیدید که این حرفوزدید؟؟؟؟؟

      • AnonyMouse
        مه 08, 2013 @ 19:31:06

        سلمان رشدی کسی هست که بخاطر تمایلات به هم جنس بازی از اسلام خارج شد و به دنبال آیینی می گشت که در آن بتواند با معشوقه خودش (که پسر بود) هم جنس بازی کند.
        وقتی دید که در هیچ شریعت و آیینی این کار جایز نیست، مرتد شد و در مقابل اصل «دین» موضع گرفت و کتاب های گمراه کننده ای مثل همین آیات شیطانی نوشت. تا بتواند با رواج طرز فکر مسموم و فاسد خود دیگران را هم از خط دین جدا کرده و به بی دینی متمایل کند.
        از این جهت بزرگان اسلام مثل امام خمینی دستور به قتل این شخص دادند چرا که مفسد فی الأرض است و قاتل کسی که در راه سوء قصد به او کشته شود، شهید محسوب می شود.
        اما روزگار به این این نامرد نبوده است و از شدت وحشت بخاطر خوف از مردن به جنون و دیوانگی افتاده است و از هر چیز مشکوکی دوری می کند غافل از اینکه زندگی دنیا پایان پذیر و از بین رفتنی است و خداوند متعال در روز قیامت به حق در مورد او و دوست دارانش قضاوت خواهد کرد.

      • 4444
        ژوئیه 16, 2013 @ 02:08:33

        کس ننه ی شما!!!!

      • فروزان
        سپتامبر 23, 2013 @ 06:18:03

        دوستمون با کنایه صحبت کردن، منظورشون بزرگ بود(فرهنگ دهخدا)

      • احمد
        اکتبر 03, 2013 @ 11:17:25

        آقا یا خانم z
        تناقضاتی که از دیدگاه شما در دین وجود دارد از ناتوانی منبری ها(آخوند ها) در توضیح دین است (ولی نه همه ی آنها). اسلام آن چیزی نیست که می گویند.
        چرا میگویند در اصول دین خودت باید تحقیق کنی؟ چون که آنها چیز هایی نیست که در آنها تناقضی باشد.
        شما حتما در این اصول دین به تناقضات «وهمانی» رسیده اید که ثمره ی متوجه نبودن بعضی مفاهیم دینی است

        و خواهش می کنم برای رسیدن به آرزو های شهوانی تان از اسلام بد نگویید

        لعنت بر شیطان

    • مسلمان
      آوریل 08, 2013 @ 19:53:26

      درست میگی………سلمان رشدی خراست………
      کاملترین دین دین اسلامه……….تا دنیا هست عاشق پیامبرم و دینم هستم…….

      پاسخ

      • ahmad1234
        نوامبر 12, 2013 @ 23:01:36

        سلام اسلام ساخته و پرداخته سلمان فارسی است حتی اسم مسلمان از او نشات گرفته آن زمان فقط او یکتا پرست بود و کسی به اسلام میگروید به او میگفتند من سلمان(از سلمان) که بعدا شد مسلمان یادتان باشد عرب هرکسی باشد حیوانی بیش نیست که بتواند دین بیاورد.ضمنا خانمهائی که دم از اسلام میزنند سوره نساء بخوانند .و برادران بدانید که اسلام و حسن و حسین چه خونها در ایران نریخته اند و تاشمالایران زمین تاخته اند پس دم از انها زدن فروختن ناموس است.

    • xxxxxxx
      مه 18, 2013 @ 14:06:50

      مگر تو پسر سلمان رشدی هستی؟؟؟

      پاسخ

    • ahmad1234
      نوامبر 12, 2013 @ 23:13:55

      خر کسیست که بزور شمشیر و تجاوز عرب من جمله حسن و حسین (ع) مسلمان شد و تا صفویه به علی و حسین و…فحش داد و بعد آن دسته قمه زنی و… درزیر تعالیم اساسی علامه مجلسی (ع ع ع ) به راه انداخت.اجرکم مع الحسین…….

      پاسخ

  7. امير
    سپتامبر 19, 2012 @ 11:02:52

    تاريخ طبري اين روايت را از يك يهودي رروايت كرده است در ضمن اين روايت را جزو مدارك نا مطمئن طبقه بند ي كرده اند من خودم سني هستم و از شما مي خواهم به عقايد ديگران احترام بگذاريم دين براي اين است كه ما انسان باشيم

    پاسخ

    • ایمان
      ژوئیه 13, 2013 @ 10:50:16

      من یه شیعه هستم ولی بدجور باهات موافقم.

      پاسخ

    • ahmad1234
      نوامبر 12, 2013 @ 23:07:39

      تاریخ طبری یکیازمعتبرترین تواریخ اسلام است هم شیعه هم سنی روایت هم نیست فقط بدانیم ما مسلمانها هرجا کم میاوریم به یهود نسبت داده یا میگوئیم اینها همجنس گرا هستند یا شهوت بازو…. مگر محمد در 60 سالگی عایشه 9 ساله رونگرفت؟؟؟ حتما دستور خدا بوده یا صلاح اسلام بوده یا……. نکنه شهوت بوده نعوذباالله

      پاسخ

  8. علیرضا
    سپتامبر 19, 2012 @ 19:08:35

    ایمان نازنین. فکر نمیکنی که مزدور خودتی که از این آشغال ها حمایت میکنی؟!
    عضو سپاه هستی و یا حقوق بگیر این حروم زاده ها؟!
    فکر میکنی که این مردم نمیدونن که اعضاء اطلاعاتی و سپاهی در اینترنت و شبکه های اجتماعی (فیس بوک، توئیتر و …) رخنه کردن و همیشه سعی دارن که بفهمن اونجاها چه خبره؟!!!
    مردم رو احمق فرض کردی یا خودتون خر و احمق و مزدور و حروم زاده اید؟!!!

    پاسخ

  9. sarbaze iran
    سپتامبر 21, 2012 @ 15:46:02

    لعنت بر سلمان رشدی کثیف حرامزاده—-لعنت و مرگ بر شاهین نجفی و نامجوی الاغ

    پاسخ

    • هخت
      مه 14, 2013 @ 15:08:05

      الاغ باباته حیون

      پاسخ

      • moji
        ژوئیه 08, 2013 @ 09:13:05

        کیرم تو کس ننت مادر جنده ی حرومزاده .زیر خواب سلمان رشدی ازش دفاع میکنی؟

      • lkc.klkx@gmail.com
        آوریل 25, 2014 @ 19:50:10

        کس ننت با میمنت کس بیبیت با بیسکویت خار کسه

      • lkc.klkx@gmail.com
        آوریل 25, 2014 @ 19:58:29

        هخت با تو بودما

      • عاشق اسلام
        ژوئن 07, 2014 @ 14:28:18

        الاغ توی جاکشی؟ خدا نمیدونم شما خر و گاو ها رو چرا شکل آدم درست کرده برو ی گوشه کناری واسه خودت بمیر مادر جنده

    • مجتبی
      مارس 07, 2014 @ 14:06:07

      با سلام به دوستداران کتاب .
      خواهش میکنم ای دوستاران اسلام انقدر به هم فوش ندهید به کسی انقدر دشنام ندهید .اگر ایرانی هستید با خرد هستید به قول اهورا مزدا …گفتار نیک بندار نیک کردار نیک ………………
      اگر هم عرب هستید هیچی از شما نمی شود توقع داشت کسی که به مادر کسی فوش می دهد لابد مادر خودش بدکاره هست که این طوری به کسی دشنام می دهد می خواهد خود را ارضا کند ….سلمان رشیدی …هوشنگ معین …علی دشتی ….صادق هدایت ….رضافاضلی …..وغیره غیره این ها همه یک نظر بردازی است کسی دوست داره قبول کنه کسی دوست داره قبول نکنه .
      این دیگه فوش دشنام نداره ….
      ادب از که اموختی از بی ادبان

      پاسخ

  10. sarbaze iran
    سپتامبر 21, 2012 @ 15:46:58

    و تشکر از وبگاهتان

    پاسخ

  11. sarbaze iran
    سپتامبر 21, 2012 @ 16:26:35

    این یارو انصاری-مصعود کم داره و دیوانه و عقده ایست—-جاکش به پیامبر توهین کرده—-این خصلت ایرانی نیست —این حرومزاده لسرائیلیه

    پاسخ

  12. کاظم
    سپتامبر 30, 2012 @ 17:50:31

    اقا دستتون درد نکنه واقعا عالی بود .

    پاسخ

  13. ali
    اکتبر 04, 2012 @ 21:32:24

    بهترین رمانی که خوندم – دستتون درد نکنه

    پاسخ

  14. وحید
    اکتبر 08, 2012 @ 08:45:13

    اگر یه خورده نسبت به رسول مکرم اسلام صلوات الله علیه و آله شناخت داشته باشیم، فقط یه کم، بعید میدونم کسی بتونه قبول کنه که رسول حق ص ، جملاتی در مدح بت و یا هر باطلی را، به حضرت حق سبحان الله، منصوب کنند. (اعوذبالله)

    پاسخ

  15. فغع
    اکتبر 11, 2012 @ 05:04:50

    سلمان رشدی خر گاو من است

    پاسخ

  16. آرش
    اکتبر 12, 2012 @ 20:38:07

    هر کتابی ارزش یکبار خواندن را دارد . مهم برداشت و تاثیر مطلب خوانده شده است .
    توهین کردن به هیچ عنوان درست نیست . نه توهین به اسلام نه توهین این دوستان به هم.
    این کتاب ادبیات قوی داره ولی مطالب نوشته شدش به نوعی به ماها که مسلمانیم توهین کرده .
    ادبیاتش قبوله ولی تفکری که پشتش هست رو محکوم میکنم .

    پاسخ

  17. مسلمان
    اکتبر 18, 2012 @ 14:04:02

    آقای سلمان رشدی آیا فکر نمیکنید با این همه اعجاز و کرامت و فهم کلام فصاحت کتابی که در مورد قرآن نوشته اید مسخره است …………… مثل اینکه شما در شناخت خدا وشیطان هنوز در شبهه قرار داری..

    پاسخ

    • light
      مه 30, 2013 @ 10:41:34

      کدوم عجاز و کرامت نکنه منظورت شق القمره؟ یا قران ؟متاسفم برا خودم اگه باور کنم که ماه از وسط نصف شده بود 1300 سال پیش و حالا هیچ عصری ازش نیست

      پاسخ

      • sam
        ژوئیه 16, 2013 @ 23:06:21

        این کتاب اثری بزرگ و قابل ستایش است ……

      • ابی
        مه 27, 2014 @ 22:38:01

        پیامبر طبق آیه قرآن برای رسالت خود در راهنمایی مردم خیلی حریص بود…..شبها هم برایشان واجب بود که حتی تا نیمی از شب را بیدار و به راز و نیاز بپردازند…..حالا فکر کنید که یک نفر از اذان صبح تا غروب دنبال مردم بدوئه ، شب هم نیمی ازش رو بیدار باشه واسه راز و نیاز، اون شخص واسه شهوت (هر چند تا زن داشته باشه) دیگه حالی داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
        اونهایی که نوشتند :::: همسران پیامبر………….همسران پیامبر به این دلایل زیاد بودند:::: 1-خویشاوندی قومی قبیله ای(به اون موقع ها نمیریم همین چند سال پیش معمر قذافی تحت تعقیب بود..به هر قبیله ای پناه میبرد اون قبیله حاضر نبود معمر قذافی رو تحویل بده هیچ تازه تا آخرین قطره خون ازش حمایت میکردند….حالا فکر کنید 1400 سال پیش چطور بود… به یک آن یک قبیله مسلمان میشدند……2-خود طرف می اومد میگفت که با خواهرم یا دخترم ازدواج کن(حتی بعضیا میخواستند بعدا با این کار جانشین بشند……3- اون زمان تعدد زنان مهم نبود(توی ایران از 45 سال پیش زن دوم غیر قانوند شد)

  18. مسلمان
    اکتبر 18, 2012 @ 14:05:17

    به قول امام نیازی به جواب نیست باید این مرتد را کشت..

    پاسخ

  19. مهدی
    اکتبر 28, 2012 @ 18:40:52

    خیلی داستان طنز آمیزی بود….
    دارم به این فکر می کنم که چه کنیم که این سلمان رشدی عزیز بفهمه که نباید به هیچ دینی و به هیچ احد ناسی توهین شود ، چه یک شیطان پرست و چه یک مسلمان ………
    من به همه ادیان احترام میگذارم و و و و و این اقدام بی شرمانه و بی شرفانه ایشون را محکوم می کنم ….
    مطمئن باش بی پاسخ نمی مونه به هیچ وجه…………………………

    پاسخ

  20. sayeh
    اکتبر 29, 2012 @ 23:51:54

    باید بگم استاد رشدی یک شاهکار خلق کرده.

    اون سگ دست پرورده اسراییل است.

    فقط پارس کردنش را به شاهکار خلق کرده.
    آگاه باشید که حمایت از این سگ حمایت از شیطان است

    چون سلمان رشدی همان گونه که در کتاب خودش برای توصیف خودش اینگونه گفته:

    چون من ولد زنا بودم هیچگاه نتوانستم پدرم را بشناسم.

    وقتی شخصی ایجوری خودش رو توصیف میکونه چطور میشه کتابهاشو خوند.

    پاسخ

    • بکن ننه سایه
      فوریه 14, 2014 @ 22:08:41

      تو هم ولدزنایی ٬ باور نمیکنی از ننت بپرس ٬ من خودم به شخصه ننت رو گاییدم

      پاسخ

  21. ali
    نوامبر 02, 2012 @ 20:26:17

    its very very fanastic ولی مسلمان واقعی کسی هست که خوب در هرچیزی اندیشه کند و با علم ودین الاهی خود ان بسنجد و بداشت خودش را نه از این کتاب از هرچیز دیگری چه ضد اسلام وچه موافقع با اسلام بکند

    پاسخ

  22. معین
    نوامبر 04, 2012 @ 14:01:40

    سلمان رشدی خودم میکشمت مادر جنده

    پاسخ

    • هرتیل
      دسامبر 24, 2012 @ 22:43:46

      گیشه ایخری

      پاسخ

      • هرتیل2
        فوریه 15, 2014 @ 23:09:43

        دمت گرم هرتیل.غیر از گیشه بخریت…اینا که هوای اسلامو دارن خیلی دلشون میخواد سلمان و محمد به خودشون و خوانوادشون تجاوز کنن هههههههههههههه…تیله خر ها

  23. afshine
    نوامبر 05, 2012 @ 15:15:47

    آگاهی داشتن بد نیست دوستان عزیز
    فحش دادن برخی خود اثبات بی ارزش بودن نظرشونه
    فحش یعنی ضعف دوست عزیز و قطعا دال بر بی اطلاعی شماست
    دین برای جلای روح شماست نه برای القای زوری نظرت عزیزم
    ابزار نیست،
    اگر اینقدر خودتو دانا میدونی،یه کتاب بهتر در جوابش بنویس
    نادان بودن تو که فحش میدی ،شده جلی که انداختن روت و سواری ازت میگیرن،البته اگه خودت از سوارها نباشی که نیستی
    چون اونا وقت از دزدی حق بقیه اضافه نمیارن
    بزرگ شید ای نادون های کوته فکر دنباله رو کور

    پاسخ

  24. محمد
    نوامبر 06, 2012 @ 08:12:22

    درزمان پیامبر بدترین توهین ها به اسلام وپیامبرشداماپیامبرما فقط صبوری کرد وباحسن خلق به دشمنان ثابت کرد اسلام بهترین نرم افزاربرای زندگی وروح انسان هاست امامسلمان های ناآگاه وقتی کسی برخلاف میلشون رفتارمیشه شروع میکنندبه رفتارهایی که آبروی اسلام رومیبرن.به نظرشمااگرپیامبرزنده بوددر جواب سلمان رشدی چه میکرد؟؟!
    درفتح مکه حتی به قاتلین یارانش عفوداد…
    تندروهایی که به اسم اسلام آبروی رسول خدارامیبرندهمانهایی هستند که درزمان رسول خداهم اورا آزارمیدادند.
    به مخالفین اهانت نکنیم،به آنها تهمت اسراییلی یهودی بهایی دشمن خدادشمن انقلاب و….نزنیم،آبروی دینمان رادر دنیای متمدن امروز نبریم،سلیقه خودرابجای دین معرفی نکنیم

    پاسخ

    • احسان
      مارس 13, 2013 @ 08:44:16

      سلام دوست من دین اسلام وسیله ای بود برای شهوت رانی محمد و عموما آدمی که هدف دیگه ای داره هر گز حرف بد بی احترامی و ناسزا روش تاثیری نداره چون داره کار خودشو میکنه شما آیه 50 سوره احزاب رو بخونید و و آیات از این دست که فقط و صرفا برای ک ی ر محمد اومدنو بخونید ین دین وسیله ای بوده برای شهوترانی محمد و انصار وفا دارش شما به برده داری ایمان دارید شما به تجاوز بدون عقدو ازدواج به زن اسیر اعتقاد دارید اینا عقاید اصلیه اسلامه که سلمان فارسی یا (روزبه دینیا رزل نامرد )بوجود آورد شما حمله اعراب به ایرانو بررسی کنید ترا به خداوند از این دین کثیف که سرتا سر از شهوت و جلوه دادن بدیا به جای خوبیا و زیبا نشان دادن حرام و گناه به جای ثواب دوری کنید
      شما یرانی هستین لطفا در باره گذشته و آینده خودتون تخقیق کنید ببینید چی بودین و چی شدین به خدا اینارو از روی دوستی میگم چون من تمام این مراحلو طی کردم خواهش میکنم بیطرف باشید و فقط مطالعه کنید

      پاسخ

      • هادی
        آوریل 10, 2013 @ 09:56:12

        سلام
        شما از دیگران بیطرفی میخواهید ولی نمیدانید چگونه با دیگران برخورد کنید.شما احتمال نمیدهید دچار پارادوکس شده اید؟!!!
        این همه افراط در عقیده خود به جهالت همل نمیکنید.شاید این سخن را در زندگی خود و تاریخ بشری تجربه کرده باشید که:جاهل یا افراط میکند یا تفریط.شاید راه اعتدال بهترین باشد.
        شما به پیامبر ما توهین میکنید با شدت افراط بدون در نظر داشتن شخصیت انسانی! واین جای تعجب ندارد؟؟؟!!!!!!!!!
        حال که شما ما را به خوبی و پاکی دعوت میکنید:بگوئید چه تعریفی از خوبی و بدی دارید؟!!!!!!شاید شما به تعریف به روز از خوبی و بدی دارید که ماها به آن نرسیده ایم!!!!!!!!!!

    • light
      مه 30, 2013 @ 10:43:17

      صبوری کم ترور نشدن کسایی که شعر گفتن علیه محمد

      پاسخ

  25. شیما
    نوامبر 10, 2012 @ 15:04:43

    ممنونم ازتون و خدمت دوستانی که به نویسنده این کتاب توهین می کنند عرض کنم بد نیست نگاهی بی طرفانه و خالی از تعصب به روایات و آیات قرآن بندازید. بد نیست به جای توهین کردن کمی بیشتر مطالعه کنید

    پاسخ

    • احسان
      مارس 13, 2013 @ 08:48:42

      شیما جان متشکرم از نظرتون سپاسگذارم خواهش میکنم از تمام دوستانتان بخواهید مطالعه کنن و فقط مطالعه چه بی هدف چه با هدف

      پاسخ

    • سامان
      ژوئیه 20, 2013 @ 07:53:15

      شیماجان
      در مورد ماجرای غرانیق:
      با مختصر دقـت بـر هـر خـوانـنـده اى امـر روشن مى شود جالب آن كه جعل كننده این افسانه ناشیانه عمل كـرده اسـت، زیـرا این سوره با جمله « و النجم اذا هوى، ماضل صاحبكم و ما غوى، و ما ینطق عن الهوى، ان هو الا وحی یوحى، علمه شدید القوى آغاز شده است در این آیات بر عدم ضلالت و اغوا و نـطق از روى هوى براى پیامبرتاكید شده است هم چنین تصریح شده كه هرچه پیامبر مى گوید وحـى اسـت :« ان هـوالا وحـی یـوحى » و اگر چنین بود كه ابلیس بتواند در این جا تلبیس كند، لازمه اش تكذیب كلام خداست و هرگز شیطان، بر خواست خدا غالب نیاید: « ان كید الشیطان كان ضعیفا » (11)

      پاسخ

    • پریسا
      اکتبر 16, 2013 @ 22:35:52

      امکان نداره بتونن بی طرف و بدون تعصب فکر کنن…

      پاسخ

  26. محمد
    نوامبر 11, 2012 @ 22:53:06

    اقایون و خانوما این یارون سلمان خان بچه کونی معلوم نی از تو کمر کدوم ننه خرابی اومده دماغش شبیه کیر پیر مرد میمونه

    پاسخ

    • اریا
      ژانویه 01, 2013 @ 10:07:50

      اقای کس خل تو اگه شعور ذاشته باشی یه کن از دینت تحفیف میکنی دینی به نکبتی اسلام ندیدم نینی که به وسغت یه تاریخ برا ما بد بوده بی غیرت حروم زاده تو میدونی همین دین اسلام چه بلای یر ایران وایرانی اورد

      پاسخ

      • lkc.klkx@gmail.com
        آوریل 25, 2014 @ 20:07:26

        آریا و otan ننه شما رو هم دارن میکنن بدویین نذارین بدو دیگه وایساده

    • otan
      اوت 12, 2013 @ 22:38:47

      دمت گرم

      پاسخ

  27. ali
    نوامبر 15, 2012 @ 22:05:39

    ای کاش سلمان هم به فطرتش مراجعه میکرد تا صدای لبیکی که در روز الست به خدایش داده بود رو می شنید و بنده پاک خدا را میشناخت

    پاسخ

  28. سلمان
    نوامبر 15, 2012 @ 22:46:27

    من فکر نمیکنم تو کل کره زمین پنجاه تا مسلمونه واقعی باشه.همه شناسنامه ای مسلمون هستن.

    پاسخ

    • s
      مارس 23, 2013 @ 19:08:07

      افرین.دین رو می گن باید کامل اجرا کرد تا ببینی واقعا چه چیز خوبیه اما من می گم ادم ها توانایی اینکه دین رو کامل اجرا کنن ندارن.خاک تو سر خدا اگه یه همچین دینی رو داده باشه.نه این.همشون.همشون.فطرت انسان می خواین بگم چیه؟فطرت رو با تنبلی خودتون اشتباه گرفتین؟؟؟فطرت ادم دوست داره یه چیزی رو بپرسته.این چیز از بت تا بودا تا ادم تا الهه می تونه باشه.چون فطرت!می خواد ما باید بپرستیم؟؟؟چشماتونو وا کنین.می گیم خدای ما بی نقصه.نمی شه دیدم اما همه جا نشانه هاش هست.با این وجود افکارتون فرقی با یونانیان باستان نداره.اونا هم خداشونو رو از روی رعد و برق می شناختن.شماهم روش.تعصب رو بذاریم کنار.احمق نباشید. مطلق گرایی انچنان اسیبی به ما خواهد زد که هیچ کس نزده.اسلام مشکلش مطلق گرایی در عین ناقص بودنه.می یای می بینی اونی که با بیکنی تو ساحله انچنان دفاعی از قران می کنه که تو به این فکر می یوفتی که این پیامبر دیگریست روی زمین.بعضی از شما جوری حق به جانب تاریخ برام می گین که جدی جدی باورم شده شما عین 1500 سال رو زندگی کردین!فاشیسم ها از شما بهتر بودن.نازی ها والا از شما کمتر تعصب داشتن.شما فقط روی تعصبتون اسم مذهب و خدارو گذاشتین وگرنه هیچ فرقی ندارین. هر چه قدر می خواین نفهم باشین.نفهمی شیرین ترین حس دنیاست.

      پاسخ

  29. masoud
    نوامبر 16, 2012 @ 15:00:49

    مرسی که گذاشتید. شاید این مسلمانان کور و کر و ترسو قدری به خودشون بیان. معنی آزادی عقیده و تفکر رو رو هم بفهمن.

    پاسخ

    • حامد
      فوریه 15, 2013 @ 17:27:03

      تو عوضی اگه شعور داری باید بدونی آزادی بیان با توهین فرق داره کونی

      پاسخ

    • سامان
      ژوئیه 20, 2013 @ 07:56:28

      مسعود عزیزم
      در قـرآن بـه صـراحت هرگونه سلطه ابلیس را بر مؤمنان كه در پناه خدایند نفى مى كند خداوند مـى فـرمـایـد:« انه لیس له سلطان على الذین آمنوا و على ربهم یتوكلون » (13) و « ان عبادی لـیـس لـك عـلیهم سلطان » (14) شیطان خود گوید: « وما كان لی علیكم من سلطان الا ان دعـوتـكـم فـاستجبتم لی » (15) مرا بر شما سلطه اى نبودجز آن كه شما را خواندم و خود اجابت كردید پس چگونه، ابلیس مى تواند برمشاعر پیامبر اسلام چیره گردد؟

      پاسخ

  30. مديركل
    نوامبر 19, 2012 @ 02:21:45

    لينك دانلود را چك كنيد چون پريده

    پاسخ

  31. ئه لی
    نوامبر 19, 2012 @ 10:53:15

    سلام بردوستان بزرگوار.چه خوبه ادمایکم مودب باشن.چه خوبه وقتیکه حرفی برای گفتن ندارن فش ندن.به عنوان یک مسلمان برای همه عقیده ها احترام قائلم .انسایت وانسان بودن معنای کامل تمام ادیان است.

    پاسخ

  32. asd
    نوامبر 21, 2012 @ 14:27:54

    اگه واقعا راست میگید از کتابایی استدلال کنید که مورد قبول تشیع باشه
    کتابی که بهش استدلال میکنید مورد قبول اهل سنت هست

    پاسخ

    • s
      مارس 23, 2013 @ 19:11:30

      اخه اقای با فهم و کمالات.کتاب راجب به امام علی و یا امامای دیگه کهنوشته نشده بگین شیعه سنی داره!!!کتاب درباره ی پیامبر مشترک و مورد احترام هر دو طرفه.شما منتظری کتاب توسط شیعه قبول شه؟؟؟؟دقیقا به همین مسخرگی می مونه که کتابی با نام جهان بی خدا تو ایران ازاد و قانونی چاپ بشه.د اقا اگه اینارو قبول داشته باشن که ریده می شه به دین اسلامشون و مردم دیگه به دمبشون بند نمی شن. باهوش!!

      پاسخ

  33. Hossein
    نوامبر 24, 2012 @ 14:11:52

    به خدا این سلمان رشدی دیوانه است..

    پاسخ

  34. sadegh
    نوامبر 25, 2012 @ 20:22:46

    باسلام وتشکرازوبلاگ خوبتان چرانمی توانم کتابهارادانلودکنم وپیام می دهد سرور اجازه دانلود رابه شمانمی دهدممنون می شوم اگرمراراهنمایی کنیدتابتوانم این کتابهارادانلودکنم

    پاسخ

    • ضد مرتدان و کافران
      دسامبر 19, 2012 @ 06:13:31

      تو هم مرتدی میدونستی؟

      پاسخ

      • maryam
        ژوئن 10, 2013 @ 07:44:51

        شما در جایگاهی نیستی که مرتد بودن یا مرتد نبودن این فرد رو تعیین کنی.
        شاید ایشون هم مثل من اومدن فقط برای مطالعه ی شخصی این کتاب رو بخونن.دلیل نمیشه که شما با عقل و اطلاعات ناقصت ایشون رو مرتد کنی که.خود ژیغمبر هم به این سرعت کسی رو مرتد نمیشناخت که تو شناختی

  35. ئه لی
    نوامبر 27, 2012 @ 15:35:40

    آقای اسد دوست عزیزاسلامیه چیزه مزهب هم یه چیز.مذهب بازیچه تفکرات انسانهای شده که با آن کسب در آمد میکنند.اسلام هیچ وقت نگفت بریدفلان مذهبو بپرستید.نه شیعه نه سنی..فقط حقیقت.امیدوارم بادیدی بازوبی طرفانه وبا رجوع به بزرگترین پیغمبردرون که همان عقل وشعوراست به واقعیات پی ببریم

    پاسخ

  36. مرگ بر سلمان رشدی
    نوامبر 28, 2012 @ 17:55:56

    سلمان رشدی مرتد و ریختن خونش بر هر مسلمان و آزاده ای واجب است .

    پاسخ

  37. ali125
    دسامبر 01, 2012 @ 16:53:44

    ایا نباید فکر کرد

    پاسخ

  38. ابراهیم
    دسامبر 02, 2012 @ 06:14:25

    بر پدر و مادرش لعنت

    پاسخ

  39. ضد تو و دوستات
    دسامبر 07, 2012 @ 17:48:07

    خفه شو وطن فروش.بی دین.

    پاسخ

  40. JKLKKLJK
    دسامبر 19, 2012 @ 06:08:18

    چرا به کشور و دین و مدقسات خیانت میکنی؟
    البته کار تو اینه چون مزدور و وطن فروشی

    پاسخ

  41. ضد مرتدان و کافران
    دسامبر 19, 2012 @ 06:10:09

    اگه میتونستم همه مرتدارو از روی زمین محو و نابود میکردم

    پاسخ

    • s
      مارس 23, 2013 @ 19:14:13

      دین ناقصت بهت گفته فاشیسم و نازی باشی احیانا»؟؟؟!!!همین پیغمبرتون قسمتون داده اگه حتی یه بار تو به خودت شک را دادی حق نداری هر گز کس دیگری رو قصاص کنی.من از شما دینتون رو بهتر می شناسم.

      پاسخ

    • DR
      اکتبر 09, 2013 @ 11:59:45

      جنده خفه شو

      پاسخ

  42. یکی
    دسامبر 20, 2012 @ 23:44:00

    خدا اگه خدا بود این همه حرف مفت تو قران نمیزد از فرق زن و مرد تا خلق دنیا

    پاسخ

  43. امین
    دسامبر 22, 2012 @ 22:35:12

    محمد یک بیمار پدوفیلی (جنسی) جنایتکار بود . الله هم ساخته ذهن عقده ای و مریض اون بود. آدم بسیار باهوش و شیادی بود . قران محمد سراسر القائات شیطان به اوست. مرگ بر اسلام و حذب اللهی های تجاوز گر و مریض و لجن. هر دین و مکتبی را از میوه هایش میتوان شناخت. میوه اسلام چیزی جز نابودی انسانیت و هنر و عاطفه نیست. در اسلام اگر ذره ای عطوفت یافتی آگاه باش که ما ایرانی ها به آن افزوده ایم.

    پاسخ

  44. Parivahsh Namavar
    دسامبر 23, 2012 @ 22:09:06

    یکی‌ گرامی‌!
    اگر منظور شما همان الله هست که بتی بیش نبود! مراجعه کنید به نتایج کار باستان شناسان‌ها در عربستان!! محمد هم خودش را پیغمبر این بت کرد برای چاپیدن مردم اون منطقه منتها با کشت و کشتار و وحشیبازی‌هایش بر علیه مردم بیگناه. اسلام بغیر از کشت و کشتار آیا کار دیگری هم کرد؟ مسیحیت و اسلام از بدو بوجود آمدنشان تا حال حدود نیم میلیارد انسان را کشتن. خاک تمام این کره زمین بر سر الله و همه خداوندگاران قدیم و جدید که اینقدر وحشی و جنایی نباشن. خدای مذهبیون بیش از ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر به کره زمین فرستد ولی‌ هیچ غلطی نکرد که جلوی جنایتی را بگیره بلکه بیشتر و بیشترش کرده. نمی‌‌فهمم که چرا مذهبیون ابله و کودن خرفت نمی‌فهمن که خدا، مذهب، پیغمبران، امامان و چرندیات دیگر همه فقط و فقط محملی بیش نیستن!!

    پاسخ

    • مذهبی
      دسامبر 25, 2012 @ 12:27:51

      پاسخ به این شخصی که به مقدسات مسمانان وسایر ادیان توهین کرده باید گفت در زمان همه پیامبران اشخاص زنازاده ای مثل شما بودند که باعث ازارواذیت مردم وبنگان خدا بودند ضمن اینکه اجداد هلاک شده امثال شماها بر مردم مظلوم ظلم وستم می کردند وپیامبران جلوی انها می ایستادند وانها را به خاک ذلت می کشاندند واگر امروز بشر به این روز افتاده به خاطر این است که امثال شماها هنوز در گمراهی وطغیان به سر می برید ومسلمانان و مذهبیون را به هر طریقی به سوی گمراهی می کشانید حتی مثل خوکهای کثیف جلوی دوربینها با زنان ودخرانتان زنا می کنید تا شاید به این وسیله مسلمانان را تحریک کنید ننگ بر شما خوکهای پلید ودرود بر تمام خداپرستان چه مسیحیت ویهودیهای خداپرست وچه سنی وچه شیعه بی چاره ها از مرگتان بترسید مگر شما در این دنیا چقدر می مانید که چنین سرکشی میکنید

      پاسخ

    • 25
      ژوئیه 22, 2013 @ 13:04:17

      ای کاش شماها یکم صواد داشتید تا آدم خجالت نکشه باهاتون بحث کنه.
      شماها که بادین مخالفید از دنیا فقط شراب و غمارو لواط یا دنبال این و اون بودن ویادگرفتید.
      بدبخت نهایت فکرت همینه که خدا وجود نداره.پس شبا برو سراغ خواهرت یا مادرت باهاشون یه حالی بکن.کی به کیه.یه باغبون اول خودش باید از میوه درختش استفاده کنه.حواست باشه زنی که گرفتی جنده نباشه بچه خوشکل

      پاسخ

    • lkc.klkx@gmail.com
      آوریل 25, 2014 @ 20:18:24

      کیر یکی تو کس تو پریوش

      پاسخ

    • lkc.klkx@gmail.com
      آوریل 25, 2014 @ 20:24:22

      کیر یکی تو کس تو و کیر من تو کس ننه و آبجی یکی

      پاسخ

  45. خیر خواه
    دسامبر 25, 2012 @ 12:37:31

    قابل توجه عزیزانی که خدا وپیغمبرارو قبول ندارن /میشه زنان ودختراتو رو برای ما مسلمونا بفرستیدتا در این دنیای زود گذر حد اقل یه حالی به ما مسلمونا داده باشید اگه خدا وپیغمبرا رو قبول ندارید نباید ناراحت بشین چون این طبیعت کیره نمی شه کاریش کرد اگه ناراحت می شید این تعصبه وتعصب مربوط به مذهبه قضاوت با خودتون

    پاسخ

  46. slmansabir
    دسامبر 28, 2012 @ 02:06:15

    سلیمان صابر
    سلمان رشدی به حقیقت اشنا است وحقیقت را واصح نموده با این نتیجه که رشدی رسیده مردمهای عادی یک کلیون سال پسان میرسد

    پاسخ

  47. SINA
    دسامبر 30, 2012 @ 16:39:52

    دم سلمان رشدی گرم که از جونش گذشت تا جاهلان رو بیدارکنه . کلا دین ،پیامبر،جهنم و بهشت کشکه ،اینا فقط برای سواستفاده از مردمه ولی دین لازمه ولی برای کسانی که اگه بهشون بگی جهنم و بهشتی در کار نیست مثل آب خوردن آدم هم میکشن ، برای اون دسته که مثل بسیجیها و… که از حیوون هم پستترن

    پاسخ

  48. hadi
    ژانویه 02, 2013 @ 09:33:12

    سلام به همه دوستان و مدیر سایت خسته نباشید
    من برای باز کردن این سایت مجبور شدم از فیلترشکن استفاده کنم
    بنظر شما این درسته؟
    اگه کتابی نوشته میشه که بنظر شما غلطه چرا اون کتاب رو از همه پنهون میکنید؟ اگه اشتباه باشه بیارین به عموم مردم معرفیش کنین و بگین که این کتاب اشتباهه
    بنظر من باید به این قبیل کتاب ها بی طرفانه نگاه کرد
    خیلی ممنون

    پاسخ

  49. محمدصادق
    ژانویه 04, 2013 @ 14:30:27

    سلام به همه که نظر دادن!!!من هفده سال دارم و هنوز این کتاب رو مطالعه نکردم و مطالعه کردنش رو هم برای خودم گناه نمیدونم!ولی برای اون بزگترهایی که اظهار نظر بی ادبانه کردن متاسفم .شاید آقای رشدی یه مرتد باشه وباید هم به جزای اعمالش برسه و سهم ما با فحاشی به ایشون نتیجه ای نداره به جز اینکه از گناهاش کم کنه!همه ی این حرف ها رو گفتم چرا که ایشون یک انسان و از کرامت انسانی برخورداره و ما نمیتونیم کرامت انسان ها را به این شکل زیر سوال ببریم. انشااله که خداوند جزای کار ایشون رو همون طور که خودش میدونه نشونش بده!!!

    پاسخ

  50. نام
    ژانویه 09, 2013 @ 13:13:03

    مسلمان = وحشی
    بدون اغراق

    پاسخ

    • هادی
      آوریل 09, 2013 @ 17:34:48

      سلام
      حتما میخوای بگی کسی که با وحشی گری بمب اتم به ژاپن انداخت؛مسلمان بود!!!!!!!!البته شاید بنظر شما یه قهرمان بوده و باید درجه انسانیت را به ایشان هدیه داد.کسانی که از انسانیت دم میزنند و مسلمانان را به وحشی گری متهم میکنند؛باعث خونهای ریخته شده مردم ژاپن هستند…..
      من نمیخواهم بگویم در بین مسلمانان؛وحشی وجود ندارد ولی این را هم باید در نظر داشت همان کسی که در آمریکا و دم از بی دینی و حقوق بشر میزنه دست کمی از وحشی گری نداره.اگه زیاد نباشه کم نیست……

      پاسخ

  51. حیدر
    ژانویه 09, 2013 @ 13:54:19

    با سلام و درود خدا بر محمد و خاندان پاکش
    این کتاب و امثال آن چیزی جز دروغ و تحریف نیست
    اللهم عجل لولیک الفرج
    یا حق

    پاسخ

  52. سرباز
    ژانویه 09, 2013 @ 21:03:10

    حیف اسم مقدسی مثل سلمان که رو اون حرومزاده هست

    پاسخ

  53. هوتن
    ژانویه 11, 2013 @ 01:31:45

    هر کسی رو تو گور خودش میخوابونن توهین به مقدسات هم تاوان خودش رو خواهد داشت. ما مسلمون میمونیم ولی میخونیم و میشنویم که چه جوری به مقدساتمون توهین میکنن

    پاسخ

  54. محمد
    ژانویه 13, 2013 @ 07:15:05

    یا دروود
    خودتان و مسلمان سرباز و سینه چاک معرفی می کنید و شمشیر بته آماده خون ریزی هستید چرا توان جواب در کسی نیست – در جایی که کتاب ممنوع میشه و تفکر نابود انتظاری هم جز پرورش چنین افکاری که به مخالفین توهین بشه وتهدید هم وجود داره . اندیشمندان اسلام چرا سکوت کردند و یکی پیدا شد از روی عدم توان مقابله با تفکر و کلام واستدلال گفت فقط ( بکشید ) چه تفکر و توانی حالا کسی هم جرات عملی کردن این فتوا رو نداشت مثل صادر کننده که توان استدلال و پاسخ نداشت
    با نام خداخشک کنی ریشه ایمان با جعل تو بر نیزه کنی سوره قرآن

    پاسخ

  55. مجتبي
    ژانویه 17, 2013 @ 15:38:24

    با سلام اگر مي توانيد كتاب حكمت وحكومت نوشته مهدي حائري شيرازي را برايم ايميل كنيد ممنون مي شوم

    پاسخ

  56. مجتبي
    ژانویه 18, 2013 @ 08:02:53

    سلام كتاب درخواستي رو نفرستاديد كه بابا

    پاسخ

  57. هیچکس
    ژانویه 21, 2013 @ 15:34:56

    از عایشه 9 ساله دختر ابوبکر بپرسید

    پاسخ

  58. ایراس
    ژانویه 22, 2013 @ 14:12:51

    ای ول خوب سر این مسلمونا رو زیر اب کردی واسه من که وحابی ام خوب بود

    پاسخ

  59. عاشق علي
    ژانویه 30, 2013 @ 12:36:56

    حروم زاده ها خوب هواي همديگرو دارن فعلا از اين خوك كثيف (برادرتان سلمان رشدي چون ننه همتون با باباي سلمان بوده )دفاع كنين قرار ما سر بل صراط

    پاسخ

    • آندو
      فوریه 07, 2013 @ 20:42:36

      اسکل بدبخت از پیروان اون حرومزاده همین بر میاد که مثل خودش فقط دنبال پایمال کردن حق باشن و دنبال قدرت تمام توانشون رو می زارن تا به قدرت برسن جنگ واسه قدرت به اسم خدا …….

      پاسخ

  60. afshar
    ژانویه 30, 2013 @ 20:33:29

    اووف…عجب آدم اوسکلی بوده ….آخه نمیدونم چرا ادمای ابله مث اون میان کتاب مینویسن
    نیگا ترو خدا..اسم کتابشو نیگاه(آیات شیطانی) نهایت حماقت و ابله بودنش از این اسم کتاب نوشتناش معلوومه

    پاسخ

  61. afshar
    ژانویه 30, 2013 @ 20:38:00

    اغا یه عکس از این سولمون روشتی واس ما بظارین طوی این وبلاگ
    یکم بش بخندیم
    کاش بچه محل خودمون بود…سوژه تووپی میشد واس مسخره کردن

    پاسخ

  62. میثم
    فوریه 03, 2013 @ 07:39:28

    بچه کوچلو ایراس تو غلط کردی ک می گی وهابی هستی بچه تو برو اول یاد بگیر وهابی با کدوم ح یا هـ نوشته میشه بچه مشرک یا منحرف.

    پاسخ

  63. آندو
    فوریه 07, 2013 @ 20:39:18

    آلتم تو اسلام و مسلمین و علی وتوله هاش که همشون فقط سودای قدرت داشتند فقط و فقط شیطان که آزاده و رهاس ………….

    پاسخ

    • مهدی
      فوریه 09, 2013 @ 14:16:31

      ان الذین کفروا سواء علیهم ائنذرتم ام لم تنذرهم لا یومنون ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه و لهم عذاب الیم
      همانا کسانی که کافر شدند چه بترسانی چه نترسانی ایمان نمیاورند و خدا بر روی قلبهایشان چشمهایشان و گوشهایشان پرده ای قرار داده تا حق را نبینند و برای انها است عذابی دردناک

      پاسخ

  64. amir
    فوریه 07, 2013 @ 23:30:29

    با سلام به دوستای مودب و بی ادب ! امیدوارم که برید کتابو بخونین و بعد با عقل و منطق نه حب و بغض نذرتون رو بدین .

    پاسخ

  65. حسین
    فوریه 08, 2013 @ 12:46:00

    اگه دست من بود
    سلام رشدی زنده نبود
    یکی که از دین چیزی نمیدونه
    میاد در مورد دین نظر میده
    حماقت کرد……
    حماقت محض…..

    پاسخ

  66. مهدی
    فوریه 09, 2013 @ 14:12:22

    چرا به هم دشنام میدین
    به مسلموناش میگم اگه قرار به توهین کردن به عقاید دیگرانه که کار سلمان رشدی از این نظر مشکل نداشته
    به روشن فکراش میگم
    اگه قراره هر کی بیاد و عقاید یک ملیاردو خورده ای آدم رو ببره به بالا ترین مقدساتشون توهین کنه اونم نه از روی منطق و استدلال بلکه از روی ناسزا گویی و تهمت دیگه سنگ رو سنگ بند نمیشه شما که طرفدار عقیده های ازاد و دموکراسی هستید بگید ببینم اگه یک نفر در همین محدوه ی وسیع جغرافیایی این کتاب درباره ی هولوکاست مینوشت چی کارش میکردند
    من میگم به میخ میکشیدنش.

    پاسخ

  67. مهدی
    فوریه 09, 2013 @ 14:24:03

    من نمیدونم چه جوری این آدم میگه که قرآن خلق بشره در صورتی که اگه یکم با اعداد ریاضی حتی سر و کار داشت میتونست با ریاضی اونو اثبات کنه
    میدونید تعداد تبدیل های قران برابر 626سپتیکون یعنی626000000000000000000000000است باور ندارید برید با کامپیوتر حساب کنید اونوقت چه جوری یه همچین کتابی ساخت بشره
    افلا تدبرون

    پاسخ

  68. رامین
    فوریه 12, 2013 @ 06:51:11

    دوستان عزیزیک به خودتون بیاید شما دارید همه چیزو انکار میکنید خدارو پیامبرو و…..اگریک کم منطقی نگاه کنید میبینید که قران همه چیزو به صورت خیلی عالی گفته .فقط این برداشته بد وشخصی والقا, اون به مردم به عنوان نماد اسلام وقرانه که توسط دین نماها صورت گرفته.

    پاسخ

  69. علی
    فوریه 14, 2013 @ 14:58:08

    و روزیکه به جهنم بگوئیم آیا پر شده ای ومیگوید آیا بازهم هست؟ (سوره ق آیه 30)
    خودتونو گول نزنید.اسلام آخرین نامه خدا به مخلوق نا چیزه.اونایی که قبول ندارن بدرد لای جرز میخورن چون عقلشون تو مدار -0 درجه باقی مونده و متوقف شده. بنظرمن امام خمینی (ره) فرزند خلف پیغمبر خاتم (ص) و حضرت زهرا(س) و همنشین تمام پیغمبران اولوالعزمه. من به مسلمان و ایرانی بودنم افتخار میکنم.سلمان رشدی بیشتر از منفور بودش احمق و مورد تمسخره چون بعد اونهمه جنجال باز مسلمان شد!

    پاسخ

    • احسان
      مارس 13, 2013 @ 08:55:20

      علی جان عزیزم پس ایه 50 سوره احزاب که دیگه زنی تو دنیا نمونده که به محمد محرم نکرده باشه رو هم بخون که حتی میتونه زنان دیگران رو هم شاحب سه بشرطی که به شوهراشون تهمت بزنه و اونا رو به عنوان کنیز بگیره
      لطفا همه قران رو بخون که تنها وسیله ای برای شهوت رانی محمد بوده و لطفا شان نزول آیاتو بخون و غزوات پیامبرتو در نبرد با یهودیان و ظم به زنان یهودیو بررسسی کن برات متاسفم درباره گذشتت تحقیق کن که این دین کثیفو ما به خاطر ندادن جزیه که شامل زن و پول و طلا و برده مرد بود پذیرفتیم قرار نبود ما مسلملن شیم

      پاسخ

      • SOGOL
        آوریل 12, 2013 @ 12:07:04

        سلام ازدواج های حضرت به جز اولی همه بالای سن 50 سالگی بوده من از قوای جنسی چیزی بلد نیستم ولی شما که بلدید فکرنکنم قوای جنسی بعداز سن 50 سالگی چیزی برای گفتن داشته باشه
        یکم بیشتر تحقیق کن

  70. علی
    فوریه 22, 2013 @ 13:01:12

    خاک برسر هر کس که به اسلام توهین کنه

    پاسخ

  71. بابک
    فوریه 25, 2013 @ 20:55:14

    پدر سگ تو و امثال تو حتی بلد نیستند خودشون رو بشورند بعد میاید راجع به اسلام نظر میدید کند ذهن ها بیشعور

    پاسخ

  72. milad
    مارس 31, 2013 @ 18:09:57

    سلام
    چرا باید به اعتقادات همدیگه توهین بکنیم؟؟؟؟
    حزب هایی که ضد مهدویت کار میکنند و خودشونو با اسم یهودیت انداختن جلو باید خیلی احمق باشن که با نوشتن چندتا کتاب و ساختن فیلم بخوان اسلام و خشن جلوه بدن.
    کسایی که تو کانال های ماهواره ای نشستن و جوونای ایرانی رو تحریک به هرکاری میکنن اگه واقعا خواستار تغییر رژیم هستن خودشون بیان وسط میدون. خیلی بده که اینجا اومدید و باهمدیگه کل کل میکنید که آیات قرآن چطوریه و چه معنی داره.

    پاسخ

  73. sj
    آوریل 02, 2013 @ 10:07:03

    شمایی که اشاره میکنید به ایه ی 50 سوره ی احزاب… من جمله ای ندیدم گه بگه تمام زنان دنیا به محمد حلال هستند فقط گفته ای محمد همسرانت را بر تو حلال کردیم… حتی کلمه ی نکاح هم اومده

    پاسخ

  74. mohammadamin
    آوریل 02, 2013 @ 17:30:34

    اول بگم که من خیلی انسان بدبختی هستم که به دین خودم صد در صدی عمل نمی کنم واقعا این از بد بخت بودن منه دوما سلمان رشدی از طریق امریکا و فرانسه اقدام به نویسندگی این کتاب رو کرد و سوما اسلام اونم فقه جعفری بهترین دین برای رسیدن به انسانیت هست بعدش یه ضرب المثلی هست ه می گه اب دریا با دهان سگ که نجس نمی شه چهارما این های نطرات مخالف راجب اسلام می گن این ها یا زنا زاده هستن یا از حیض زایده شدن اینم به مسلمان ها بگم بدون مطالعه هیچ چیط رو باور نکن برن سوال کنن از عالمان دینی.

    پاسخ

  75. amin
    آوریل 03, 2013 @ 20:54:54

    درود بر اسلام

    پاسخ

  76. اشکان
    آوریل 05, 2013 @ 03:26:24

    از سایتی که راه انداخته اید ممنونم اشکان از سنندج

    پاسخ

  77. SOGOL
    آوریل 12, 2013 @ 12:00:41

    خیلی جالبه که اونایی که توی کشورهای غربی ضد اسلام کار میکنن با مطالعه قران و اسلام مسلمان میشن اما خودمون کجا داریم میریم شماها که اینقدر راحت دین اسلام را زیر سوال می برید اگر در دین دیگه ای بودید چه میکردید

    پاسخ

  78. مازیار
    آوریل 13, 2013 @ 15:21:09

    من نمیدونم این عتیقه های مخالف این مطالب چطوری سر از اینجا در آوردن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    پاسخ

  79. داود
    آوریل 20, 2013 @ 12:39:22

    فقط يه چي بگم دو رکعت نماز خالصانه بخون تا بفهمي کي حقه کي ناحق
    تا بعضي چيزارو هم بايد عقل درک کنه هم قلب احساس کنه من نخوندم داستان رو نميخوام هم بخونم چون چرت و پرت ارزش وقت تلف کردن نداره اينو هم بگم از سپاه و اينا هم پول نميگيرم ها فقط مواظب دل هاتون باشيد که سياه نشه چون ديگه با نور چراغ قوه نميشه روشنش کرد بايد واسه روشن کردنش اونقد به طرف خورشيد بريد که بسوزيد
    خدا کنه هيچ دلي سياه نشه هيچ دلي

    پاسخ

  80. dtfg
    آوریل 26, 2013 @ 14:07:41

    چقدرررررررررررر جواااااااااااااااااب

    پاسخ

  81. mohamad
    مه 01, 2013 @ 21:50:31

    سلام به دوستایی که بدونه دونستن چیزی نظر میدم بگم شما که وقت دارید این کتابارو بخونید فقط برید معنای دوتا سوره را بخونید تا وسعت دیدگاه انسانی قران را متوجه شید چرا فقط دنبال نظر مخالفین دوتا از کتابای شریعتی و مطهری را بخونید
    در ضمن چرا اسلام را با نظام و دولت میسنجید راین دو هیچ ربطی به هم ندارن
    باید آدمارو با دین سنجید نه دین را با آدماش

    پاسخ

  82. کرماشان(کرمانشاه)
    مه 03, 2013 @ 09:45:06

    چاومی یا رسول الله

    پاسخ

  83. مهم نیست
    مه 03, 2013 @ 17:35:56

    یه مشت کثافت تازه از تو مرداب جهل در اومده و یه کتاب مزخرف نوشته بابا این چرت وپرت ها چیه میخونید هرکی بخونه به قرآن روانی هستش

    پاسخ

  84. مهم نیست
    مه 03, 2013 @ 17:40:13

    روزی روزگاری یه نفر با یه دختری داشت میرفت یه دفعه شیطون پرید وسط بعد یه دفعه آلات دونفر چسبید بهم دختره سلمان رشدی رو باردار شد بعد از چندین سال آثار زنا پدیدار شد و کتاب آیات شیطانی پدید آمد حالا فکرشو بکنید عزیزان من……

    پاسخ

  85. رضا
    مه 04, 2013 @ 14:57:51

    با سلام.آنگونه که من میدانم مسلمان باید همه حرف ها را بشنود و بهترین آن را انتخاب کند،آیا با نخواندن کتاب آقای رشدی و فقط با هیاهو میتوان قضاوت کرد؟بنابراین به نظر من هر کس کتاب ایشان را خوانده میتواند نظر محترمانه متقن و منطقی در مورد متن این کتاب ارائه کند والا در داشتن دین و مذهب خود شک کند.
    البته خود آقای طبری در مقدمه کتاب تاریخ طبری ذکر میکند که این کتاب و نوشته های من قابل استناد و متقن نیست و خواننده به عقل و خرد خود رجوع و نوشته های مرا اگر هماهنگ با قران و عقل بود بپذیرید.

    پاسخ

  86. بهروز
    مه 11, 2013 @ 22:08:16

    کاش سلمان خدا را درک می کرد.بگذریم به هر کس مکافات عمل یا پاداش عملش رامیدهند.

    پاسخ

  87. بهزاد امیدی
    مه 13, 2013 @ 20:53:37

    ما مسلمانیم و تابع مذهب شبعه ! وقتی ولایت فقیه داریم ، دلیل ندارد به دنبال تحقیق باشیم . اگر قرار باشد تحقیق کنیم ، نیازی به مرجع تقلید نداریم . اگر تمام رفتارمان با دستورات مراجع هماهنگ باشد ، نیازی به تفکر و بررسی هم نداریم . توفیق ما به تقلید است . اگر با نظر مرجع تقلید عمل کنیم به تمام مقاصد خود میرسیم و آخرتی مطمئن خواهیم داشت . اگر خواسته هایتان را از دنیا میخواهید ، مذهب شیعه راهتان نیست و بدانید اگر خوشبخت ترین فرد روزگارتان هم باشید ، آخرتتان خراب است . پس به عبادات خود توجه کنید ، گوش به فرمان مرجع تقلید خود ، آخرتی را برای خود بسازید که سختی این دو روز دنیا را جبران کند . ما در این دنیا هدفی نداریم که اینقدر به سرو کله ی خود میزنیم . یک شیعه ی معتقد ، هنوز نفسش بند نیامده ، در بهترین حالت ممکن قرار میگیرد که قابل وصف نیست . چرا آخرت خود را خراب میکنید ؟ این دنیا را در اختیار انسانهای سست ایمان و «ببخشید » احمق بسپارید . هی نگوئید چرا باید خدمت این کفار را بکنیم ! هرچه بیشتر به زندگی ایشان حسرت بخورید ، آخرت خود را خراب کرده اید . . . و من الله توفیق.

    پاسخ

    • بی طرف
      ژوئیه 15, 2013 @ 08:20:10

      مگه میمونی که تقلید میکنی؟؟ خدا بهت عقل داده که خودت فکر کنی و راهتو پیدا نه اینکه دیگران فکر کننو تو کورکورانه پیرزی کنی!!!

      پاسخ

    • GH
      اکتبر 09, 2013 @ 12:04:38

      برای میمون هایی مثل تو تقلید واجبه

      پاسخ

  88. Ar. At
    مه 14, 2013 @ 09:41:16

    ممکن هست لینک دانلود نسخه انگلیسی کتاب را هم ارایه کنید؟
    بسیار سپاسگذارم.

    پاسخ

  89. آریاناز
    مه 17, 2013 @ 17:39:32

    سلام من زرتشتی هستم اما دوس ندارم به هیچ یک از پیامبران خدا توهین بشه نه عیسی نه موسی نه محمد نه زرتشت…ایراد از ماست نه از دین…لطفا بهم توهین نکنید.

    پاسخ

  90. jahan
    مه 18, 2013 @ 07:49:30

    واقعا تشکر تشکر تشکر از سلمان که باعث شد حداقل خیلی ها رو به فکر بندازه. که خدا و آخرت و همش دروغه.
    خستگي بود كه خدايان و آخرت ها را همه آفريد: خستگي اي كه مي خواهد با يك
    جهش، با جهش مرگ، به نهايت رسد، خستگياي مسكين و نادان، كه ديگر
    خواستن نميخواهد .
    درباره ي اهل آخرت(فردریک ویلهلم نیچه)

    پاسخ

  91. ازاد مرد
    مه 21, 2013 @ 12:30:16

    براو جهان عزیز
    دین ساخته وپرداخته ذهن بیمار و دستمایه چاپیدن و یه یندگی کشیدن نسل بشر بوده

    پاسخ

  92. بردیاآفاق
    مه 22, 2013 @ 01:32:10

    اخه کس کش های دین گرا شما به جای نقد سلمان رشدی وشاهین نجفی برین جلوی کیر اون پغمبر کونیتونو بگیرین که تو 53 به عایشه ی 8 ساله رحم نمی کنه وبرین یه بارم که شده ترجمه ی سوره ی احزابو بخونیین وببنین پیغمبر کونتون برای ارضای شهوتش دست به گفتن چه مهملاتی نمیزنه .بردیاآفاق

    پاسخ

  93. فاطمه
    مه 23, 2013 @ 04:37:48

    سلام به همه!
    با اینکه کتاب رو هنوز نخوندم اما ایمان دارم این کتاب مذخرف هستش ! کسیکه داره ازخدای یکتا صحبت میکنه اونقدر احمق نیست بره از سه تا بت حمایت کنه!
    پیامبر (ص) هیچ وقت شهوتران نبوده , درسته که پیامبر با عایشه ازدواج کرده اما شما با چشم سر شاهد روابط جنسی پیامبر با عایشه بودین یا شنیدین؟
    اینکه پیامبر( ص ) ازدواج های زیادی داشتن من فکر میکنم به خاطر گسترش نسل نورانی پیامبر بوده , شما سوره ی احزاب روجوری که خودتون دوست دارین تفسیرش کردین ! قرآن معجزه ی پیامبر هستش کسیکه حتی سواد نداشته و یک چوپان بوده چطور میتونه از خودش کتاب دربیاره؟

    پاسخ

  94. حامد
    مه 27, 2013 @ 12:03:14

    من این کتاب را مطالعه نکردم اما مذهبی نیستم و یا اهل هیچ فرقه ای هم نیستم. فقط متاسفم که نوشته هایی را دیدم که بدون فکر نوشته شده بود. شخصی گفته بود «سلمان رشدی مرتد و ریختن خونش بر هر مسلمان و آزاده ای واجب است .»
    عزیر کن اگر شما مسلمان هستید لطفا پاسخ سوالات من هم بدهید:
    1- در اسلام کشتن یک انسان حلال است؟
    2- در مورد ریختن خون یک انسان همانند یک گوسفند صحبت می کنید آیا به نظر شما حلال است؟
    3- بر فرض که سلمان رشدی یک فرد فاسد و جنایتکار باشد شما در چه مقامی هستید که حکم مرگ را برای او انتخاب می کنید.
    4- آیا اسلام به کشتن افراد منتقد یا مخالف دین دعوت می کند؟

    به جای ریختن خود یک مخالف می توان تحقیق کرد که چرا آن شخص انتقاد می کند و چرا کتاب او در بین مسلمانان و حتی کافران مشهور است و همه دوست دارند آن را مطالعه کنند. اگر یک نظر شخصی است چرا از کتاب او می ترسند که جان نویسنده را می خواهند زیر پرچم اسلام بگیرند. تمام این نکته ها جای تفکر دارد.

    پاسخ

  95. مسعود
    ژوئن 11, 2013 @ 20:36:19

    مسعود
    سلمان رشدی عشق منه زمانی که کسی شجاعت نفس کشیدن و فکر کردن نداشت انقدر جیگر داشت که حقیقت رو بگه…متاسفم واسه گوسسفندایی که کور کورانه جهل اسلامو به دوش می کشند.

    پاسخ

  96. بهار
    ژوئن 20, 2013 @ 22:44:00

    من هنوز این کتا بو نخوندم و کاریم با این کتاب ندارم ولی واسم جالبه که یکی به جرم اظهار عقیده مخالف خونش حلال می شه ! کسایی که این فتوا رو دادن یا از روی جهل و تعصب افراطی این کارو کردن یا از روی ترس ! چون آگاهی مردم باعث فرو ریختن و از بین رفتن قدرتشون میشه !همیشه دین واسه خیلیا وسیله کسب قدرت و ثروت بوده ! اونا از جهالت انسانها پول در میارن ! همینه که از مرتد شدنشون می ترسن ! می ترسن فرا گیر بشه ! می ترسن مردم هشیار بشن ! می ترشن مردم شک کنن ! همینه که یکیو به این جرم می کشن ! و گرنه هیچ دلیل منطقی برای این کار وجود نداره ! و متاسف میشم که می بینم هنوزم کسایی هستن که این چیزا رو نمی بینن ! این حرفا دیگه جایی توی دنیا نداره ! فقط کشورای عقب افتاده ای مثله مان که اینطورن !

    پاسخ

  97. امیر
    ژوئن 24, 2013 @ 09:21:12

    با سلام خدمت تمامی آنان که تمامی سخنان را می شنوند و بهترین آنرا پیروی می کنند.
    خداوند متعال همه را آزاد آفرید…مشرکین، کفار و مومنین( به هر دینی)…اگر خداوند می خواست همین که می گفت باش می شد!!!!پس خدا همه انسان ها را آزاد افرید وهدایتگرو نوید دهند و معلمینی فرستاد تا آنها را بیدار کنند ولی باز این انسان ها آزاد بودند و هستند که بشنوند یا نشوند، عمل کنند یا مخالفت کنند چرا که اگر خدا می خواست می توانست همه انسان ها را نابود می کرد و خلقی جدید که همه خداپرست باشند ، می آفرید. پس حکمت آفرینش و جزا همین آزادی و بینش انسان هاست!!!
    آقای سلمان رشدی کتابی نوشته و به پیامبر اسلام نسبتی داده،(دروغ یا راست!!!!!!!) وظیفه مسلمانان دو چیز بود
    1- صبر…صبر….صبر…خدا با صابرین است همانگونه که پیامبراسلام اینچنین بود حتی در مقابل مشرکین و کفار
    2- مطالعه….مطالعه…..مطالعه تا با آن بتواند کذب مطالب عنوان شده توسط هر شخص دیگررا نیز بر ملا کندهمانگونه که پیامبر اسلام اینچنین می کرد.
    بنابر این به نظر من بجای فحاشی عالمان دین اسلام باید اقای سلمان رشدی را به یک مناظره جهانی دعوت می کردند دراین دعوت دو حالت بوجود می آمد.
    1- اقای سلمان رشدی می پذیرفت و به مناظره می آمد و علمای اسلام دروغ های ایشان را بر ملا می کردند و مردم آزاداندیش جهان می فهمیدند و خود سلمان رشدی را طرد می کردند.
    2- اقای سلمان رشدی نمی آمد که در اینصورت باز در برابر افکار جهانی طرد می شد.
    ولی با حکم اعدام سلمان رشدی چند مشکل برای اسلام و مسلمانان پیش آمد.
    1- مردم دنیا اینطور برداشت کردند که اسلام دین پاسخگو نیست، دین ستیزه گری است و هر کس مخالف اعتقادات آن حرف بزند محکوم به مرگ است!!!!!!!!!
    2- تمامی مردم دنیا علاقه مند شدندتا کتاب ایشان را مطالعه کنند و این باعث مشهور شدن ایشان شد و در پی آن کسان دیگری مثا اقای شاهین نجفی هم بخاطر مشهور شدن بهترین راه را اهانت به اعتقادات شیعیان دیدند…
    در انتها از نظرات عزیزان استفاده می کنمrasti_110@yahoo.com

    پاسخ

  98. عليرضا
    ژوئن 24, 2013 @ 12:05:35

    از ولد الزنايي چون سلمان رشدي چيز ديگه اي بر نمياد ترسوي كسيف كه زندگي سگيت رو مخفيانه ادامه مي دي كاش به دست خودم بكشمت

    پاسخ

  99. شاهین
    ژوئن 26, 2013 @ 07:54:02

    سلمان رشدی میخواهد دینی بسازد که توش فقط فساد هس ولی ما مسلمانان اجازه نمیدهیم و نخواهیم داد.

    پاسخ

  100. مصطفی
    ژوئیه 09, 2013 @ 19:39:11

    لبیک الله
    لبیک یا رسول الله
    خدایا ظهور آقامونو برسون واقعا از خوندن مطالب اشک تو چشمام جمع شد که چقدر با عقاید به ظاهر زیبا و روشنفکرانه اینقدر باعث انحراف شدن که کسی جرات توهین به پیامبرو میده، خدایا ظهور آقامونو برسون تا هممون زودتر آدم بشیم

    پاسخ

  101. انسان
    ژوئیه 10, 2013 @ 21:15:52

    انسان در تمام عمر خود ستمکار بوده و هست. پاسخ های خود را به روح خود بدهید نه به دیگر ستمکاران.می بینید که ندایی درونتان با شما نجوا می کند.

    پاسخ

  102. ماني ماندگار
    ژوئیه 11, 2013 @ 01:54:49

    باسلام ب همه كسايي كه كتابو خوندن و نظرات مختلفي دارن_
    دوستان لطفا منطقي باشيد و به سوالي كه ازتون دارم فكر كنيد و بعد از راه منطق جواب بديد »
    سوال : چرا درصده اخير تمام كتابها وكاريكاتورهاي توهين آميز و كشتار هاي دست جمعي مردم فقط درباب اسلاميت و مسلمانان بوده !!!؟؟
    چرا كسي راجع ب زرتشت،مسيح،يهود و حتي بودايي هاي گاو پرست دست به قلم نميكشه و به آنها توهين نميكنه !!؟؟؟
    (البت ما ميدانيم كه چرا !
    چون آنها آنقدر تحريف شدند كه بقل كوچه و بازاري ها نزده مي رقصند و تنها دين بدون تحريف اسلام است )
    «دوستان موافق و مخالف لطفا با عدل و منطق خودتون نظراتونو ازطريق شماره تلفن 09355120345 پيامك كرده و يا به ايميل sardabir.mani@gmail.com ارسال كنيد _
    » باكمال تشكر ماني ماندگار(ر_ق) «

    پاسخ

  103. سینا
    ژوئیه 16, 2013 @ 14:49:32

    هرکس که به دین اسلام و حضرت محمد(ص) اهانت و توهین کنه مرتد و از دین برگشته هست و باید اعدام بشه.البته اونایی که این مزخرفاتو میگن خودشون هم میدونن که حرفاشوت بیخوده اما چون کمبود دارن و میخوان خودشونو ادمای شجاعی نشون بدن این حرفارو میزنن

    پاسخ

  104. هيچكس
    ژوئیه 20, 2013 @ 20:54:00

    دوستان فكر نمي كنيد به جاي توهين و حكم قتل براي رشدي بهتر بود جواب اون رو ميداديد؟ تا ده ها سال بعد هنوز هم مردم اين كتاب رو نخونن و بدونن كتاب اشتباهي هست؟ و در مورد اينكه براي يك مرتد بايد حكم قتل داد : آيا اين جمله از حضرت علي نيست كه ميگه آنچه را براي خود ميپسندي براي ديگران هم بپسند و آنچه را براي خود ناپسند ميداني براي ديگران هم ناپسند بدان؟
    آيا بر طبق اين گفته اين درست است كه ما ديگران را تشويق كنيم كه از اديان ديگر و كساني كه حتي كافر هستند را به اسلام بخوانيم و زماني كه آنها خلاف اين را انجام دادند بگوييم بايد آنها را كشت
    اين كار با اين جمله حضرت علي تناقض دارد
    از نظر انساني نيز آيا شما مي توانيد يك نفر را بخاطر اعتقادات و تفكرات او بكشيد؟ مسلما نه
    شايد الان فكر كنيد كه آره ولي مطمئن باشيد نميتونيد
    پس چطور خدا از انسان خواسته تا انسان ديگري را به خاطر تفكراتش بكشيم و بعد در همين قرآن از زبان فرشتگان بنويسد آيا موجودي را مي آفريني كه برادر كشي ميكند؟ در حالي كه خود خدا اين دستور را ميده

    پاسخ

  105. دختر آریایی
    ژوئیه 22, 2013 @ 23:19:37

    من هنوز این کتابو نخوندم اما ممنونم که حداقل کاری میکنید بتونیم با افکار و کتابهای مختلف آشنا بشیم

    پاسخ

  106. ایرانی
    ژوئیه 28, 2013 @ 14:12:41

    من یک ایرانی هستم و هیچوقتم کتاب این آقا رو نخوندم. اما کامنت هارو خوندم و آرزو دارم مرم کشورم به حدی از فرهنگ اجتماعی برسن که جای اینکه از ترس دین و یا غیرتی که حتی منشا اون رو نمی دونند نظر بدن بیشتر تحقیق کنند و کمتر حرف بدون منطق بزنند و کمتر به هم توهین و احانت کنند. با توهین و اهانت و بزن و بکش و دعوا هیچوقت درستی حرفتون ثابت نمی شه. گذر زمان و مشورت و منطقه که باعث پیشرفتمون می شه.
    اگه فکر می کنید دین اسلام بهترین و کاملترین دینه و باعث تمام خوشبختیهای فعلی شماست این نظر شما برای شما و فقط انسان های محترم محترمه. شما هم متقابلا به نظر اون ها احترام بزارید و به حرفشون گوش کنید. گوش دادن، دیدن، شنیدن و فکر کردن نعمت های خداست که می تونید ازشون استفاده ببرید و با نظرات منطقی و درستتون باعث تغییر نظر دیگران و در نتیجه بهتر شدن جامعه بشید.

    من در بچگی مسلمان بودم چون از بچگی این رو تو گوشم خوندند که من مسلمانم و اسلام کاملترین و بهترین دینی هست که یک انسان می تونه داشته باشه. اما وقتی بزرگتر شدم دیدم خیلی از دستورات اسلام برای من عملی نیست و اصلا اون کمالی که ازش صحبت میشه بافته ذهن یک انسان هست و هر وقت تو این دین به مشکلی بر بخوری بهت می گند که ضعف از توئه که نمی تونی به همه دستورات اسلام عمل کنی و در نهایت برات مشکل بوجود میاد. اما این حرف که به من می زنند اهانت به ذات انسانی من هست. خواسته های درونی انسان به شرط اینکه به زندگی اجتماعی مردم لطمه نزنه هیچوقت نمی تونه مانعی برای کامل بودن دینش، ذاتش و یا دلیلی برای نارضایتی خداوند از اون باشه.
    یک دلیل دیگه که می تونه عدم حقیقی بودن و خدایی بودن این دین رو به کسایی که فکر می کنند نشون بده اینه که خارج شدن از این دین برای یک مسلمان حکمش ارتداد و کشتن اون فرد هست. ایا با عقل جور در میآد که خدای به اون بزرگی همچین حکمی برای بنده حقیر و یا حتی خیلی نادانش قرار داده باشه؟؟!

    یک دلیل دیگش رو تو کامنتای همین مطلب (کامنت آقای بهزاد امیدی) و همین الان متوجه شدم:
    ما مسلمانیم و تابع مذهب شبعه ! وقتی ولایت فقیه داریم ، دلیل ندارد به دنبال تحقیق باشیم . اگر قرار باشد تحقیق کنیم ، نیازی به مرجع تقلید نداریم .
    شاهد هستید که چطور این دین میاد به طور هوشمندانه و استعمارگرانه ای حتی اجازه فکر کردن رو هم از مردم ساده می گیره! اینجوری هیچوقت فکر کسایی که قبولش دارند عوض نمیشه!

    دلیل دیگه ای که باعث میشه من این دین رو رد کنم اینه که مردم رو برای تبلیغ دین به جنگ و خونریزی علیه همدیگه دعوت می کنه و مردم دین های دیگرو کافر و ریختن خونشون رو تحسین و کشته شدن در همین راه رو هم با عنوان شهادت تحسین می کنه. آیا به نظر شما کشته شدن مردم در جنگ و دعوا بخاطر اختلاف عقیده باعث خوشنودی خداونده؟! ایا خداوند از اینکه موضوع و دلیلی برای کشتن و کشته شدن بنده هاش باشه راضی و خوشحال می شه؟؟ ایا خداوند پاک تر از اونی نیس که چیزی از ما جز برای خوشبختی و آرامش خودمون نخواد؟! و جالبه که اسلام در قرآن شورا و مشورت رو جزو خواسته ها و انتظارات خداوند از بنده هاش می دونه. چرا این مورد باید تو این دین فقط در حد شعار عملی بشه؟؟! چونکه با مشورت این دین سقوط می کنه و تنها راهی که برای گسترش دادنش هست خونریزی و جنگه! این مورد باعث شده که مردم کشورهای دیگه ما رو تروریست خطاب می کنند و من خیلی خجالت می کشم پیش یک خارجی که حتی خوب و بد رو بزور می تونه از هم تشخیص بده بهم بگه که شما از قومی وحشی و تروریست هستین و من نتونم علیه حرفش جواب قانع کننده ای بدم.
    امیدوارم آینده ای خوب و بهشت خدا در انتظار همه مردمی باشه که به همه چیز فکر می کنند و با مشورت و گفتتن چکیده افکارشون به همه کمک می کنند تا دیگران هم تصمیم و رفتار درستی داشته باشند.

    پاسخ

  107. لعیا
    ژوئیه 29, 2013 @ 03:38:54

    سلام
    من خواستم کتاب رو دانلود کنم ارور داد. نمی دونم به نظر می رسه لب تاپ هم از این بی حرمتی ناراحت شده. از اونایی که اعتراض می کنن که چرا این کتاب و کتابای مشابه اجازه چاپ ندارن که خودمون بخونیم و فکر کنیم و نتیجه بگیریم، می پرسم. اگه اعلام کنن که یه بیماری که به سادگی کشنده هست تو دنیا پخش شده، چندتا از شماهایی که ادعای آزادیه اندیشه به این صورت رو می دین می روین پی اون بیماری که خودتون ببینین چجوری مریض می شین ومی میرین؟ من به هیچکس توهینی نمی کنم. و اون هایی که به دین من و میلیون ها مسلمان در جهان توهین کردن اعلام می کنم بترسین ظهور نزدیک است. من حتی شرمم میاد که نام این نویسند رو ببرم!! و همینطور حیفم میاد که اینترنتم رو برای دانلود کردن اراجیف این نویسنده حروم کنم.
    و باز هم به شما هایی که نمی دونم چرا طرفداری این نویسند رو میکنید و به اسلام و حضرت رسول صلوات الله علیه و خاندانش توهین می کنید می گم. بترسید ظهور قاَيم آل محمد صلوات الله علیه نزدیک است. بترسید.
    و به شما مسلمانان و محبین دین اسلام و حضرت رسول صلوات الله علیه و خاندان پاکش می گویم. صبر کنید و به خدا پناه آورید و صبر کنید و دشنام ندهید و صبر کنید و با محبت رفتار کنید و صبر کنید و از خدا تعجیل در فرج را بخواهید و صبر کنید و در پنهان خود به دشمنان واقعی اسلام و رسول خدا صلوات الله علیه و خاندان پاک مطهرش، لعنت فرستید. و در آشکار لعنت خدا را بر قاتلین ابا عبدالله بخواهید و از خدا تمنا کنید که ما را به منتقم خون های پاکی که ریخته شده است برساند.

    پاسخ

  108. بهنام
    اوت 02, 2013 @ 00:23:03

    خوب از نظر بنده همه دین ها کامل نیستند و حتما بازیچه ای هستند برای پول ثروت یه مشت مفت خور(همیشه حقیقت برای بعضی ها تلخه)

    پاسخ

  109. سهراب
    اوت 07, 2013 @ 15:38:00

    شما یهودیان بی دینو مذهب عقده دیرینه نسبت به اسلامو مسلمین دارید وبرای ارام شدنتان به هر کثافاتی چنگ میزنید همانطور که اجداد خبیثتان موسی علیه السلام را اذیت نمودندشما نیز مسلمین و خلق محبوب خداوند رامیخواهید برنجانید ولی مسلمین اللخصوص شیعیان امام و مولای بزرگی دارند که نامش مرتضی علی حیدر کراراست همان انسانیکه درجنگ خیبر پدرنجس تان عمرابن عبدوت را بدرک واصل ودربی را که پدرانتان 40نفری گذاشته بودندرابتنهایی از جایش کندومادرانتان رابه کنیزیو بردگی گرفت وانهنگام عمرابن خطاب امدوخاله ها و مادرانتان را پیش چشم پدرانتان………..خودتان بهتر میدانید چه شد.اینجانب یک بچه شیعه هستم وفقط گوشه ای از تاریخ صدر اسلام را نوشتم وقصد جسارت بهیچ مذهبی را ندارم .

    پاسخ

  110. سعید سفیدگری
    اوت 13, 2013 @ 21:42:06

    باید بگم که اون هایی که به این افراد فحش می دن دو گناه بزرگ می کنن. اول اینکه فحش دادن و توهین کردن (فکر می کنم که ) گناه کبیره است و مطمئنا حق الناسه. اگر به سلمان رشدی فحش دادید تا وقتی حلالتون نکنه در قیامت در عذاب خواهید بود. درسته که در اسلام غیبت از افراد ظالم و… گناه نداره ولی فحش به هرکسی گناه بزرگیه. در قرآن آمده که به بت های اون ها توهین نکنید چون اون ها هم به اولیای خدا توهین می کنن. گفته به بت ها توهین نکنید چه برسه به انسان ها. روایتی شنیدم که کسی که فحش بده یار امام زمان نخواهد شد. پس برید از مرجعتون بپرسید که توبه از این گناه چه جوریه… گناه دومم اینه که شما در ظاهر یک بچه حزب اللهی هستید و فحش می دید. این باعث بدبین شدن دیگران به اسلام می شه و چنین گناهی خیلی خیلی بزرگه و حق الناسش خیلی خیلی عظیم. خدا به دادتون برسه…

    پاسخ

  111. رها
    اوت 17, 2013 @ 17:47:05

    سلام .
    راستش رو بخواید من بعد از خوندن این کتاب و یسری تحقیقات در مورد نویسنده کتاب ،به مسلمون و شیعه بودن خودم خیلی افتخار میکنم که این همه آدم از سراسر دنیا به برتری و آینده روشن دین اسلام پی بردن و برای همین هم دست به نوشتن این جور کتابها و ساختن فیلمهایی علیه اون میزنن….
    خوب بایدهم چنین کارایی کنن ،الان دنیا دست اوناست و اینکه در آینده نه چندان دور(انشا..) همه چی برعکس میشه براشون سنگین و غیر قابل تحمله و جالب هزینه هایی است که صرف این فعالیتها میکنند .
    هیچ عقل سلیمی همچین حمایتهایی رو بی دلیل نمیدونه؟؟ چه دلیلی داره که فیلمسازان فیلمهای غیر اسلامی اینقدر حمایت بشن ؟یکی از دوستان حرف قشنگی زدن ً خدا به همه عقل داده که فکر کنند ٌ فقط چند لحظه ما به این موضوع فکر کنیم که چرا کشورهای پیشرفته اینقدر به اسلام ومسلمونها حساسیت نشون میدن؟؟ الان که اونها به سطح بالایی از علم و توسعه و پیشرفت رسیدن چه دلیلی برای این همه نگرانی از اسلام بخصوص شیعه ها دارن؟؟
    فکر کردن درمورد این موضوع جواب خیلی از سوالها رو میده مگه کسانیکه بازم دوست دارن خودشون رو به نفهمیدن بزنن!!!!

    پاسخ

  112. fnx
    اوت 19, 2013 @ 10:50:03

    گویا صحابه پیامبر علاقه خاصی به این جناب رشدی دارن که تعدادشون تو همچین سایتی انقده زیاده! این دوتان که ظاهرا با اون بزرگوار در 1400 و اندی سال پیش محشور بودن میشه این مشکل بنده رو هم حل کنند که قبل از حتی به دنیا آمدن حضرت و رسیدن به پیامبری و شناخت الله چطور اسم پدرشون عبدالله بوده؟ میگن الله در عصر جاهلیت اسم یک بت بوده! نمیدونم ولی اگه درست باشه اونوقت پیامبری که حتی قبله اش رو به خاطر اشتراک با یهودیان تغییر داد چطور خدا رو با نام دیگری معرفی نکرد؟ خدا هم که اسم کم نداره؟!

    پاسخ

    • vahid
      اوت 25, 2013 @ 03:58:28

      باسلام، الله نام هیچ بتی نبوده. الله فقط و فقط نام مبارک حضرت حق بوده و هست. اما ریشه لغوی آن از اله یا الهه هست که این اله یا الهه معنی خدا و یعنی چیزی را به عنوان خدایی دانستن هم میدهد. رسول الله ص به خاطر اشتراک با یهود تغییر قبله ندادند. گو اینکه مشترکات دیگری نیز با یهود داشتند.

      پاسخ

  113. vahid
    اوت 25, 2013 @ 04:05:57

    پیامبر صلوات الله علیه و آله، اینقدر مقام و منزلت دارند که لطف حضرت حق در مورد دور کردن ایشان از خطا و لغزش، بصورت کاملا مستقیم شامل حالشون شده. جهت اثبات این حرف من رجوع کنید به آیه شریفه تطهیر در سوره مبارکه احزاب. و البته همین آیات 73-74 سوره مبارکه اسراء. یعنی مساله بصورت تکوینی هست نه تشریعی.
    خدا را سپاس که برای هدایت بشر، همچین مرد نازنینی را ، رسول قرار داد.

    پاسخ

  114. ASHKAN
    اوت 28, 2013 @ 09:44:48

    اسلام پیروز است مرگ بر ضد ولایت فقیه هزار تف و لعنت بر زنا زاده های منافق دین و انقلاب جانم فدای رهبر وای بر ان لحضه که رهبرم حکم جهاد دهد هیچ کدوم از این زنازاده های خود و وطن فروش زنازاده جان سالم بدر نخواهید برد لعنت خدا بر شما و خانوادهی که شما حرومزاده هی که نان ایران میخورید و به اسلام و ایران پشت مکنید شما آدمهای هستید که خواهر و مادر خود رو در راه وطن فروشی در اختیار خائنین و دشمنان قرار میدهید تف بر زات پلید شما

    پاسخ

  115. ASHKAN
    اوت 28, 2013 @ 09:48:14

    خدا. محمد.علی.فاطمه

    پاسخ

  116. a l a n
    اوت 30, 2013 @ 20:57:58

    اون که به نجفی و رشدی و نامجو فحش می ده پدرش هم خره

    پاسخ

  117. شهرساز
    سپتامبر 01, 2013 @ 15:51:44

    من این کتاب را دانلود کرده و خواندم فقط میتوانم بگویم سلمان رشدی یک خر و یک احمق است مرگ بر ستمان رشدی

    پاسخ

  118. من
    سپتامبر 01, 2013 @ 23:33:13

    سلام.
    ناسلامتی پیامبر امی بوده و حتی نمیتونسته بنویسه و بخونه که بیاد کتابی در حد قرآن بنویسه.
    ‏(انک لعلی خلق عظیم)

    پاسخ

  119. شیعه
    سپتامبر 02, 2013 @ 17:35:33

    خواهرتو گیدم کس ننت بزارم کونی اسرائیلی جنده که به اسلام و پیامبر توهین کردی خواهر اونایی که از سلمان طرفداری میکنن روسگ بگاید

    پاسخ

  120. مجید
    سپتامبر 15, 2013 @ 17:52:27

    درود بر تمام دوستان عزیز
    دوستان عزیز مسلمان من نه طرفدار رشدیم نه کس دیگه اما دقت کنید از اولین نظر تا آخرین نظر که همه اونایی که میگن مسلمونن و اسلام دین کامل چطوری راجب یکی که اصطلاها دشمنشونه صحبت کردن
    کجای دین اسلام گفته حتی با دشمنتون اینجوری صحبت کنید؟
    اول اسلام و درک کنید بعد بگید مسلمان هستید
    و هر دینی برای خودش قابل احترام
    هدف رسیدن به درک وجودی و فهمیدن مفهوم خدا پرستی و تمام ادیان و کتابها راههای رسیدن به ای هدف سعی کینیم راه و پیدا کنیم نه اینکه گول ظاهر موانعی که تو راه هست و بخوریم
    همه ما انسانیم و همه مخلوق خدا پس با بی احترامی به هم به خلقت خدا بی احترامی کردیم
    موفق و پیروز باشید بدرود

    پاسخ

  121. دنبالک: کتاب «هارون و دریای قصه ها نوشتهٔ «سلمان رشدی | «دانلود همهٔ کتاب‌های ممنوعه در ایران
  122. دنبالک: رمان شرم | دانلود همهٔ کتاب‌های ممنوعه در ایران
  123. Irani
    سپتامبر 21, 2013 @ 10:02:33

    ریدم به قبر پدر و مادر کسانی که از سلمان رشدی بد میگن و کس ننشون /چونکه حرف حقیقت میزنه میترسن کتابشو تو ایران چاپ کنن از قدیم گفتن آنرا که حسابش پاکه از محاسبه چه باکه اما اینا میدونن که یه مشت خر به حرفشون گوش میدن و اگه کتاب بخونن معلوم میشه که اسلام چه پخیه

    پاسخ

  124. Irani
    سپتامبر 21, 2013 @ 10:05:42

    کس ننه کسانی که میگن محمد عرب پیامبر ما بوده هر خری که این حرف رو میزنه سوره ابراهیم آیه 4 رو بخونه و دهن کثیفشو واکنه/آخه ازگل تو عن رو از گوشکوبیده تشخیص میدی که داری اظهار نظر میکنی؟تو حتی نمیدونی بابات کیه اومدی از شناخت پیامبر زر میزنی

    پاسخ

  125. شاخخقش
    سپتامبر 22, 2013 @ 22:09:46

    یعنی خاک بر سر 99.9درصد شما آبروی نژاد آریا رو بردید و اسلام و اصلا انسانیت.اخه فوضلای احمق اون بالا نوشته دیدگاه راجب کتاب و شما هر چیز که سزاوار خودتون به دیگران میگید.ای خاک بر سر شما.من نتونستم همه نظرات البته فحش های دوستان رو بخونم ولی یک کاربر با نام سایه گمون کنم گفت نویسنده گفته من زنا زاده ام و ایشون فرمودن ادم کتاب همچین کسیو نمیخونه اخه ابله امیدوارم هم تو و بقه پیاممو بخونید هر انسانی که متولد میشه روح خدا در اون دمیده میشه این پس از اینجا در ضمن چون زنا زادس باید چیکارش کرد دوستان.کشت اونو مگه شما و هر کسی که دستور کشتنشو میده خدایید یا ازرائیل.واقعا واسه همتون متاسفم بجز00.1درصد البته بگم من وقت نکردم همه نظراتو بخونم اما بیشترش رو خوندم فقط یه دوستی بود گفت ادبیاتش خوبه مفهومش نه.منم نخونم کتابو ومیخونم اگه بدردم خورد که نگه میدارم اگه نه پاکش میکنم.ولی بازم خاک تو سرتون شما بی ادبایی هستید که کم مونده ادعای خدایی بکنید.اون کسی که انواع فحش مینویسه اگه خواهر و مادرتم بیان این سایت بخونن خوشت میاد.دوحالت هست یا عرق شرم میکنی یا میگی بخونن فرقی نداره که در اون صورت واقعا که ………هیچی ولش بای بای

    پاسخ

  126. mohammad
    سپتامبر 29, 2013 @ 07:41:21

    سلام دوستان مسلمان /سوره المجادله ایه 20 خدا میفرماید کسانی که با خدا و رسولش دشمنی میکنند انها در زمره ذلیل ترین افرادند.!!!<سوره فصلت ایه 44 خدا میفرماید بگو این برای کسانی که ایمان اورده اند هدایت و درمان است.>سوره الزخرف ایه 36 و هر کس از یاد خدا روی گردان شود شیطان را به سراغ او میفرستیم پس همواره قرین اوست!!! (چرا شما یه کتاب که انسان نوشته پر از عیب و نقص زود ایمان میارید ولی خدا که خالق انسان و همه چیزه به کتاب قران ایمان که هیچ ندارید حد اقل اعتقاد داشته باشید امیدوارم که هدایت شوید.

    پاسخ

    • mohammad
      سپتامبر 29, 2013 @ 07:44:23

      سلام دوستان مسلمان /سوره المجادله ایه 20 خدا میفرماید کسانی که با خدا و رسولش دشمنی میکنند انها در زمره ذلیل ترین افرادند.!!!<سوره فصلت ایه 44 خدا میفرماید بگو این برای کسانی که ایمان اورده اند هدایت و درمان است.>سوره الزخرف ایه 36 و هر کس از یاد خدا روی گردان شود شیطان را به سراغ او میفرستیم پس همواره قرین اوست!!! (چرا شما یه کتاب که انسان نوشته پر از عیب و نقص زود ایمان میارید ولی خدا که خالق انسان و همه چیزه به کتاب قران ایمان که هیچ ندارید حد اقل اعتقاد داشته باشید امیدوارم که هدایت شوید.

      پاسخ

  127. محمد
    سپتامبر 29, 2013 @ 08:13:12

    سلام دوستان مسلمان /سوره المجادله ایه 20 خدا میفرماید کسانی که با خدا و رسولش دشمنی میکنند انها در زمره ذلیل ترین افرادند.!!!سوره فصلت ایه 44 خدا میفرماید بگواین قران برای کسانی که ایمان اورده اند هدایت و درمان است.سوره الزخرف ایه 36 و هر کس از یاد خدا روی گردان شود شیطان را به سراغ او میفرستیم پس همواره قرین اوست!!! (چرا شما یه کتاب که انسان نوشته پر از عیب و نقص زود ایمان میارید ولی خدا که خالق انسان و همه چیزه به کتاب قران ایمان که هیچ ندارید حد اقل اعتقاد داشته باشید امیدوارم که هدایت شوید.

    پاسخ

  128. احمد
    اکتبر 03, 2013 @ 11:32:49

    جانم فدای اسلام
    جانم فدای محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام
    وجودم برای سربلندی اسلام
    به امید روزی که پرچم اسلام در افق به رقص دراید

    پاسخ

  129. خسرو
    اکتبر 14, 2013 @ 11:15:47

    دوست من ایمیلتو چک کن

    پاسخ

  130. علیرضا
    اکتبر 19, 2013 @ 21:08:41

    … طبری که از مفسران برجسته قران بوده و به کتاب تاریخ کبیر واقدی هم دسترسی داشته ..او فقط یک نویسنده معمولی نبوده و مفسران کنونی صلاحیت اظهار نظر درباره او را ندارند..تاریخ طبری پس از کتاب المغازی که نوشته واقدی است ، قدیمی ترین کتاب موجود در مورد تاریخ اسلام بشمار میرود . همین که سلمان رشدی این داستان را که سندی محکم دارد را بازگو کرده کافیست..مهم این بود که این موضوع به نسلهای بعد منتقل شود…………………..داستانهای پنهان شده در باره محمد کم شمار نیستند

    پاسخ

  131. علیرضا
    اکتبر 19, 2013 @ 21:19:37

    با تشکر فراوان از سلمان رشدی و روشنک ایرانی و نیز آقای خمینی که توجه ما را به ارزش این کتاب جلب کرد.

    پاسخ

  132. دنبالک: Atheist
  133. نقی
    اکتبر 20, 2013 @ 19:36:00

    در برابر اسلام و خدا پشه که چه عرض کنم چیز پشه هم نیست ! قیامتم دور نیست دوستان حالا حی جفتک بندازید اون وقت که به حساب میرسن میفهمید کی بازیتون داده و حالتون دیدن داره .

    پاسخ

  134. بی اسم
    اکتبر 27, 2013 @ 16:28:52

    خیلی آشغالی سلمان رشدی

    پاسخ

  135. شوهر آبجی سلمان رشدی
    نوامبر 01, 2013 @ 17:24:38

    کس ننه سلمان رشدی و وموافقاش کسکشای حرومزاده آبجی جنده :v

    پاسخ

  136. محسن
    نوامبر 09, 2013 @ 14:40:31

    کشته مرده ی ادبتم متاسفم براتون که بویی از اسلام هم نبردین
    خدا ما رو به راه راست هدایت کنه.

    پاسخ

  137. مدافعان حرم
    نوامبر 10, 2013 @ 08:01:46

    سلام مسلمونا درست میگید ولی فحش دادن که راهش نیست
    خدا راضی نیست دارین اینطوری بهم توهین میکنید

    پاسخ

  138. ئ
    نوامبر 15, 2013 @ 16:20:25

    خدا لعنتش کنه

    پاسخ

  139. Yahoo
    نوامبر 20, 2013 @ 06:41:29

    بنا به گفته امام خمینی سلمان رشدی محکوم به اعدام است
    والسلام

    پاسخ

  140. folot
    نوامبر 20, 2013 @ 12:49:31

    دوستان چقدر درمورد جویریه (زن پیامبر) می دونید؟
    چقدر در مورد ماریه (کنیز پیامبر) می دونید؟
    شان نزول آیات اول تا پنجم سوره تحریم و یا 37 سوره احزاب و یا 52 سوره احزاب و یا… می دونید؟

    پاسخ

  141. پیام
    نوامبر 24, 2013 @ 05:04:37

    اسلام دین دیکتاتوری، خشونت، وحشی گری، زور و اجباره. جالبه که در کتاب قرآن، این دین پر از تناقض نوشته شده: لا اکراه فی الدین!
    واقعا پیش خودتون فکر کنید هیچ اجباری در دین نیست؟؟
    خنده داره. این همه میشینید قرآن میخونید به زبان عربی! ولی فارسیشو نمیخونید ببینید چی میگه. هرچند شک دارم خیلی از شما با خوندن فارسی هم متوجه تناقضها و لغزشهای محمد و یارانش حین تالیف کتاب قرآن بشید.
    بقول اون دوستمون آیاتی که برای کیرمحمد و یارانش نازل شدن.
    آیات تروریستی که کاملا متناقض با حقوق بشر هستند و از دلایل اصلی منزوی شدن کشور ماست.
    آیاتی که واضحه توهین به جنس زن هستند.
    مثل آیه ۲۲۳ سوره بقره که زن به کشتزاری برای مرد تشبیه میشه و نشانه نگرش اعراب جاهليت به جنس زنه که اون رو برده جنسی میدونستن.
    و هزاران آیه شیطانی دیگر که با خوندنش متوجه میشید قرآن کتاب فرازمينی نیست و زائده ذهن پلید محمد و یارانش هست.
    دوستان من
    لطفا از خواب بیدار بشید. این دین برای حکومت کردن ساخته شده. از وقتی اسلام وارد ایران شد کشور ما یک روز خوش هم نداشته. تاریخ بعد از اسلام رو بخونید. همش نکبت و سیاهی و تباهی..
    همه بدبختی های ما از اونجا شروع شد که از اصل خودمون دور افتادیم. تمدن ۷۰۰۰ ساله خودمون که تمام فرهنگ و تمدن ها ریشه در آن دارند رو ول کردیم و چسبیدیم به تمدن ۱۴۰۰ ساله اعراب مارمولک خور.

    پاسخ

    • مسیحی
      نوامبر 30, 2013 @ 10:48:33

      دمت گرم داداش .واقعا مردم ایران کی میخوان حقیقتو قبول کنن ؟دینی که سراسر دروغ و خشونته

      پاسخ

      • استاد
        مارس 24, 2014 @ 11:31:03

        دینی که دروغ بگوید و از آن نهی کند خشونت کند و از آن نهی کند اسلام را اندازه ی پشزی نمیشناسید و تریپ عقل و روشنفکری برمیدارید

      • استاد
        مارس 24, 2014 @ 11:36:52

        لااکراه فی الدین قئ تبین رشد و من القی …. برای کسی که روشنفکر و منتقی است در دین هیچ اجباری نیست دوما شما که ترجمه رو خوندی یک مورد از ضایع شدن حقوق زن بگو دوما فرق زرتشت و اسلام رو ب/و سوما داستان اسراعیل در قرآن سرپدشت است نه تناقض مثلا با اصالت….

      • لیلا
        آوریل 13, 2014 @ 06:48:15

        دین اسلام خشونت نیس عزیزم.دین اسلام دین کامله.دینی از طرف خدا ک ضرت عیسی عزیزهم وعدشوداده بود

  142. خرد
    نوامبر 25, 2013 @ 13:40:42

    همه تون چسپیدین به اسلام همه دین ها بد ن اونایی که دین دارن 3 روز بدون دین زندگی کنن، مگه چی میشه! هیچی بخدا . 4 ساله که دین ندارم و خوب زندگی میکنم . کاراتون توچارچوب خرد باشه به دین چکار دارید

    پاسخ

    • ممد
      نوامبر 26, 2013 @ 08:31:42

      بابا مگه شما کورید یا کرید؟
      آدرس آیه بهتون میدن برید تو قورعان نگاه کنید ببینید حق با کیه. ما که از خودمون درنیاوردیم. همش از همون قورعانه که محمد و همدستاش نوشتن.
      من سالهاست دارم بدون دین زندگی میکنم و واقعا حسشو دوست دارم. من آزادم و چوب کسی بالا سرم نیست که مجبورم کنه خداشو بپرستم و نظرشو قبول داشته باشم.
      می بخور منبر بسوزان مردم آزاری نکن.
      هرکاری دوست داری بکن ولی به کسی آسیب نرسون

      پاسخ

    • kamyar
      ژانویه 29, 2014 @ 13:06:18

      اره به خدا

      پاسخ

    • استاد
      مارس 24, 2014 @ 11:28:09

      این بیدینی از خرد کم و بی منتطق توی فانی است و دین از خرد خداوند آفریننده ی خرد است پس دین خردمنداته تر است و خردمند نیستس بلکه خوردمندی

      پاسخ

  143. kia
    دسامبر 04, 2013 @ 06:47:18

    درود به همه. دقت کردین اسمای خدا همش مردونست:ولی الله نصرالله عبدالله اسدالله و…. دیه مرد دو برابر زنه تو قرآن فقط از زنها بد میگه و تحقیر میکنه ! برای مردها تو بهشت حوری هست و برای زنها هیچی !تمام ‍‍پیامبرای خدا مرد هستن . نتیجش این میشه که خدا مذکره ! تا حالا بهش فکر کردین ؟صا خانمهای عزیز.!

    پاسخ

    • بهنام
      ژانویه 29, 2014 @ 22:07:27

      این اسم های که میگید اول مال خدا بوده بعدا ادما رو بچه ها شون گذاشتن.دیه ی مرد دو برابره چون اگه مرد بمیره خرج روی دوش زن میفته پس دوبرار شده کن زن راحت باشه.در ضمن شما صد بیستچهار هزار پیامبرمیشناسی که میگد همه مرد هستن.قابل توجه دوست عزیزkia

      پاسخ

    • استاد
      مارس 24, 2014 @ 11:24:19

      شما اولا یه تحقر زن ها رو بیار دوما مگه نذاریم من عمل صالحا او زکرا او انثی….. هرکس کار نیک کند چه زن باشد و چه مرد لطفا بیشتر مطالعه کن لبعد حرف بزن

      پاسخ

  144. محمد
    دسامبر 14, 2013 @ 19:14:40

    سلام به مسلمانها/ قرآن در موارد متعددی در مذمت کفار و منکران آیات الهی آنها را کر و کور و گنگ می خواند
    [اعراف/179] آنها دلها [عقلها] يى دارند كه با آن (انديشه نمى‏ كنند، و) نمى ‏فهمند و چشمانى كه با آن نمى‏ بينند و گوشهايى كه با آن نمى‏ شنوند آنها همچون چهارپايانند بلكه گمراهتر! اينان همان غافلانند (چرا كه با داشتن همه‏ گونه امكانات هدايت، باز هم گمراهند.)»[بقره/18] آنها كران، گنگها و كورانند لذا (از راه خطا) بازنمى‏ گردند.»

    [بقره/171] كر و لال و نابينا هستند از اين رو چيزى نمى‏ فهمند!»

    پاسخ

  145. محمد
    دسامبر 14, 2013 @ 19:38:10

    1. قران نعمت های بهشت را برای ترغیب انسان ها به عمل تشریح کرده و بهشت هم متعلق به همه مردان و زنان صالح است . خدا در پاداش دادن هیچ تفاوتی بین زن و مرد قرار نداده است. آنچه در وصف همسران بهشتی در آیات قرآن آمده ،تنها بخشی از نعمت های بهشتی است ، گرچه حتی همین مورد اختصاص به مردان ندارد.
    طبق آموزه‌های وحیانی در بهشت هر کدام از مرد و زن از نعمت و لذات مناسب خود از جمله همسران پاکیزه برخوردارند و این موهبت اختصاص به مردان ندارد، مثلاً قرآن کریم فرمود:
    «و لهم فیها ازواج مطهره؛(1) برای بهشتیان در آن جا همسرانی پاک و پاکیزه است».
    ضمیر «هم» در آیه به همه بهشتیان اعم از زن و مرد برمی‌گردد، نه فقط به مردان بهشتی.
    ازواج جمع زوج به معنای همسر است ،نه زوجه به معنای زن. در آیه دیگر هم می‌فرماید:
    «و زوجناهم بحورعین؛(2) آنها را با همسرانی درشت و زیبا چشم تزویج گردانیم»
    در این آیه هم ضمیر به همه بهشتیان برمی‌گردد. «حورعین» وصف زیبایی همسران بهشتی اعم از زن و مرد است، زیرا واژه «حور» جمع احور (مرد سیاه چشم) و جمع حوراء (زن سیاه چشم) است. واژه «عین» جمع اعین (مرد درشت چشم) و جمع عیناء (زن درشت چشم) است.(3) پس داشتن همسر در بهشت برای مرد و زن مطرح است.

    پاسخ

  146. mohammad-nasim
    دسامبر 17, 2013 @ 13:28:18

    فعلا اینارو بیخیال ابرومون جلو مسی رفت

    پاسخ

  147. رها
    دسامبر 23, 2013 @ 11:35:59

    دلم ميخواد اين كتابو بخونم ببينم چي نوشته ك اينهمه آدم ب خاطرش توسرو كله هم ميزنن

    پاسخ

  148. دوست
    ژانویه 04, 2014 @ 03:47:10

    من با این و آن کار ندارم تا به حال فکر کردین این خامنه ای تریاکی نجس خوار مادرقحبه که ایران را نابود کرد با اون «بوده است بوده است » گفتنش چطور توی توالت کونشو میشوره این مادر قحبه که یه دستش چلاقه ….. ای خدا تو رو هرگز نمی بخشم از این که اینا رو بر ما حاکم کردی هم دینمون هم دنیا و هم عابرومون رو اینا بردن ….ما مگه برا مثل آدم زندگی کردن هزینه ندادیم ..مگه خون ندادیم …مگه رنج نکشیدیم …پس چرا امسال خامنه ای مادر قحبه رو بر ما حاکم کردی ای خدا همه چیمونو از دست داد یم ….یکی نیست از خودش بپرسه این خامنه ای مادر قحبه که میگفت آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند ما توی دهن آمریکا می زنیم ما آمریکا رو زیر پا له می کنیم امروز چرا به فاحشه ی از فاحشه خونه رونده به پای آمریکا افتادن ..هی مدام پشت پرده مزاکره می کنن …ای ملت ایران وای بر شما وای بر شما ..مشورهای دنیا هیچی ندارن و دا رن کیف می کنن ما همه چی داریم و چون خامنه ای مادر قحبه رو هم داریم به این روز افتادیم وای ای ملت ایران نمی دونم چی بگم

    پاسخ

    • استاد
      مارس 24, 2014 @ 11:16:40

      وای بر حرامزادگانی مثل شما که به روحانی رای دادن وما الان باید با آمریکا مزاکره کنیم

      پاسخ

  149. mohamad
    ژانویه 16, 2014 @ 18:25:43

    کس ننه سلمان رشدی وتو که این کتای گذاشتی حرامزاده

    پاسخ

  150. kir siah
    ژانویه 20, 2014 @ 15:09:11

    kire salma roshdi ba khayeh be kose nanaye har ki ke bar alayhesh bad neveshteh . kiram to kose fatemeh zahra . ememe zamanam sag gaid ta dasteh

    پاسخ

    • بهنام
      ژانویه 29, 2014 @ 22:00:08

      اگه ممکنه در ست از سلمان رشتی حمایت کنید.تا شاید ما هم با تو هم عقیده شدی.فحش شخصیت ادم رو پایین میاره

      پاسخ

    • استاد
      مارس 24, 2014 @ 11:19:39

      طبق روایت که همیشه درست بوده هرکس که حب اهل بیت نداشته باشد حرامزاده است و من قسم میخورم که تو از حرامزادگانی برو شجره نامه ی خودتو نگاه کن حتما پدرت نامعلومه

      پاسخ

  151. بلایبا
    ژانویه 27, 2014 @ 15:43:47

    هیچکس مالک دیگری نیست

    پاسخ

  152. یهودا
    ژانویه 30, 2014 @ 00:30:34

    خیلی خوب بود ..هر کتابی را باید خواند تا به حقیقت رسید که کدام درست کدام نادرست ……

    پاسخ

  153. فرزان
    فوریه 02, 2014 @ 20:39:14

    قران در زمان حکومت عمر جمع اوری شد یعنی چندین سال بعد از رحلت محمد .سوال پیش میاد که خود حضرت محمد نمیدونسته یا نمیتونسته خودش قران رو همون موقع به صورت کتاب ارائه بده با تفسیر و همه مخلفاتش تا انقدر نظرات متناقض نداشته باشیم !!! من فلسفه ی پیامبری رو قبول ندارم ولی الحق که محمد یک نابغه تمام عیار بوده

    پاسخ

    • استاد
      مارس 24, 2014 @ 11:12:41

      قرآن در زمان حضرت محمد به کتابت حضرت علی نوشته شده یا به نقلی زمان عمر با نظارت حضرت علی و برای هر آیه دو شاهد ار صحابی نوشته شده و حنی عمر هم آیه ای نقل میکند که چون شاهد ندارد پدیرفته نمشود و حضرت علی قرآن را با آنچه در خود دارد تایید میکند بی سوتد گرامی

      پاسخ

  154. یک ایرانی
    فوریه 04, 2014 @ 16:26:47

    دوستان عزیز و بزرگواری که مطالب و نظرات خودشون رو فرمودند نشان دهنده فهم و شعور بالای که دارن من یک شیعه هستم ولی دوستان خواهش میکنم از شما که ریز بینانه این مطالب را در وب سایت قرار میدهید با هر دین و مذهبی که هستید از کلمات توهین آمیز و تحقیر کننده استفاده نکنید که با توجه به تحقیقات چند ساله بنده چه فرد کافر و زندیق باشد چه زرتشتی چه مسیحی و … این گونه صحبت کردن در شان هیچ انسانی نیست امیدوارم همه دوستاران حق و حقیقت به زودی به آرزویشان برسند….
    لااله الاالله – محمد رسول الله – علی ولی الله ……اللهم عجل لولیک الفرج ….

    پاسخ

  155. بهمن
    فوریه 11, 2014 @ 02:19:57

    سلام
    خسته نباشین
    من بهمن نویسنده رومان و داستان شیطانی
    از این که تونستی با صراحت این سایتو تنظیم ازت ممنونم
    پیروز سرخ باش

    پاسخ

  156. hossen
    فوریه 11, 2014 @ 19:55:32

    بسم الله الرحمان الرحیم
    سلام بر شما عزیزان شما شرم نمی کنید که این قدر شیطان را می برید بالا که برایش کتاب می نویسید اری شما همان کسانی هستید که در روزی که مادر بچه اش را می انداز و فرار می کند شما با دو ‍پای خو می دوید ۹ تای دیگه هم قرض می گیرید و می دیوید بترسید از ان روز

    پاسخ

  157. arash
    فوریه 12, 2014 @ 18:19:59

    شمایی که میگویید اسلام تا حالا فکر کردید چرا همه مسلمانها باید نماز را عربی بخوانند
    در صورتی که خداوند یکتا از قلبت واز افکارت و از درونت با خبره یا چرا محمد این همه زن صیغه ای داشت
    عقلانی فکر کنید و جواب بدهید

    پاسخ

    • Atist
      فوریه 21, 2014 @ 03:44:46

      اسلام دین شیطانی پزشک رسول الله مافیای زمینی اسلام افسانه غار و تار عنکبوت برای محمد رسول الله یا میدانستید کوه ثور جایی که محمد رسول الله به آن پناه برد در جنوب مکه قرار دارد و این برخلاف جهت جغرافیایی مدینه است

      پاسخ

    • استاد
      مارس 24, 2014 @ 11:06:46

      اولا عربی کامل ترین زبان دنیا است و با اون میتوان مفاهیم ظاهری قرآن رو بیان کرد دوما زن های حضرت محمد همه همسر شهیدان و نیاز مندان آن زمان بودند که مخلص اسلام و خدا بودند نه مثل امروز همه شهوت باز

      پاسخ

    • Atist
      مارس 28, 2014 @ 00:58:29

      kodam Alla kodam Goran goran gofte Ensano mesle Hyvona sar az tanesh joda konid man on gorano zir pam mizaram ke tamame donyaro be khon keshide har chizo do in garne jadid bayd Elm sabet kone na khorafate Ainii

      پاسخ

  158. bidin
    فوریه 18, 2014 @ 19:42:15

    shashidam tu ghorano eslamo mohamado harchi khare ke tarafdari in dine mozakhrafe

    پاسخ

  159. Atist
    فوریه 21, 2014 @ 03:18:24

    کو خدا، کیست خدا، چیست خدا
    بی جهت بحث نکـن، نیست خـدا
    آن که پیغمـــبر ما بــــــود همی
    ماعَـــــــرَفناک، بفــــرمود همی
    تو دگـــــر طالب پرخـــاش مشو
    کاســــۀ گرمتـــــــر از آش مشو
    آنچـــه عقل تو در آنها مات است
    تو بمیری، همــه موهومات است

    پاسخ

  160. arman _aria
    فوریه 22, 2014 @ 17:01:23

    سلام رعایت ادب عمومی نشانگر رشد وتعالی انسان است در سراسر همین ایات شیطانی اثری از فحش و ناسزا نیست سال 2014 هست ولی عدهای گوی در همان توحش قبل از آدم زندگی میکنند دادگاه تفتیش عقاید به پا میکنند و تمسخر میکنند مرگ برای آنان که به دین باور ندارند پایان نیست قاتلین انبیائ بنی اسرایل قاتلین انسانیت شرافت وادب هستند این مبارزه همچنان میان هابیلیان وقابیلین ادامه دارد

    پاسخ

  161. متين269
    مارس 01, 2014 @ 13:06:40

    با تشكر از اطلاع رساني شما عزيزان
    خواهشا تعصبي برخورد نكنيد
    منطقي باشيد

    پاسخ

  162. یا حق
    مارس 13, 2014 @ 17:21:55

    فرزند آن بشکسته پهلو خواهد آمد
    با رمز یاالله و یا هو خواهد آمد
    والفجر یعنی شیعیان وقتی نمانده
    با ذو الجناح و ذوالفقار، او خواهد آمد

    پاسخ

  163. محسن
    مارس 28, 2014 @ 11:09:19

    از لحن موافقین و مخالفین کاملا شعور و شخصیت و درک هر گروه مشخص میشه که چه کسی درست است و چه کسی نادرست
    موفق و پیروز باشید

    پاسخ

  164. nersi
    مارس 28, 2014 @ 14:40:26

    اون رمز لو رفته برای همین آقا نمیتونه بیاد ….

    پاسخ

  165. احمد
    مارس 30, 2014 @ 20:29:53

    متاسفم که نظرات قبلی منونمایش ندادید نمی دونم علتش چیه؟
    و اما راجع به طالبان حقیقت دین باید بگم که دوستان دین حقبقتی بسیار عمیقتر از اون نداره که اون رو یه راحتی قبول کنید و با به راحتی رد کنید رسیدن به حقبقت دین فقط از از طریق تقوا و تفکر و تمرکز سیر و سلوک فکری و روحانی در طی سالهای بسیار امکان دارد من صادقانه در این مورد تجربه ی خودم را برای شما می گویم: من اکنون چهل سال دارم در دوره ی کودکی و نوجوانی خود مذهبی نبودم ولی به دین و دینداران احترام می گذاشتم ولی یک عادت داشتنم که هیچ حرفی را از دینداران و بی دینان بیهوده قبول نمی کردم وتا با دلایل عقلی خود به آن نمی رسیدم آن را باور نمی کردم.در اینجا باید تذکر دهم که فهم عرفانی و حقبقت دین با فهم سایر علوم فرق اساسی دارد . در کشفیات علوم دیگر چون فیزیک و شیمی و دیگر علوم تجربی و انسانی تلاش فکری و عملی و آزمایش و خطا و فرضیه و اثبات وسایل یک کشف علمی هستند ولی در کشف حقایق عرفانی دین و وصول به حقیقت و وصل به ذات ازلی خداوند . علاوه بر تفکر و تمرکز و سلوک فکری و عرفانی که لازمه ی هر علمی است که خود نیازمند نوعی سختی و ریاضت است . یک اصل اساسی دیگر نقش اساسی دارد و آن رعایت اصل تقوا است و این اصل هم نیاز به شناخت عمیق و درست دارد که هر کسی نمی تواند به حقیقت آن دست پیدا کند وقتی کسی حقیقت تقوا را درک کرد تازه از تمام کارهای گذشته اش پشیمان می شود چون تازه می فهمد که قبلا هیچگاه تقوا را رعاینت نکرده مولانا آن عارف بزرگ در این مورد می فرماید : از بد پشیمان می شوی الله گویان می شوی … و قتی تقوا را درک کردی تازه مفهوم شرک را هم درست فهم می کنی و می فهمی که تا کنون همه ی اعمالت شرک آلود بوده و خود خبر نداشتی وقتی که این دو اصل را شناختی تازه به معرفت خدا پی می بری وقتی که به معرفت خدا پی بردی ، تازه دینداری و سلوک عرفانی تو در دین شروع می شود که علی (ع) در این مورد می فرماید :آغاز دین معرفت کردگار است» و تازه خود را در آغاز یک سفر روحی و فکری احساس می کنی . در این سیر در رویا و بیداری مکاشفه به تو دست می دهد ، رویاهای عجیب مشاهده می کنی گاهی در میان صحراهای وسیع و گاهی در میان دریاهها خود را در سیر و سفر می بینی گاهی کابوسهای وحشتناک می بینی از مرده و قبرستان استخوان مردگان و گاهی ارواح و فرشته و جنیان را در خواب و رویا می بینی ، گاهی بهشت و بهشتیان را می بینی و گاهی دوزخ و دوخیان و برزخ ، گاهی باطن آدمیان را مشاهده می کنی که برخی پلید و برخی نورانی می باشند و در تمام این مدت عوالم روحانی بسیاری طی می کنی .رویاهای صادقه بسیار می بینی و تقریبا تمام حوادث روزانه و ماهانه و سالانه را از قبل در خواب مشاهده می کنی . البته در این سیر روحی گاهی هم بسیار گمراه می شوی ولی از طریق مراجعه و تامل در قرآن به زودی راه هدایت را پیدا می کنی ، همچنانکه خود قرآن در اول سوره ی بقره در این مورد می فرماید« آن است کتاب ، که شکی در آن نیست و هدایت است برای پرهیزگاران…» البته در هنگام گمراهی ها و دوراهی ها دوستی با اهل بیت باعث می شود که آنها از طریق تله پاتی و ارتباطات فکری و روحی تورا هدایت می کنند که در کجای قرآن آیه ی مورد نظر برای هدایت تو وجود دارد و قرآن و اهل بیت توامان تورا در این مورد هدایت می کنند . برای همین است که پیامبر در این مورد می فرماید: من دوچیز گرانبها در میان شما به جا گذاشتم ، قرآن و اهل بیتم مادام که به آنها تمسک جویید هیچگاه گمراه نخواهید شد. این سیرروحی و فکری بسته به استعداد هر کس ممکن است چند سال طول بکشد و وقتی انسان به آخر این سیر و گذشتن از عوالم روحانی بسیار رسید . علامت رسیدن به مقصد آن است که در زندگی معمولی مصیبتهای و امتحانات وی پایان می یابد و در مکاشفات و رویاها نیز انسان خود را در ساحل دریا و اقیانوسی بزرگ می بیند . دریا در عالم مکاشفات نماد ذات بی نهایت خداوندی است . حافظ در این مورد حسرت چنین کسانی را می خورد و می فرماید ، شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبک بالان ساحلها و خداوند در مورد مقصد واصلان در این مورد می فرماید: لهم دارالسلام عند ربهم برای آنان سرای سلامت و امنیت است نزد پروردگارشان…من صادقانه می گویم این سیر و تجربه را در زندگی خود تجربه کرده ام و به مقصد هم چند سال پبش رسیده ام و این سیر من هفده سال طول کشید از سن شانزده سالگی تا سن سی و سه سالگی . پس راههای رفتن به این سفر نه تفکر و علم و مجاهده و رباضت و تقوا به تنهایی بلکه هرچهار مورد توامان و با هم است . و در این راه هم مشکلات و مصائب زیادی در زندگی انسان پیش می آید که ناچار باید تحمل کرد. به قول حافظ : اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست رهروی باید ، جهانسوزی ، نه خامی بی غمی….در پایان یک شعر عرفانی را از خود به عنوان رهاورد این سفر تقدیم شما می کنم: نیایش

    ای از فروغ روی تو روشن غروب سینه ام
    اندر پی سودای تو رنگ عقیقی دیده ام
    در جنگ این نفس لعین پیروز هر دم گشته ام
    از دست داود نبی این جوشنم پوشیده ام
    هان ای درخت پر ثمر در طور کی روییده ای
    من آن شجر کاندر ازل اندر جبل روییده ام
    من این نماز عاشقی بهر تو برپا می کنم
    هر بار گوهر بار شد برچهره ام این دیده ام
    آن آینه های دنیوی هر لحظه زنگاری گرفت
    یارب زگنج معرفت آیینه ده بی کینه ام
    وین نفس پست شوم را گشتند مردم بندگان
    من در حریم قرب حق معبود را بوییده ام
    ای خواندگان خود زنده ها ، لایق شما در دخمه ها
    در کوی رضوان و دعا من جاودان کوشیده ام
    پس از درون میرید تا مرگی نیاید سویتان
    زین گشته ام من جاودان ، وقتی ز خود ببریده ام
    رو لیس للانسان بخوان بر گوش جان برگوش جان
    بر گنبد هفت آسمان ای بس نوا بشنیده ام
    این خر بماندت در وحل ای عیسی جان همتی
    بسیار زین بد مرکبان با خون دل رمیده ام
    گفتا نی ای وامانده ام در گند آب این هوی
    در این مشامم بوی عشق نابوده تا پوسیده ام

    پاسخ

  166. باناشاه وحید قاسمی
    مارس 31, 2014 @ 11:15:09

    به یاد پروردگارِ یگانۀ عالمیان خدایِ بی همتا
    و سلام بر سالکین و پیروانِ حق و سلام بر عاشقانِ حَیّ و سلام بر صابرانِ متفکّر
    و سلام بر صادقان و سلام بر طاهران و سلام بر عابدانِ مُخلص
    و سلام بر صالحان و سلام بر ساجدان و سلام بر عالِمانِ عامِل
    و سلام بر واصلان و سلام بر مُرسلین و سلام بر انبیایِ ذاکر

    پیشکش به آن عاشقی که قدرِ کلامِ حَی می داند

    دفتر ارزش {امّ الکتاب و گنج العارفین}

    (سپاسنامه )

    سپاس از او که ساخت هر این و آن را
    توانا جسم و تن ، روح و روان را

    فزونی سازِ هستان در دو نیستی
    هویدا سازِ نیستانش به هستی

    که آگه ساخت هستان را زِ نیستان
    به سایه ساخت خورشیدان زِ هستان

    قلم را نی توانِ شُکرِ ایشان
    گواهش هستِ هر هستی نمایان

    به دل هست کافرانش را گواهی
    بوقتِ دَرد گویند رَب ، الهی

    نباشد در بلا در خُور ستایش
    بسازم اندر آسایش نیایش

    به یادش سازم این هستی نشانی
    گواهش آنِ هر بودی نشائی

    بکارم من زِ هر مین یک نوایی
    که بر خود حُکم کند نه کدخدایی

    به وقتش خوانمت از شِیس و شِیسه
    دو شاهِ عاشق و پُر شوقِ قصه

    به باناشاه همین روزی که مرد بُد
    و بانوشاه همان هنگام که زن شد

    زِ انجامی به آتی ختمِ کاری
    همین ده بیت بود خاتم کاری

    سخن را می برون آرَم زِ نیام
    به آواز می بسازم ز نِی پیام
    باناشاه وحید قاسمی

    (نیایش)

    خدایم راحتِ معنی رسانم
    چه گویم آنچه می دانی لِسانم

    کمالِ عقلم اینجا داد گواهی
    نی اَم آگه سویم کُن دادخواهی

    چنان فکرم دِه ای صورتگرِ راز
    که از بِکرم همه معنی شود باز

    همه معنی چو جانِ نفخهء صور
    به یک دَم جان به دیگر دَم همه نور

    همانم دِه که در آن هست قرارم
    به اقرارم شود آن هستِ کارم

    دلم دادی به شوقت در تَف و سوز
    سَرم ساختی به ذوقت چون تبِ روز

    الهی این حرارت هم جان بخش
    نسوزانم به آذر آب و آن بخش

    به مِهرت سازه ام کُن سبز و خُرّم
    گهر افروز کُن چون راز دُرّم

    شُدانِش را ز من کن نغمه پرداز
    به دانش دهر را از من کُنَش باز

    به شعرم مسندِ هر شرع را ساز
    به نظمم محفلِ عرش را سرآغاز

    درِ توحید ز نامِ من رقم زن
    به وحدت چون وحید یاران قدم زن

    به حق یاران به صُلح و عشق بیارا
    رقیب از پردهء غیبت نیارا

    الهی آزمون را راحتی بخش
    بیاموز و بیامُرز همّتی بخش

    چو رفت از من سخن با غفلت و ناز
    الهی مُهر آن غفلت برانداز

    نشانم دِه کژی از پرتوِ راست
    نجاتم دِه زِ هر شرّ و کم و کاست

    در آخِر آن کمالِ حق مرا بخش
    که خوش راضی شوید از خط و این نقش
    باناشاه وحید قاسمی

    …………………………
    وَ عَلَّمَ ادَمَ الاَسمآءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَی المَلئِکَةِ فَقالَ اَنبِؤُنی بِاَسماءِ هؤُلاءِ اِن کُنتُم صدقینَ 31
    قالوا سُبحانَکَ لا عِلمَ لَنا الّا ما عَلَّمتَنآ اِنَّکَ اَنتَ العَلیمُ الحَکیمُ 32
    قالَ یآدَمُ اَنبِئهُم بِاَسمآئِهِم فَلَمّا اَنبَاَهُم بِاَسمآئِهِم قالَ اَلَم اَقُل لَکُم اِنّی اَعلَمُ غَیبَ السّموتِ وَ الاَرضِ وَ اَعلَمُ ما تُبدونَ وَ ما کُنتُم تَکتُمونَ33
    از سوره بقره
    …………………………
    فَتَلَقّی ادَمُ مِن رَبِّه کَلِمتٍ فَتابَ عَلَیهِ اِنَّه هُوالتَّوّابُ الرَّحیمُ 37
    از سوره بقره
    …………………………
    قُل لَّو کانَ فِی الاَرضِ مَلائِکةٌ یَّمشونَ مُطمَئِنّینَ لَنَزَّلنا عَلَیهِم مِّنَ السَّماءِ مَلَکاً رَّسولاً 95
    از سوره اسراء
    …………………………
    لَقَد اَنزَلنا اِلَیکُم کِتاباً فیهِ ذِکرُکُم اَفَلا تَعقِلونَ 10
    از سوره انبیاء

    (روزگار )

    امروز نویسم این حدیث را
    دیروز نوشتند زین قدیم جا

    وجود و دل به صاحب کُل سپردم
    کلام تا وا کنم فاش در این دم

    که لا تا مین نَه و از کُل نوایم
    آلع تا ِشی دو سِرّ و فاش سرایم

    برهنه گویم از آلِ معانی
    تو گر اهلِ کتابی بَل بدانی

    معمّا شد زِ اسم آدم آغاز
    دو مین در رسم و سه مین در آواز

    آلِع یک عین بود و هم یکی هست
    که زان دَم هست شد نا، جملگی مست

    به یک دم آدمی آمد پدیدار
    به یک نا جملگی مشتاق دیدار

    ز یک نا شکلِ انسانی بدین سان
    که آدم یافت ز مشکل راهِ آسان

    همه مست انالحق از معانی
    که هست خود یا به تحقیق گشته بانی

    تو بسم الله شد آغازِ کامت
    به اسمِ این و آن شد سازِ نامت

    معمّا بود محمّد رازِ این سر
    امین و باطنش نقشِ نگین سر

    همه حیران درین آلِ اسامی
    چو اسماعیلیان جویایِ نامی

    یکی خود را بیافت مستانه دَر زد
    یکی نفعِ خودش سَرباز و سَر زد

    یکی عابد بدین مستِ شرابی
    یکی عارف به دین بسطی و بابی

    یکی زاهد بدین از غیر براتی
    یکی عالِم ز غیب خواست ابیاتی

    یکی فیلسوف ردِّ همه تا خود
    یکی کافر فسانه دیده تا خود

    همه گشتند صد شاخه زِ هم دور
    به غیر بیگانه بر وحدت هم کور

    تو عامّی منتظر گشته بدین راه
    ببازی هم خواص غرقه در آن چاه

    ببازیِ خواصان عامّیان کار
    که زشت سازند بتی را بهرِ دیدار

    ازو بیزار کنند و خود کنند ناز
    ببازار جملگی قلبی و خرّاز

    بساختند سامراء مانندِ مَراء
    بسا غارا که هست مانند حَراء

    نه هر جایی بُوَد مُلکِ صفائی
    نه هر راهی ست راهِ فردِ رائی

    که مُلک از فرد حق آمد اشاره
    نه مُلک سازد کس را حق شماره

    که بودِ ابلیس و آدم زمین بود
    که باطل آن و این حقِّ مبین بود

    همه مهلت ز کف دادند ببازی
    بذلّت خود کشاندند از نیازی

    نهان گشتند در پیداییِ جهل
    خموش گشتند پیِ رسواییِ اهل

    ندانستند که حق حق آفریده ست
    از آن غفلت همو را حق کشیده ست

    چه می گویم به حق دانسته کردند
    چه بَد گویم که بَد خود خواسته کردند

    چو هستند جملگی در اصل موافق
    گِله بستم ازین فرعانِ عاشق

    تو را باید نشان از هستیِ خوان
    ز مشرق با حضور وصلت به حقّان

    بدان ای منتظر که انتظار چیست
    برو پیش خوان و بین این نامه از کیست

    بدین تورات و قرآنِ نمونه
    هم انجیل و زبور خوش سروده

    سنائی ، مولوی ، عطار، نظامی
    خاقانی، سعدی و حافظ ، عِراقی

    درخت و ریشه و آن بار و دانه
    بدان از مُو و مِی ، تاک و پیاله

    تو گر فهمِ مثال دریابی از سِر
    چو پیچی وا کُنی هر گیسویِ فِر

    به جامی ، انوری ، هر شاعرِ کار
    به فاش خود دیدم از حق حق سزاوار

    در اسرار نامه هم مخزن الاسرار
    به معنی مثنوی دیدم زِ خویش بار

    سنائی رتبه سامیم کرد اشاره
    به فهمی ساخت ز بسم الله شماره

    به غوطه موسی و احمد، مولوی گفت
    ز بحرِ معنوی اسمِ وحید سُفت

    هم عطار گفت ز سرّ و نام و کارم
    مدثّر خواند و دید این شعر و بارم

    نظامی آدم و نوحی گره زد
    به راز نامِ وحید را یکسره زد

    خاقانی مُهرِ دستم کرد نظاره
    سند ساخت محضرِ شعر از نگاره

    هم حافظ گفت ز شِیس و خط و خالم
    سخن شیرین عراقی گفت ز حالم

    ابوالقاسم محمَّد ختمِ نامه
    به کُنیه قاسمی دارم نشانه

    به جام جم چو وی رفت جایِ دو میم
    وحید نقش بست و فاش شد رازِ نامیم

    نشانم داد عیسیِ مریم پدروار
    ز پشت من نماز و حکمش و کار

    که سامِ نوح بُوَد خوانِ زلالم
    ملئک داد این لقب سحرِ حلالم

    پدر دارم مَرائی از دماوند
    ببین شیر و عسل و کوهِ بلند

    ز بطنِ مادرم مینو شکفتم
    مثالی از هبوط ، نامِ بهشتم

    دلِ مستم چه بت سازی ز خوانت
    همین دم خود شکن سایر نشانت

    که این اکرام کلام اوست ، امانت
    بِدَستِ جاهلِ کژ فهم خیانت

    ز دل گو و ز شوق و شورِ حالت
    چه بت سازی که بت گردد وَبالت

    دلی دارم بِه از صد گنج و خود بت
    هزاران بار شکست دل، دل نشد بت

    بخند ای دل که خود حیران شدی حال
    غمین ، کنجی تو گریانی به چند سال

    به حکمت سِرّ زِ هر لوح هر چه خواندم
    دلا بین در غمی درمانده ماندم

    وه آن پیردلِ مغبچه هستم
    به پردیس ارغوان کوی نشستم

    عجم پارسی و عامّی هم بیانم
    به جان ثابت و در ره هم روانم

    نه کس بت سازم اندر ره گر آیم
    نه خود بت گردم برغیر چون در آیم

    کلامِ وصلِ من این یک ترانه
    که بی همتاست والیِ یگانه

    هر آنی کو به ذهنِ تو در آید
    تو شیئی و همو هم شیء نماید

    هر آن جسمی که می بینی تو می دان
    به وحدت از خداست ظاهر به میدان

    هر آن اسمی که دانی باز می دان
    به وحدت از خداست حاضر به میدان

    خدا خالقِ بی همتاست حقجو
    نشاید کَم دَمی غایب شوی زو
    باناشاه وحید قاسمی

    …………………………
    وَّاِن یُّکَذَّبوکَ فَقَد کَذَّبَ الَّذینَ مِن قَبلِهِم جاءَ تهُم رُسُلُهُم بالبَیِّناتِ وَ بالزُّبُرِ وَ بالکِتابِ المُنیرِ 25
    از سوره فاطر
    …………………………
    وَ ما اَنزَلنا عَلی قومِه مِن بَعده مِن جُندٍ مِّنَ السَّماءِ وَ ما کُنّا مُنزِلینَ 28
    از سوره یس
    …………………………
    فَاَمّا مَن اوتِیَ کِتابَه بِیَمینِه فَیَقولُ هآؤُمُ اقرَءُوا کِتابِیَه 19
    از سوره حاقه
    …………………………

    (گار اول )

    ایگِ نامت به نا هستی عیان
    پیک ِنامم را به نام نیستی بیان

    بسم الله الرّحمن الرّحیم
    بسِرِّ الف رَهِمان در رَهیم

    جملگی بر ردِّ عیان دست زدید
    خوردگیِ فهم مثال و بیقین بازدید

    خوان خطِ اوّل که قلم در زد
    چون به الف زد خطا سر زد

    فاش نبود راز به سرّی دگر
    کاش می شد میسّر سخنم کارگر

    آدم قبله مَلئَکان و مَلئَکی رانده
    گفته همین درس و به دین خوانده

    سجده بدان طاعتِ امر بود و بس
    کرده به حُکم پشت بدور بود پس

    نفسِ ابلیس بِنَهیِ نا آشکار
    بادِ طمع در سَرِ خود خود شکار

    ای منِ من بساطِ من تا کجا
    یک سَر و یک چرخِ روان صد بلا

    گر کفِ خاکی و بصد جاده راه
    نور نداری و نبینی چو ماه

    بِه که تو ما را بسوزد دلت
    تا دورِ نا را نرسد منزلت

    فرشِ محمّد رایِ جبریل باز
    عرش سلامی به سؤال سرآغاز

    گشت نمودار بدین روز عیان
    کرد لا اکراه فی الدین بیان

    ما که پیامی برِ خود می بریم
    نصیحت از سرِّ کلام می خریم

    گر هم و همتاییِ توست فالِ من
    قیاسِ بَد بُد بَد شد حالِ من

    زِ مستی و سستیِ تو دین اساس
    اهلِ کتابی به کتاب بی سپاس

    نوا کنان چو نِی به قرآن زدم
    طبلِ مه و شمس به فرقان زدم

    یکسر از آن فیلِ قوی دَم زنم
    مانده به اسرافیلِ دوران منم

    بیست و هفت بهرِ ناءِ تو آن دمند
    وز پسِ سینایِ تو یک صور کمند

    جیر به سیاهی ظن به زا رد مکن
    مرد به هر خوان شده زنجیر بُن

    پرده دران پردهء غفلت شدند
    پرده نبود حجابِ تن برگ زدند

    نیست در آن پَر بجز ابلیس قرار
    بشنو و بین وز سخنم الفرار

    مهلتِ ابلیس به تنِ آدمی ست
    بگذر از آن پَر تن و جانت پریست

    دانهء جهل بر طمعِ خود خری
    بُخلِ شیاطین حسد آخری

    حجاب از آن حاجتِ گندم کن
    قال نمانی پیِ دیوان سخن

    بودِ تو گر مُهلتِ دو گُل نهند
    بر قلمه جان کَنی تا برگ دهند

    هست به هر در که تو را آفرید
    وصف نشاید به نشان کافرید

    طلب ز خویشتن درِ آیت زنید
    بطن نهان است برنهایت تنید

    در به درون است تو بر و رو زنی
    تاری ازین شب به سیاه مو زنی

    مرغِ قفص خوش آنکه در باز دید
    نشست و سر رشتهء این راز دید

    ز جنب و جوش دَمی آرام گیر
    خود بشناس و خود نگر پند پذیر

    من که آواز به تو دادم چو زر
    پیشِ سلیمان پسِ داوود نمودم نظر

    در خطِ اوّل به قرآن نگر
    آیه ای چند بار نگار و به نشانِ دگر

    دانکه نظر به چشمِ خضر کرده ام
    شیرِ شیاطین به موش بسته ام

    عزمِ مسیحا گره کز کار گشود
    بزمِ حواری گره کاری چه سود

    ختم نبی بود خطِ راهِ بنی
    خطر ز صد حرف به مکری خفی

    آدمی را حمد بُود کارِ زار
    گر که به رحمِ نا شود آشکار

    به چشمِ دل به گوشِ دیده نگر
    بسَر و تن دو چشمِ خیره به خر

    ببوی حَرم را به صعود سعادت
    نجوی عدم را بنزول خرابت

    به مَعرفت قدم زن و نهایت
    عیان شود هر عدم و نشانت

    به مَعرفت خار گُلِ بیشه است
    شَرافتِ تبر تنِ ریشه است

    سایهء باغم ز تاک کاشتن است
    چونکه تبر زن پیِ بالا تن است

    از پسِ شب، شب چه نشان می خرید
    تاری سیاهی و شبان می برید

    مستی به کس سستی به خود بی اساس
    اهلِ کتابی رو و خود را شناس

    بت مپرست ای بتِ مُرده پرست
    بتن که مرده جان خویشت پرست

    شعلهء بی دود اثرش چیست؟ چیست؟
    وز پسِ سوزت ثمری نیست نیست

    مهره ز نِی نامه به نام همه ست
    مُهر شد آن روز شبِ دامِ همه ست

    حضورِ اصلم به روان هست یاد
    ظهورِ وصلم بِبَدان نیست باد
    باناشاه وحید قاسمی

    (گار دوّم )

    حق دُرست و این دو را، سه راست بود
    ترش و شیرین بر ترازم ماست بود

    گر تو هستی ماست خوی و هم مزاج
    سَرو روی بشنو و بنگر سبز چو کاج

    در شنفتن هم شنو هم فهم کن
    بر گرفتن بهرِ خویشتن رحم کن

    حق طلب کردم و آمد حق به لب
    این خود از آنِ خودم تو خود طلب

    حق همانست که به حق قبلی گفت
    حق هم این و هم به حق بعدی سُفت

    یافتِ هر فرد بهرِ وصلِ خود حق است
    حقِّ من غیرِ حق مکن حقّت پَرست

    حقِّ خود را تیر کن بر سویِ خویش
    همچو پیش از من هزار حق بلکه بیش

    حقِّ کس جوی و بگیر حقّت به دست
    حقِّ حقّست حقِّ کس بر تو ره است

    بت خران سجده بسنگ دنگ زدند
    گر چه سنگ حقّست بر آن سنگ سنگ زدند

    ناءِ حقّم بین نوایم دست گیر
    بستِ ظاهریُّ ظاهر پست گیر

    خرچنگی مکن از بهرِ زاغِ خر طلب
    خرگوشی بِدان در مکرِ روباه نی طرب

    آدمی گر هست به نا هست و حواس
    آدمی گر رفت بدار نیست این اساس

    با دَرِ بَد را بِدار این بَدر بین
    حکمت شقّ القمر این بَر چین

    رودِ تو نا ، بود که جاری کردی
    شطِّ نایی بین که ناری کردی

    اسمِ شیطان از کلام و فصل جوی
    رسمِ ظاهر بین چو کارِ آبِ جوی

    خوش نظامی بسرود از خوشدلی
    غافلی از خود که ز خود غافلی

    پرسم از تو مِی چرا طی شد به کام؟
    یا چه شُد مطرب بدین پایه پیام ؟

    یا که گردش را زَمی باشد مدام؟
    تا نباشی غافل ای غافل مرام

    بد نگویم در سعادت کاستید
    بانگِ حق را در نزول بس خواستید

    حقِّ مولانا شنو از منِ دوست
    حقِّ آن آنی که این و آن ازوست

    شاه گفت اکنون از آنِ خود بگو
    چند گویی آن و این و آن و او

    به از آن خطاب نوایی ست این اذانم
    به از آن شتاب ندایی ست این اذانم

    حقِّ حقّست این بیان و بارِ حق
    حقِّ هستت بین عیان و کارِ حق
    باناشاه وحید قاسمی

    (گار سوم )

    مصلحت گشت شود پُرخوانی
    خصلتِ کِشت بُوَد پنهانی

    تا که هوشِ خود کُنَد بیدارت
    لاابالی نکند بی کارَت

    بر یقین جو به هر جا حاصلی
    هست یک اصل و دویی بر باطلی

    آفتی بس که نماد بازار شد
    زین سبب کارِ نما آزار شد

    هر چه حُکم شد بضدِّ دیگری
    ضد نشانی بت و بَد شد کافری

    اهرمِ مصر قدرتِ بازویی
    طعنه بر ظلم وان عصا پارویی

    آفریقا و صحرایِ عرب تا ایران
    بین دو دریا سه اهرام نشان و ایمان

    آنِ هندو این بتِ کارش چیست
    این نخوانم لیک دانم که در گمراهیست

    اینِ من بین با عصا بت زد شکست
    آن نگین را با عبا چون زد دست

    بهرِ آن خانه عوام صد دل داشت
    مصطفی صد نورِ دل در گِل کاشت

    خود حقیقت نقشِ حق اینگونه بست
    صاحبِ بُت آیتِ خود را شکست

    تا که سایه نور شود خود جَست ز جا
    آن سیاهی رفت و نورِ حق به پا

    آتشی را که به ده زردشت داد
    آتشکده بود و نُه نشان برگشت داد

    نُه نشانی که من این هشت آورم
    وین قیامم این بهشت منزل برم

    فرصتی را که عوام هر دم بود
    غافلی را آن خواص در دم رُبود

    مهلتی بین که نَفَس ایندم یافت
    صد دمش لهو بر لَعِب ایندم تاخت

    سَرحدّی حد نیابد سرِّ آن بی حدّی
    فرعی و اصل که ناید بِسَرِ هر احدی

    هفت اصلی سویِ هشتِ هفتمی
    رفت اوّل تا که آمد هشتمی

    آدمی هشت بدین پایانست
    اوّلی هست به تو چندِ آن دورانست

    تا که گندم هست و دهقانی بکار
    دور آدم گر که رفت حِیوانی چه کار

    در قیامم یک روز گم می شود
    گندم آن شب توشهء خُم می شود

    همچو جبریل از نظرها ناپدید
    در پدیداری کارهایم نی بدید

    بارِ آدم دو بنی حاصلِ کار
    زارعِ حَیّ ، می بَرَد حاصلِ بار

    گرچه هابیل دُرُست کِردار بود
    بین که چوپانی نمود بر دار بود

    کارِ قابیل که شد برتر و زشت
    زشت برداشت می نمود از زشتِ کشت

    حاصلش را عاقبت طوفان بَرَد
    غیرِ اهل نوح را باران بَرَد

    هست پسِ آن به تکرار داستان
    تا به حق پایان رسد هر دوران

    بدتر از هر حاصلی این غافلی
    غافلی وز جاهلی این خوشدلی

    خوشدلان را غافلی طوفان بَرَد
    بادِ آتش دورِ ما پایان بَرَد

    خشک و تر سوزاند و هست در امان
    آنکه هفت رنگ بیند و هم باران

    هفت رنگی که زیارت کردند
    حرمت خالق و خلق رعایت کردند

    آن رقیب دور گوید بیقین
    نه بدین راه بَرَد غیر آن و من و این

    آن و اینیّ و منی تو چه بود
    آیینم به یقین من راست سود

    دست بردار از نشانی و منی
    دست خط کو حال نشان مردمی

    در خفا آیی زی سرای دین نشان
    بین بیداریم این خط این نشان

    کور و کَر دانی شناس و باز بین
    کافور و کافر بدار اف نی ببین

    پارسا باش و الفبایت شناس
    دار فارسی را ببین آیت شناس

    کافرت کردند بتقلید کوفتند
    گور و کافوری درِ قبر دوختند

    عاقلا ای عاقلان بر هر بنا
    تو بنا بر خود بنایی بت نما

    دیده ام از خیر عالم صد کلام
    هر بتی رد شد بیاوَرد بت سلام

    عالَمی حیران پیِ هر بت دوان
    بت خریّ و سوی آن هم بت خران

    بی خیال از بشر چندین عیال
    از خدا غافل و برمن خوش خیال

    منِ خوشدل دل خوانم ای دریغ
    همه دون مکر و بِدَست داعیه تیغ

    آری از دامی که بر من بسته اید
    چاه کَنان لای عبا بنشسته اید

    چاه تو از بارِ تو این کُشتنت
    فاش کنم یک جان و آن هفتصد تنت

    باک نیست در من ازین لشکر خران
    رو مدثّر خوان که هستم من همان

    روز راستخیزم رسید این را بدان
    آفتِ محو تو و همچون کسان

    آخرِ بازی و اِسرائت چه کرد
    پارساییم ربّمان رَد کرد دَرد

    گر هنر پیش ایران کیش تو کرد
    کیش پارسا مات تو پیش تو کرد

    ساختیم هستی به پارسی آخرش
    هر که پارسا را شناخت هست باورش

    ضد به ضدّیم و موافق خواندنی
    ضد رُباید آن موافق راندنی

    در سر هر قطب دو بار و بازیَند
    این مدار در کش و رانش جاریَند

    شیء و جسم هم قطب و هم بازی بکار
    گر بخار شد سوی ابرست باز به بار

    ابر هم در شب زند باران و برق
    هم در روز آن نشان بارد و فرق

    شب خوش آید چَه چَه آن رعد و نم
    لیک کمانش را بِبُرد آن نور کم

    شب که دیده ست آن کمانِ هفت رنگ
    تا که روز بر ما نزد صد بانگ و زنگ

    رفت و راهت را مداری کم کن
    خود کِشی در هر سرایی تَم کن

    حی در روز و شب این عالَم ساخت
    هر چه فعل بود به کلام در دم ساخت

    حَیّ ندا کرد آدمی بر عالَمی
    هی صدا کن غافلی بر آدمی

    نا پیامی به تو زین پند و خطاب
    عرف آن بینی در آیی بِشِتاب

    حَیّ بدان بی واسطه می شنود
    وحی در آن مسکنِ دل می رود

    تا نیاید سیم و ریم و شک دوا
    هُدَد مَکر سد بدل صد راه روا

    حال بینم رفتی و آن هم عیان
    این بسِرّ گفتی و خوشنودی از آن

    چو رهِ بی راهِ ابلیس کژ بُنی
    غافلی کز در بِدَرّه پرت کُنی

    یا نجوی یا آنچه می گویی بجو
    یا بگو یا سرّ و رمز گویی نگو

    ترسم ایندم عاقبت آن بدمد
    نه به خود بلکه ز من جان بدمد
    باناشاه وحید قاسمی

    (گار چهارم )

    در سرم این شد که اوّل کلمه
    رسم چه شد در همه جا این هم همه

    دیدم حق گوید به آدم هم همه
    خود گُلی گُل رابیاب زین دم همه

    زین همه ترسید همو و هم همه
    جُست بیرون وز آن پی دم همه

    ناء پیامی بود و ترس تو، به کار
    ناء به جان پوشاندی و جن را چو یار

    جن که پوشیده ست نیاید کار من
    جان من نائست و همدم یار من

    جن بیابد هم سجین و دردِ رعد
    جان به تن هست نور و هَم بارَش شهد

    مهدِ من شاهد به دورِ نا پدید
    این پدیدِ ناء و شهد، شاهد وحید

    نوگُل اوّل که آمد سوی من
    بهر این رفته بر انصافی تن

    گفت عالَم را به عالِم بهرِ کار
    کار کن اما نه معلوم انکار

    عالَمی گشتن پیِ آن لا چه بود
    این نَه و یا نا و یا نی برکه بود

    هر نَه ای نهی آورد از آن به بعد
    خیر بر نَه جای گذارد بَد به سعد

    رد مکن کافر تویی در روزگار
    خود که رد کردی ردی از کِردِ کار

    نون به من دادی و بردی نا را
    از نو من نان آرم از نا هم نوا

    خود که می بینی شناس و دریاب
    بحر به خود جاری شوی هم سیل و آب

    بحر عالَم بین که بهرِ آدم است
    جملگی از یک دم و آن دم حق هست

    باد یابی باد گردی و رَوی
    باد گشتی بارش از باران به کی

    هر چه یابی غیر خود هستی زنا
    غیب یابی را چه سود عینی به نا

    قانعی در این که هستی قانع باش
    قاطعی خود غیب جو را مانع باش

    رَد مکن مردی به این رسم است کلام
    زان مجو نان به نوایش هست پیام

    طالب نیک بین بیابد خیر خوب
    بد طلب یابد از آن خیر بد بجوب

    آب جوی را بَد نباشد منزلت ؟
    بد نبود چِرک و چرا کرد آخِرت

    خود جدا گشتی مکن ما را کدر
    صاف شو زین چشمهء پُر رمز و سِر

    تا که باشد هر نشان چند صد پیام
    صد بِسَد بیند به هر فرد یک کلام

    هر کلام هر فرد که یابد بندِ خود
    صد پیام یابد از آن یک پند خود

    بَد گردی شَر بیابی بر درت
    نیک خواهی خیر یابی در برت

    هست پیامت در کتاب اندر زمین
    فصل و وصل یاب از کلام اندرز دین

    حق به نظمی است و حکمت صد ثواب
    حقّ حقّست کار حق نظمت بیاب

    شرجیِ دریا نشان از قبل بر
    آن جدا ردِّ نم و در بحر بی خبر

    بحر خود باش و به بهر خود نگر
    بر مدد باش و نه رد خود را بخر

    عَین جمع را این جدایی کار عَجَب
    عَین رَب در عَین جَمع بر من سبب

    هم عَجَم باش هم عرب از بارِ من
    رد مکن حق را که رد دارد ثمن

    هر که از بهر نصیب تفرقه کرد
    صد ستم بیند و هم قافله درد

    وی که رفت آخر ببیند دیدمان
    دی سویش هر که جُست دید او همان

    هر که جزئی یافت به مقصد نرسید
    بر پیِ این قصد که اصل من را بدید

    دیدنِ خلوت من بود حدِّ تن
    گشتن مخفی درین حریم من

    عاقبت را پیِ او خوش کو که دید
    این جدایی و صد حیرانی پدید

    غافل از کردهء آن غافلِ کار
    عاقبت قافله را غفلت بار

    تا و یا و شرط و لعن نیست اسلام
    هر چه یابم آن شمارم وَالسّلام

    بر الفبا عِلم من سهم است و قدر
    بویِ دور تو ز من درس است و صدر

    آدمی بین هر چه کاشت و برداشت
    مِهر ما دید و طمع بر من داشت

    بین که کار خویش تو من را خوشست
    اینکه عطر من رسد بر ما خوشست

    خوب و نیک از ما بر این روزگار
    خیر زایش به حق و دهقانِ کار

    هرک رسمش نگار ، وصف او حنّانه ست
    این نشاء حوّا و صاحبِ گلخانه ست

    راه من بر من و راه تو ، به خود
    کار من این اصل و این توبه خود

    خودشناسی به خودست چو دیگری
    نه که غیر یابی پرستی بَرتَری

    غیر شناسی و دو اصلِ کافری
    دون و بی راه به نظمِ داوری

    چون که ظاهر بینی و بطن عاطلست
    ظاهری و صد بر سد باطلست

    نا شناس که ره به ناءِ خود بری
    نا به نَه بر دانه نادانی خری

    ناء به شیء بنشست و شین نوا گرفت
    جان به جسم داد و نوا این ما سرشت

    باطنم از نا نجوید کُنهِ او
    نَه چه بود نهیِ خودم از فهمِ هو

    واگذار خویش به هستم می کنم
    او همانست که هست این روشنم

    ایگ نامت بر گواه عالَم عیان
    آهح نائَم را گواه عالِم بیان

    شد ز نیستی اندر هستی امر به تن
    نیستی هست شد نیست شد نیستِ من
    باناشاه وحید قاسمی

    (گار پنجم )

    به وصفِ او کمالِ من زبونست
    به بسم الله حال نقش این زبور بست

    چو گفتم من ز مِهر و بار ایشان
    چو چوب و میخ دان ابزار کیشان

    که این اوصاف همه ابزار حق بود
    نه کُنهِ او جایش در ورق بود

    چو ما را نیست به اصلِ ذرّه ای راه
    چگونه ره بریم بر کُنهِ الله

    همه دانیم که طاعت ذکرِ یاراست
    به راه یادش همه توفیقِ کاراست

    ادب بایست سخن از حق شود باز
    که راستی حق بدین باب سر دهد راز

    به یاد حق که هست آرام جانان
    به تحقیق از نخست تا گام پایان

    به یاد حق که یادش قوت جانست
    چو خوش یادش کنم صوت جنانست

    همین صوت روحِ کانِ نور آمد
    وزین دَم نور روحِ آدم آید

    زدم سجده به این آهِ نهانم
    که ایندم آهح شد روح بیانم

    چو حق بخشید ما را نام و نائی
    به حَی بخشید ما را آه و حائی

    چو هست بر این دم و بازدم حَیِ ما
    دمی آه و دمی حاءِ حق و نا

    وگر آهح نباشد آدمی نیست
    خدا را غیر آهح اعظمی نیست

    الا ای آنکه پِی گم کرده ای تو
    بنای جان خود نشناخته ای تو

    تو پنداشتی که جنب و جوش جانست
    ندانستی که جان چه روح چِسانست

    گر آن جوش و خروش را روح خوانی
    چو توست دریا و دود و باد جانی

    بیا وُ دل دِه حال و خوش پُر اندیش
    به گوشِ جان شنو دان از دم خویش

    همه تن جان و هر جانی تنی دان
    و لیکن جانِ روحانی دگر خوان

    به آن جانی که آدم را سرشته ست
    همین روحِ کلام و این نوشته ست

    بخوانم بر تو چهل وجه نهانی
    تو چهل نوبت فرو خوان تا بدانی

    به سِرّ در لای صورت معنی راهم
    هم اسرافیل وار صور از نِی آهم

    به نفخه نائی از نِی بر در آرَم
    که نیستان را ز هستان در بر آرَم

    همین ناء و نوا دان از حق آمد
    به تحقیق بین که این دم از حق آید

    اگر حق خود نبودی همدم تن
    تو دان هم تو نبودی همره من

    همه ابناء به ناءِ حق شده ساز
    به نامِ حیّ هم اوّل نامه شد باز

    همه حیّان سُراغِ حقّ و سامان
    همه حقّان بُراقِ اسم و نامان

    به روزگار سرودم آن مسمّا
    دری ساختم به حلّ این معمّا

    شروعِ شرعِ عرش به شعر ساختم
    فروعِ شرعِ فرش به عشق تاختم

    فرو گفتم مهِ هستان من هستم
    اصولِ نورِ هر نیستان من هستم

    کنون چهل گاه خوانست درین گار
    به کُل ختم نوایم هفتمین گار

    که پرگار زمان انجام رسانم
    سرانجام این نگار فرجامِ خوانم

    بسازم نادره شیرین مقالی
    که باشد شافیِ هر گنگ و لالی

    خدایم خود همه احوال دانی
    چه گویم آنچه بایست حال رسانی
    باناشاه وحید قاسمی

    (حکایت گاه اوّل )

    سلام حق هست این آفرینش
    مسلّم هست این بر آلِ بینش

    درین وادی سلام حق عشق دید
    رسولانِ خِرَد این گفت بشنید

    مسلمانی چونین گشتست نمایان
    ز آدم هر نبی گشتست مسلمان

    هر آن سلمی به دل اینان که دیدند
    به فرعی اصلشان بر تو نویدند

    نوایی هست تا یابی کلامت
    رسی آسان به وادی سلامت

    ندیدم من مسلمانی بصورت
    گواهِ پوچِ تو تلقین گورت

    مسلمانی اگر بودست درون کو
    به چَه چَه هم مسلمانست کاسکو

    به صوتی گر شود آدم مسلمان
    چه خوانی همّت ما و صد انسان؟

    هر آن گویی بخواهد حجّتِ کار
    نه بی حجّت کلامی آیدت بار

    مسلمانی به کارست صد طریقت
    لقاءِ حق بُوَد فهمِ حقیقت

    عسل اسلامِ پاک است و دگرهیچ
    بِچَشمِ احولت هیچی درین پیچ

    تو دان هستم من اوّل مسلمان
    ز دیوان خوش شنو هستم سلیمان

    سلیمانی سلامِ حق بیان است
    مسلمانی چونین بودن عیان است

    درین ایوان تو چون هستی مسلمان
    جواب این سلام خوش کن عنوان
    باناشاه وحید قاسمی

    (فالنامه گاه اوّل )

    به رسمِ این چهل گاه و بیانم
    زدم فالی به دل تا حق چه خوانم

    که فال را عامّیان چون فصل خوانند
    خواصان بسط و دربِ آل دانند

    جوابم این رسید بر من ز بالا
    خدا استاد راه است ای توانا

    نَه بالایی که کویِ ارتفاعست
    از آن لایی که جویِ ارتقائَست

    کنون رو اصلِ خود را خوش دمی زن
    ولیکن اصلِ تو فرعست بی ظن

    رَسَن ساز از حَقَت بی شکّ و تردید
    سَراب از آب شناسد هر که تر دید

    تویی خورشیدِ فاش و پرتو راه
    مکن خفّاش را دلگرم در آن چاه

    به نور و آب حیاتی بخش و خوش سوز
    تو گرمی بخش و آن شب را کُنَش روز

    چنان گرمی رسید در من ازین دم
    که خورشید در برم شد شعله ای کم

    کجا ناءِ حق و تمثیلِ خورشید
    که آن ناری ، ز دورست نورِ امید

    به وصلِ این شوی معمور و آباد
    ز قبلِ وصلِ آن سوزی شوی باد

    کجا عینِ حق و تمثیلِ این راه
    کجا وصل حق و عین همین گاه
    باناشاه وحید قاسمی

    (گاه اوّل )

    به آگاه ساختنِ خلقِ درگاه
    به پروردگاری سرایم چهل گاه

    هر آنی کز آهح درونم شکُفت
    به نائی قلم بر تو اینگونه گفت

    نخست بایَدَم شکرِ ایشان کنم
    سخن با دمِ پاک درخشان کنم

    تو دان سخت کاریست ازو دم زدن
    به حکمت سخن باید و کم زدن

    که هر فرد کو را به واقع شناخت
    اشارت کم و پُر زمعنی نواخت

    به حِکمت چو الله باشد نهفت
    به حُکمش که والی ست آشکارا شکفت

    درون پروران را اله هست الله
    برون بخردان را انا هست اله

    الهت چه باشد ؟ به سوی هدف
    هدف خود کجا بُد؟ دُرّ اندر صدف

    دُرَّت شبنمی ست در بحر در شنا
    چون دُرنا شنا کن در بحر آشنا

    ملاحِ تو آهیست اوجِ موج
    خدا ناخداییست درین فوجِ موج

    دلارام تو آهح هست و بس
    شناخت تو ناجی راه است و بس

    چنان حق شناسا که هست در خورت
    که حق باشد هر سوی قُلدُرت

    زهی گفتِ حقّ تو از حق دُرَست
    چونین گویِ دُرّ را صدفها پُرست

    همین جای نادر بُدست لامکان
    دو صد نورِ حق هم در اینجاست نهان

    جداست این راه از وَهم و جنون
    تو پرخوان نامه انا الیه راجعون

    ***

    طلب باید چونین از خود نمودن
    به واقع فهمِ حقّست حق ستودن

    به حق آندم رسی که حق بکاری
    دمِ حق از درون آندم برآری

    وگرنه دم زدن از آن و از این
    تو را سودی نباشد در ره دین

    که این بسط و حیات برتر از آنست
    که سطحی دم زدن عین زیانست

    درین رتبه سراپا بندگی کن
    خودت بشناس و اینطور زندگی کن

    که طور و مأمنت هست خود شناسی
    طریقِ حمد چو دانی هست سپاسی

    نخست دل را جدا کن از خباثت
    ادب آموز و بیرون کن نجاست

    خباثت چیست؟ دل آزرده داشتن
    بکینه خاطرت پُر دوده یافتن

    و یا در پیِ دوغ و آش دنیا
    شوی بر دید حق اَعوَر و اَعما

    و هر انجام که ظلمی در پی اش بست
    به کمتر ذرّه موری را بدش است

    به غسلی زین نجاست حال جدا شو
    به قصدِ جانِ پاک آلِ خدا شو

    به نیّت خوشیِ خالق به دل بند
    همی بود حاصلم جمله تو را پند

    تو گر محو شی درین نیّت بدانی
    ترازی برتر از هر آنچه خوانی

    مرا هر دم کلیدست در طیِ راه
    تو را بابی گشودست عین این گاه

    نظر انداز قدم زن پاک کوش تو
    به فهمی نیک به درگاه دو خوش رو
    باناشاه وحید قاسمی

    (حکایت گاه دوّم )

    وحید ابجدی بود عیسی بن مریم
    به سن، او دعوتی کرد مردمی کم

    به بیست و هشت میلادی بخواند او
    به آرامی حک و خطی نراند او

    بلی خواستند از او بابی شهادت
    به اعجاز سازد او نابی علامت

    همی ساخت از کفی گِل یک پرنده
    به دَم جان داد و گِل شد یک جهنده

    چو این بیّنِ حق شد حجّت او
    بیان حَیّ شد حقِّ امّتِ او

    تو دیدی کس بخواهد از پرنده
    که او هم حَیّ بیارد یک دمنده

    ولیکن این سخن امروز همی هست
    درون انجمن این سوز دمی هست

    درین کوران کرِّ فلسفی وعظ
    که بستند خود کتاب رفته ست این لفظ

    چو هستم صاحبِ قرآنِ هستی
    ندیدند حجّت از دوران هستی

    ز من خواهند بیارم معجزه چند
    منم خود معجزه دل در کتاب بند

    تو چون اهل کتاب نیستی چه گویی
    تو خود آل عذابی بین چه پویی

    تو را حجّت دلالت بر چه باب است
    حقان دانند دلیلت ردِّ ناب است

    تو خود ردّی که حق را رد نمودی
    ندانی و نبینی در چه رودی

    به تو دادم نشان سوزِ قیامت
    قیامم را نشاء روزِ قیامت
    باناشاه وحید قاسمی

    (فالنامه گاه دوّم )

    به قُربی فال زدم بر گاهِ بانی
    چه شُربی سازم اندر بارِ ثانی

    جوابم این رسید از گاهِ اعلا
    شرابِ سخت طهورو نورِ والا

    پس ایندم دل بگفت با حق تعالا
    خموشی خود بُوَد آن نورِ اعلا

    که از حقّست خروشِ نورِ بهتر
    که خود جوشم از آن پیشگاه مهتر

    جواب آمد که ای صدقِ گرامم
    به راستی سلسبیل سازِ پیامم

    مسلسل حقورانند سلسبیلم
    که اصلِ نور، حقّانند و ایلم

    خروش آمد ازین جوشش ز جانم
    شهادت شد همه شهدِ روانم

    وز ایندم خوش بجوشیدم درین راه
    حضور آر خوش فراگوشی ده اینگاه
    باناشاه وحید قاسمی

    (گاه دوّم )

    پس از پاکی به نیّت در عمل کوش
    به همّت هر بطالت کُن فراموش

    به هر آیاتِ حق از جان نظر کن
    به آرامی در آراها سفر کن

    همه هستی ز بهر ماست فرشی
    به همّت رام کُن آن خویِ وحشی

    مَخور زین پس گوشت جانداران
    مَکش ماهی و مور و چهارپایان

    رونده حس دارد چون من و تو
    گیاه و دانه هست خون من و تو

    ز آزار در خوراکت رو حذر کن
    ز موذیان به کار صبر نظر کن

    به عَمد آسیب تَنانی تو مَخواه
    که هر جانور بسوزاند به یک آه

    بترس از این سِلاح سخت جانسوز
    به صُلحی حق به هستی چَشمت دوز

    بِکُش آن خویِ گرگت را درین دَم
    که این نفس آتشت گردد در آن خَم

    نباشد هیچ فرد فریاد رسِ کس
    پیِ آخِر تو یاد خود کُن زین پس

    همه پیوندها خود پاره گردد
    گران سنجی عیار را یاره گردد

    اگر خواندی که هست آندم شفاعت
    دروغست ، یا که مکر و یا خیانت

    شفاعت خود کنون این خط و شعرست
    نجات خود فهمِ دین و شرع و ذکرست

    رضای حق زِ ما دَر صلح کارست
    بدین فهمی که کار در اختیارست

    تو چون راهی شوی سویِ کمالت
    خدا دست گیردت تا بی نهایت

    توکّل را ز جان کُن بر حق آغاز
    به همّت پرده هایِ راز برانداز

    همه صورت حجاب و نقش و پرده
    هم معنی چو جان ، تن همچو برده

    چو پرده افتد این تن می شود جان
    به معنی پیکرت جان و تنت خوان

    کنون یاب خود کجایی و تو کیستی
    حضورت با حق هست؟ و بهرِ چیستی؟

    هدف این است و کار و چاره هم این
    سؤال این است و بار و راه و هَم دین

    به همّت چون جواب و چاره یابی
    سلام حق ز اسلام تازه یابی

    نهایت بر شهادت می رسی تو
    به راهِ بی نهایت می رسی تو

    شهادت دان شهود اندر شهود است
    نَه میدانِ ستیز و تیغ و دود است

    سلام ات در کلامت در جمال است
    سلامت خود به معنی کمال است

    نمیرد شاهد از زخمی و تیغی
    وگر هم مُرد نبود شاهد دریغی

    که شاهد را بتیغ هرگز نبود کار
    ندارد دشمنی شاهد نَه جنگ بار

    کنون بگذر ز دریای نهایت
    به بیداری قدم زن یاب سلام ات

    به فهم اسم و چیستان گر رسیدی
    به سوّم گاه این دفتر رسیدی
    باناشاه وحید قاسمی

    (حکایت گاه سوّم )

    بچندین وعده که کردی نمازی
    که را لعن می کُنی از بی ترازی

    نه افتادت قبول یک سجده در راه
    نه پی بردی به این مقبول درگاه

    حضورت با حق دائم نبودست
    اگر بودست ظهورِ من چه سودست

    جدا شو زان قیاس و لعن و بازی
    ندانستی ز ابلیس بیش رازی

    ببین چندین هزاران سال کابلیس
    نبودش کار جز تسبیح و تقدیس

    همه طاعات او برهم نهادند
    ز استغنایِ حق بر باد دادند

    ز استغنایِ حق گر یاد داریم
    سرِ وادیِ بی فریاد داریم

    جگر خون می شود زین یاد ما را
    ز استغنایِ حق دریاب کارها

    سَرِ عبرت پذیر گر می بسودی
    بغفلت در نمازِ لعن نبودی

    تو را از وادی توحید نَه رویی
    طریقی نی پس از آزمون چه گویی

    تو نفسِ خویش را غیری شناختی
    بطالت دادیَش در لعن تاختی

    همه کارت شُدَه ست بانگ و بهانه
    نَه فهمی و نَه درکی و نَه چاره

    حَقِ دین گشت گُدارِ هستی ما
    بساحل غفلتی کناره دنیا

    سخن از حقِّ ادیان در کتابست
    به فهمِ حق بین اهلِ کتاب رست

    همه هستی بُوَد بهر زیادت
    تو قبر را می کنی کافر زیارت

    بیانِ حقِّ دَر قبر خفته هست دُر
    جهنّم طی کنی پُرخوان تکاثر

    خدا والی ست در سوره چنین است
    همه دونش بکفر چون عنکبوت بست

    بتکلیف آن نماد و رکن چه سورست
    بدان صورت نمازت را نَه نورست

    ز بهرِ ما اگر سنّت به پا خاست
    نَه بر تقلید یک حمدی ز ما خواست

    تو از طبع و خیال کژ کُنی حمد
    نِئی تابعِ حق ، نی کاوی و کَند

    اگر بودی اساسِ کار بتقلید
    نَه رتبه بود و نَه راندن نَه تبعید

    هزاران سال ابلیس در تماشا
    نگاری سجده کرد بر جهل و حاشا

    همه خِیلِ ملائِک را امیر بُد
    به وقتِ فهم ز بالایی بِزیر شد

    اساسِ کار به فهمِ حق به دادست
    چنان مهلت خدا کس را ندادست

    بیا آخِر بدین چند روز به پا شو
    لقاءِ حق بجو از شب جدا شو

    تو را سنّت مثالی شد به دینت
    به پا کن شیوهء حق از شریعت

    پس از کشفی ابداعی به جا است
    همین خط اختراعی ز ما است

    لقاءِ حق تو گر خواهی چنین پُر
    نشاء این را به تحقیق و تفکّر
    باناشاه وحید قاسمی

    (فالنامه گاه سوّم )

    به دل بنشست حقّی از ظهوری
    که خلق را آشنا ساز بر حضوری

    درین سوّم فال از صورت آغاز
    مثالی آور و پرده برانداز

    بدان اصلِ همه کار اندرونست
    درون هم باطنِ نقش برونست

    نخست از ظاهر آمد کار در یاد
    سپس دل حاضر و حق شد بنیاد

    که صورت در حقیقت کُل مجازست
    و هَم داننده را بر کشف جوازست

    مثالش نقدِ آن گردو و باغبان
    که جوز با پوست کرد در خاک پنهان

    نهال آمد ز مغز و پوست بیرون
    درختست حال مغز و پوست هم دون

    ولیکن وقت کاشت گر دون نبودی
    همی دان اصلهء مغز را چه سودی؟

    تو دان آن پوست بود هم پردهء مغز
    چو در خاک رفت شد هم برده هم نغز

    بلی صورت بُدَست گردون و دنیا
    ولی آخر نماند دون بر جا

    تو بر صورت نشستی و مجازی
    که پنداری پوست اصل است و نازی

    نه روحانی عقلی بر سَرِ تو
    ریا است رفتارِ پیکرِ تو

    به تمییزی نکو باید حضورت
    جدا از دون و حق زاید ظهورت

    که گرچه دون هست با اصل همراه
    نباشد دون را وصلِ حق اینگاه
    باناشاه وحید قاسمی

    (گاه سوّم )

    آن همه ماهیّت و ضرب المثل
    وندرین دفتر بمانند عسل

    این همه تمثیل و نقلِ در جهان
    هست تا فهمی قدرِ نقدِ جان

    جان هم زین آمدن آمد روان
    تا شناسی حقّ مطلق را عیان

    هر چه ضد دارد ز مطلق هست جدا
    وآن که ضدّ و مثل ندارد هست خدا

    حُکمِ حق آمد مثال روشنی
    ضدِّ حق باطل مثالش گلخنی

    حق و باطل هست بهر اختیار
    تا روی در زمهریر یا در بهار

    چون شناسای وَلا گشت در بهشت
    دید اندر ره ضدّش دونِ زشت

    او به صبر اندر رضا اینگون نوشت
    از لقاءِ حق شد آن زشت بهشت

    هیچ آمد یک خوشی اندر جهان
    تا ز قبلش صد بلا ناید به جان

    این همه آمد که قدر را خوانی ای
    قیمتِ جانِ پُر ارزش دانی ای

    لیله القدر را زینگون کن حساب
    تا که یابی از علق اکرام ناب

    لیله القدر شد که ضد آید پدید
    ضدِّ لیل روز آمد و هستی به دید

    گفتمت سربسته رمزی بی کران
    تا که دانی حقِّ هر دون در بیان

    گر بغفلت سر کنی اندر نهان
    آن جهنّم هر جَهت بد این جَهان

    جَه چه باشد؟خود مثالِ نامِ زشت
    جاه باشد یا مثالِ کامِ زشت

    برجَه از چه باطلان را دام جَه
    جان ندارند جاهلان اندر دو چه

    چاه اوّل بُد نسیانیِ جان
    چاه دوّم غافلی اندر جهان

    حال که ضدّ حق تو را مرقوم شد
    ارزش حقّ و قَدَر معلوم شد

    فرد حق خود جا گذارد این بهشت
    بعدِ فهمِ ضدّ و هم دنیای زشت

    او لقاءِ حق جوید در گذار
    اولیاءِ حق شود در انتظار

    پس ولیِ مطلق در راه خداست
    اولیائی در بِدایت خود فناست

    او شود فانی زِ هَر دنیا و دون
    هم رَهَد از باطلی و سرنگون

    هر که خود را خواند مطلق کافرست
    چونکه ضد دارد دشمن باورست

    یا که والی گشت و امّت را تمام
    نفس فرعونی و جاه دارد بکام

    هم شده ست بر جاه امام باطلان
    هم که بازیگر براه غافلان

    در حقیقت اندرین ره باطلست
    ذکر حق چون تیغ وی را قاتلست

    پس وی آمد تا که حق آید عیان
    بهر مطلق باطلی نیست در میان

    چونکه مطلق نیستم دان فارقم
    بهرِ اثباتِ حقِ حُکم صادقم
    باناشاه وحید قاسمی

    (حکایت گاه چهارم )

    نگاهِ ما به هر آنی که افتاد
    همه برزین خاک آمد در یاد

    همه بر توده ای خاکیم سواره
    و یا آن گُل ز خاکست ایستاده

    همه نقش و همه رنگی ز خاکست
    بلی باد را زِ چَشم خاک پاکست

    نمودِ باد هم از بودِ خاکست
    بلی این آب و آتش پودِ خاکست

    همه فکری که در سَر می بکاریم
    همه از گَردِش بر خاک داریم

    سِرشت ما چنین از خاک شد یاد
    مخِ اندیشه را خاکست بنیاد

    وگر نَه گِل کجا و پیکر ما
    دَم و دَست خدا کو و سَرِ ما

    که این جان و تن ما از کُن آمد
    شُدانِش را به امری هر بُن آمد

    لقاءِ حق ز خاکست و هَم از باد
    هر آب و آتشی از حق کُند یاد

    که آب و آتش و باد جانِ خاکست
    بِنَقص هر یک این خاک را هلاکست

    پس از این خاک و ارکانش سوادیست
    که نَز آبست و نَز آتش نَه بادیست

    مقامِ وصلِ حق هست و نظاره
    ز حیّ ، حق دیدنست بی شماره

    همه جوش و همه امید بدین وصل
    همه کوش و همه همّت درین اصل

    قیاسی دادمَت سائِل بدانی
    شناسی هر مَثَل بطنش بخوانی
    باناشاه وحید قاسمی

    (فالنامه گاه چهارم )

    مفصّل از مجاز عینی درین فصل
    به فالِ چهارمین عیدی کنم وصل

    چو گفتم این مجاز ما را جوابست
    ندانی بر غلط وَهم یا که خوابست

    مثالش نقدِ عشقی از دو همسر
    و یا فرزندِ ابراهیم و مادر

    که دانی این همه عشقیست فانی
    در اوّل منزلست امّاست ثانی

    نخستین رتبه دان حُبِّ خدا است
    که عشق خالق از دنیا جدا است

    پس هر غیری که عشقش در تو افتاد
    در آن رتبه حجاب و صد خطا زاد

    بلی هر جزءِ این دنیا جوازست
    به فهمِ اصلِ کُل بطنش بازست

    کلیدِ آن جهان اینجا نهانست
    گَرَت صورت دَرَست این آن جهانست

    دلیلِ صنعتِ صانع شناسا
    ز هر غیری و دون زُهدِ تو پارسا

    ثمرِ زُهد تو مِهرت به عالَم
    ز عالَم عشقِ خالق حُکمِ فالم

    یگانه خالق آن بی همتائی
    که سازد صد چو من بهرِ سنائی
    باناشاه وحید قاسمی

    (گاه چهارم )

    بازِ فکرت را گُشا بند بالِ حس
    بادِ طبعت کُن سکون چون میوه رِس

    نورِ حقبین برفروز اندر دلت
    تا نگردی گنگ بدیدِ احولت

    چَشم حق رانَد دویی از برزخت
    حاضر آرَد تک بهشت در دوزخت

    این دویی چیست؟ صورتِ دنیایِ دون
    فهمِ ناقص از مِثال در چه نگون

    چاره چیست؟ یک زادِ معنا در مکان
    معنوی هستی یافتن از زمان

    نُه مَهه زادست طفلت مادرت
    نُه سال پُر کوش به زادِ دیگرت

    نُه مَهه تو آمدی اندر جهان
    نُه فصل پُر کوش بفهمی لامکان

    نُه مَهه ظاهر شدست این پیکرت
    نُه دَم پُر کوش به حضرت ظاهرت

    آن که خوردی در رَحِم تو بی دهان
    وآنطریق ایندم خوری بازم نهان

    نافِ مادر شوسهء آن قوتِ خون
    ناءِ حق قوتی روان به عشق درون

    تو زِ بذرِ هفت سیّار آمدی
    گَر زِ دل با شوق و بیدار آمدی

    شش سیّارست اعظم انبیاء
    هفتمینش این درو صدرِ نشاء

    آدم و نوح و ابراهیم خلیل
    موسی و عیسی ، محمّد شش دلیل

    آفرینش امر بدین شش روز شد
    جمع دِی آدینه هفت نوروز شد

    خِلقتِ تو از لقاءِ حقِّ این
    هفت سیّارست منوّر این به دین

    وین تأنّی بهرِ بسطِ فهمهاست
    ور نه آخر، جمع ، ز اوّل پیداست

    باز چهار اسباب دوچار شد این تنت
    چهار طبع و ربع مسکون سوی بودنت

    ربع مسکون هست اوتادِ بقا
    آشنا داند نی منّیت یا دغا

    رفت و راهِ این من و آن همسرم
    ربع مسکون را فرا ساخت از کَرَم

    ما ز گشتِ نُه دور باز آمدیم
    بازگشتیم و به حشر راز آمدیم

    سردی و گرمی و خشکی و تری
    چهار طبع و هَم مزاج، پنج حسِّ ابتری

    پنج حس بر چاهِ حِیوانِ تنت
    ششمین آن آب حَیوان روشنت

    ششمین هست روان حسِّ درون
    مشترک حسّی ست جدا از فهمِ دون

    رمز صوم و زهد و عشق و عقد زوج
    بهرِ این آب حیات نقل است فوج

    بازِ این اسبابِ راه یعنی جمال
    فهمِ حقِّ این بساط یعنی کمال

    تا که دانی هست اراده در نظر
    بر تکامل رتبهء تَر دَر سفر

    جبر حق اجریست و مُزد طریق
    آنکه را باشد به دل چَشمی دقیق

    پاک و تَر سازد تو را این آبِ لطف
    قهرِ غفلت آورد این نابِ لطف
    باناشاه وحید قاسمی

    (حکایت گاه پنجم )

    شب خیال باطلی کرد یک وزیر
    با اراده آن فلان آرم بزیر

    این و آن را نزدِ خود جمع آورم
    پس فلانی شد اسیر و باورم

    صبحِ صادق آمد و عزم سفر
    این و آن جمع کرد و با کِبر کرد سر

    باز خیال باطل آمد سوی او
    کرد نیّت ای تو حق هم پشت و رو

    اختیار ما بشد خیل ظفر
    جبر حق پایش شکست خیرش ضرر

    پشتِ او زد بر زمین حق زمین
    رویِ او مالاند بر خاک شد جبین

    شاه آمد به فراست دید وزیر
    کرد عَزلِ این وزیرِ کم نظیر

    گفت ای تو بی نظیر در احمقی
    روی حق پشتت زمین زد این حقی

    پشت و رو گشتی تو وقت کُشتی
    آن فلانی نه که خود را کُشتی

    حق نخواهد ظلم بر دون و قوی
    تو کُنی نیّت بِظلم دنیوی

    پس بدید ایندم وزیر حق پذیر
    ظلمت خود وآن قَدَرِّ ناگزیر

    چون نبودش بطنِ سابق تیرگی
    داد گواه از مَعرفت نی خیرگی

    جبر حق آمد بهر اختیار
    تا به حق پایان رسد هر شاهکار

    خواست عفو وز جلوهء حق باربست
    رفت و در کنجی به فهم حق نشست
    باناشاه وحید قاسمی

    (فالنامهء گاه پنجم )

    به فالِ پنجُم این هوش داد زنهار
    ز حال انجُم دین کوش بر کار

    ز جبر تلخ سُستی را بر انداز
    به جبر حق چُستی را برافراز

    برین دَرد مرهم آمد نورِ حاذق
    ز بنیاد نبی جعفر صادق

    کسی او را بگفت فرزند احمد
    تو را فرض است پند این من و صد

    که فضلِ توست آن معجون طینت
    بلندی داری از آب نبوّت

    بدین جبری خدایت خیر عطا داد
    بدان جدّت همای و رهنما داد

    کجا هرگز رسد چون تو بلندی
    که ما را از نَسَب هست مُستمندی

    بدو گفت نجمِ خاندانِ نبوّت
    که نیست فرقی میان ما و امّت

    ز گفتِ کورِ تو فضلم شود باج
    بِرِشوه یاد مکن نی ام محتاج

    نَه این راه را نَسَب باید نَه نِسبت
    نه جبراست این سبب را نَه که قسمت

    نیافتی تو خبر از نوح و فرزند ؟
    به عبرت همسر فرعون نداد پند ؟

    که این راه را نظر بایست و همّت
    قدم بایسته و شایسته نیّت

    اراده داری و عقلِ تنومند
    کِرامت هفت کتابِ سخت ارجمند

    برو زنهار به فهم خوان آیتی چند
    درین راه یک دو پند ندهد پیوند

    لقاءِ حق تو از اهل کتاب دان
    به فهمِ حق چوما کاربند آن خوان

    پس آنگه یابی هم جبریل و ادریس
    فزون گر بگذری عبرت ز ابلیس

    ز هر برگ و صحف نورِ همه نام
    عیان محرمان باشد نه هر خام

    رَوید و بر کَنید از جا رباطش
    که سقف غفلت است و کن حیاطش

    بساط حق جداست از ربط و نوبت
    در آن رُتبه ست و هر منزل دولت

    به محشر گر بپرسندت ز توحید
    چه گویی خلطِ مشرک بهرِ تأیید

    زِ نامِ ما و جبر تلخ کنی یاد
    هماندم پیکرت سوزد شود باد

    تو را آغاز سببها بهر وصل ات
    به پایان هر سبب شرکست و عزل ات

    که باز آندم شود درهای حضرت
    که از هر شرک و کفر آیی به وحدت

    شمارِ نامِ غیر ناید تو را کار
    شمار حق شو اینست دینت و بار

    شمارِ حق شدی در مُلک هستی
    به معنی ذاکرِ خوانِ الستی

    بیا و ذکر حق را قبله ای باش
    حریف آن اویس ق

    پاسخ

  167. باناشاه وحید قاسمی
    مارس 31, 2014 @ 11:18:15

    حریف آن اویس قرنی باش

    مجو نزدیکیِ صورت درین راه
    زِ قُربِ جان به جانان وصل شو هر گاه

    به دل گر استوار داری تو نیّت
    به هر دم جبر حق یابی وسیلت

    تو کن این جبرِ حق را نام لبّیک
    زِ گِردَش گفتِ تو از بام لبّیک

    که گَردِش هست طریقِ جست و جویت
    ز هفت سیّار یابی راه و کویت

    بیاب و این بدان تو در نهایت
    حساب ناید نَسَب روزِ شمارت
    باناشاه وحید قاسمی

    (گاه پنجم )

    جمع کن آن فکر و حس از تفرقه
    این شرح دان تا رهی از زَندقه

    حق فرمودند که انسان را چو خویش
    آفرینم ، این بخوان در کیشِ پیش

    می بگردانم خلیفه بر زمین
    کو ببارد از سماء بار یقین

    حال می بایست شناسیم مکرِ حق
    شرک و منیّت ز امثال طبق

    این بدانستیم به حق ما از خدا
    کو ندارد ضدّ و هَم و تن و تا

    چونکه غیب اند ازهراین که دیده ایم
    زین شناخت او را به او خواننده ایم

    حاضریم مجموع به پیشگاه خدا
    حضرت آندم کو شود حاضر به ما

    از برایِ این حضور دل گستران
    بر عمل به عِلم دین سَر پروران

    چونکه اخلاص و به فهم کارآوری
    جلوه ها یابی ز داور یاوری

    حاضر آمد او به موسیِ نبی
    جلوه ای بود و نَه او، دان اَرِنی

    داد به معراج محمّد نور نشان
    جلوه اش قرآن روشنگر عیان

    هر که چشمِ حقبین یافت در سَرَش
    عین جلوه دید هر چه هست بَرَش

    لیک دان شِبهِ خدا هست حالِ ما
    نه که دست و لب و جنس و یالِ ما

    آنکه هست به شکل و پیکر چون بشر
    آن حِیوانست به دل کن یک نظر

    زین سبب ابلیس ز راه افتاد جدا
    که بتصویر و بظاهر داشت خدا

    زین شناخت، نیّت شده ست ما را رضا
    وز رضایش این کلام ما را سزا

    ور تو خواهی حضرت و آن حالِ حق
    از طریقِ صافیانه خوان ورق

    کُن بَدَل آن خویِ حِیوانی بَشَر
    سِیر کن در کویِ روحانی سفر

    وز درِ امثال و ظاهرّ و مجاز
    خوش فهم و اصلِ باطن یاب جواز

    حال که دانستی احوالست نظیر
    از خلیفه زین قیاس یابی بشیر
    باناشاه وحید قاسمی

    (حکایت گاه ششم )

    این حکایت خاتَمست در مثنوی
    آیت حسِّ اُمی ست گر بشنوی

    شرحِ آفت می کند از ناشناخت
    ای بسا جانها که از وهم جان بباخت

    آن مثل که گفت مادر بچّه را
    گر خیالی آیدت در شب فرا

    یا بگورستان و جای سهمگین
    تو خیالی بینی اسود پر ز کین

    دل قوی دار و بکن حمله بَرو
    او بگرداند ز تو در حال رو

    گفت کودک آن خیالِ دیو وَش
    گر بدو این گفته باشد مادرش

    من خیالِ او شَوَم او وَهمِ من
    جن روانست از تن و وَهم هم ز تن

    او چو من بیند مرا هم سایه ای
    گر کند حمله به راه چیست چاره ای؟

    یافت مادر نقصِ گفتِ خویش خود
    آفتِ کژ رهبریِ کیشِ خود

    گفت دردَم دل تو بسپار بر خدا
    گر که دیوت این کند باشید جدا

    شیدِ حق محو می نُماید سایه ها
    شَرّ بَدَل سازد نَماید آیه ها

    نی بیاید شرّ به سمتِ تو نه تو
    دل بیارامد خدایت ، حال رو
    باناشاه وحید قاسمی

    (فالنامهء گاه ششم )

    به فال شش ز امرِ رب بخوانم
    به عشق از روح بیاب این دربِ خوانم

    شناسا فرق حس از جمعِ ارواح
    تمییز حسّ و روح و جنّ و اشباح

    که حس را هست وطن شش سوی دنیا
    بوقت ، محصور به تن ، بر سوی عقبا

    تنِ حِیوان و ما از وقت زایش
    شده ست زنده به حسِّ عقل بخواهش

    شناسد عقلِ حِیوانی جهان را
    بخواهد میلِ نفسانی همان را

    بوقت خواب این عقلست ز حس دور
    نه مرده عقل و حس دارد درون گور

    بنقص حس شود این عقل معیوب
    مجال امتحان تن را چو ایّوب

    روانِ حس خورَد صد سنگِ ثاقب
    برنجد جِن ز رعد و بانگِ غایب

    ولی روح هست روانِ لازمانه
    که روح مِن امرِ ربّی ست در خزانه

    ز جمعِ حسهاست فرمان هویدا
    مجرّد نفس کُند این روح پیدا

    که روح داند نهانهایِ جهان را
    ز روزنها روان خواند نهان را

    به وقتِ خوابِ سر این روح بیدار
    بماند حیّ و جاوید روح بی دار

    ببایست حال شود هر فردِ عاقل
    بدین روح زنده دل از خوانِ ناقل

    به فهم خواند عَمَل سازد همه عِلم
    به فعل آرَد به شوق و همّت و حِلم

    که قوتِ جان بُوَد نورِ حقیقت
    به وصلِ حق شود این عِلم یقینت
    باناشاه وحید قاسمی

    (گاه ششم )

    دل ضمیریست گستریده بهر حق
    گستر آن دل ای گزیده بهر حق

    تا دلت نی پیکری داری خلاء
    در شب هست نورِ خُور اما نی ملاء

    در شب اطراف زمین پُر تابِ خُور
    بر خلاء تابید و مشکی سقفِ دور

    چونکه خالی باشی از دل گُم تویی
    چون خُمی بسته سَر و دل هم تهی

    خُم رَوَد آنگه ز نورِ خُور دَرَش
    تا که نور بیند دل از بازِ سرش

    سَرِّ بسته باز کن تو زین مثال
    نوش عِلم و گوشِ بی هوشی بمال

    دل به معنی ست جایگاه و مخِّ سر
    سَرِّ بی دل هم مثالش گور و خر

    دل سبوست، ساقی خدا، مِی نورِ صِرف
    پُر کن پُر ، دل سبویی ست بس شِگِرف

    شعرِ ما آیاتِ صحوِ سُکرِ ماست
    ذکر ما آیاتِ محو و شُکرِ ماست

    به بیانی آیتی از شش حواس
    بر تو خوانم تا درآیی نا شناس

    تا که فهمی از نفوسُ زُوِجَّت
    هم بیابی همسرِ خاص رَهَت

    شرحِ حسِّ مشترک وز عِلمِ صوم
    بازیاب و بِرَه از تقلیدِ قوم

    حسِّ مادر اوّلین حس لامسه
    هست ورودِ عینِ سادس لامسه

    حسِّ شنوایی ز لمسِ هر صدا
    پردهء صماخ، سَر را داد ندا

    حسِّ بویایی تماسِ نوعِ بو
    بینیِ تو کرد خبر سر را زِ او

    حسِّ چشایی ز لمسش گفت زبان
    ترش و شیرین ، تلخ و شور و گسّ وآن

    حسِّ بینایی تماسِ نوعِ رنگ
    چَشمِ سَر دید زاویه و بُعد و تنگ

    حسِّ ششم دور است از اختیار
    شارِهه نام و درونست این به کار

    میلِ قوت و فعلِ دَم و نبضِ قلب
    زین حس سَر را گشاید قبض و درب

    فعلِ عقلِ آدمی فهمیدنست
    وز برای وصل به حق جُنبیدنست

    فرض کن حسهاست دستِ مخِّ سَر
    هر یکی بین گیر بشغلی مختصر

    هر دستِ سَر ز کارِ غیر و چند
    می ببایست تا رها باشند زِ بند

    زین شناخت عالمِ سکوت و رنگِ شب
    می گزیند بهرِ غور در هر سبب

    زین شناخت زاهد شکم خواهد تهی
    گنگی و خشم و هوس از فکر بُری

    زین شناخت عاشق بَدَل کرد نفسِ خویش
    مر حسِّ مشترک زوج داشت به کیش

    زین شناخت صافی نظر دارد به دم
    تا کُنَد هر آنچه باید دور ز غم

    زین شناخت پارسا بدارد چَشم بکر
    رنگِ اغیارش نگردد زنگِ فکر

    زین شناخت صالح کُنَد خود را حساب
    وز حسابِ مستدامش نی بخواب

    وز برای جهدِ عقل این جمع پناه
    بهرِ فهمِ کامل این خوانا به شاه

    بی صماخِ گوش و با دل ، بی زبان
    بشنود شاه و بخوانَد صوتِ جان

    حال که جمعِ این حواس سهل آمدت
    نکته و پندی پیِ اهل بایدت

    هر دستِ حس ز دون چون شد سوا
    سَر بیابد وَهمِ الوان یا صدا

    این نشانیست از جهانِ شطِّ نا
    عالَمِ جنّ و فضولست و زنا

    می ببایست زود شوی زینجا جدا
    نی بلعن یا مَدَد از دونِ خدا

    از خدا دان امتحان والا و پَست
    هست به توحید مُرسل از او هر چه هست

    لیک والاست آنکه رَست از مشغله
    از فضولی و ز دونی و تَله

    آن رهید زین سخت که دل را گسترید
    مأمنِ خویش بی همتا را گُزید

    ضاتِ میرِ عقل را این دل بدان
    امرِ دل بخشد به سَرَّت عینِ جان

    زین شناخت عارف شناسد فعلِ حق
    پیش معروف آن کُنَد که ست مستحق
    باناشاه وحید قاسمی

    (حکایت گاه هفتم )

    قیل و قال آمد زهفتصد کِهتران
    لعنِ شَر کردند در قبل مِهتران

    چونکه بودست لعن پیش از این صواب
    پس چرا خواهی تو نَهیِ این خطاب

    گر چه گفتید در سؤالِ خود جواب
    باز گویم در مثالی خوش بیاب

    مصطفا چون کرد نظافت را نشان
    که ست از ایمان ، کنم این نقش بیان

    تو بخواندستی که جایی رُفته گر
    گیرد ایراد از طبیبِ نقره گر

    از ضرورت چونکه کارش بُد نشان
    این نشان گیرد بِدَعوی در میان

    گوید ای دکتر اُف بر خوانِ طب
    چونکه افتاد و بمُردست کاتب

    نزدِ استادت نبودی عِلم دُرست
    که بمُردست کاتبِ بنیاد سست

    خنده نَه اُف زین قیاس و این خطاب
    دارویی نی دَردِ مرگ را خوش بخواب

    عِلمِ موت را نی حریف هیچ دکتر
    عِلم این داند که رست از پیچِ دور

    او که رست از حسِّ و نفسِ دونِ پست
    چون ملائک حیّ و از روح زنده است

    پس ضرورت نیست جزءِ خوانِ کیش
    هر تُهی دست نی فقیر و درویش

    رتبه ایست فقر در رهِ صاحبدلان
    بی نیاز از دونِ الله عِلم آن

    طبعِ درویش از مُراد باشد تُهی
    بندِ دنیا بُرّی از خاطر تویی

    هر مسلمان زاده کِی باشد سلیم
    عِلم بایست و عمل عقلی فهیم

    این سعادت شاملِ اهلِ کتاب
    یا کرامت ، شاخصند چون ماهتاب

    حال که دیدی عیبِ کارِ نابکار
    از سَرِ عبرت نظر کن نابِ کار

    عیبِ دکتر بر دگر دکتر دواست
    عیبِ کور بر پیرِ بینا نارواست

    لیک اوّل خاکِ سَر با آبِ جان
    کن گِل و پس دعویِ ماهی بخوان

    چون تو هستی ماه دین را مشتری
    دان زمینِ گویِ من چون مشتری

    صد هزاران ماه گِردِ کویِ من
    صد هزاران نجم گفته گویِ من

    گر ز حد بیرون نهی پای را بطعن
    خود تویی ملعون، روان سویِ تو لعن

    نی که کس لعنی بخوانَد سوی تو
    شرِّ تو آتش زند در خویِ تو

    هان ز مکرِ حقّ و لعنها این ودیع
    چون ملئَک آرم ز عرش بر تو شفیع

    نقدِ بار و فعلِ من روشنگریست
    عقدِ کارِ دلِ من هم زان سَریست

    زان سَری کان از خیال و وَهم جداست
    آن سرا چون این سرا آنِ خداست

    در حضورست آن سَرا نی کویِ دور
    لا صلوة تمّ الا بالحضور

    هین بگیرم من ز هاهوت دستِ تو
    هله بر ناسوت سخت پابستِ تو

    سیه است صورتِ دون یا ناسوت
    رو ز هفت سیّار دریاب ملکوت
    باناشاه وحید قاسمی

    (فالنامهء گاه هفتم )

    به فال هفت ز دریای نهانی
    ز حال و از مقام یابی نشانی

    هر آن وجهی که خوانیم از مقامات
    همه حاصل شد از حال و کرامات

    چو توبه حق که ما را داد کرامت
    ز حالِ ما دُرست شد از ارادت

    پس از توبه به در آید توسّل
    توسّل وصل کند بر تو توکّل

    توکّل جانِ من آنراست مسلّم
    که راه یابد به توحید او دمادم

    همه از اوست در توحید نَه هر اوست
    همه حقّی به نسبت تا بَرِ دوست

    وسیله جو ز اربابِ معانی
    ز هفت سیّار طریقِ وصل بخوانی

    وسیله مر تو را از بهرِ وصلت
    وسیله بت شود دون است وعَزلت

    چو پلّه هر مقام دان و به رویش
    حجابی وَندران حالِ نکویش

    کمالِ هر مقام آرَد اجابت
    درآرَد حال و پس رانَد حجابت

    ز کمّ و کِیف حال نتوان بیانی
    ز ماهیّت جداست حال ار بدانی

    به شِبهِ حال توان گفت اوّلین دید
    که از معشوق نهانت خوش بلرزید

    چطور خواهد تو را معشوق چگونه
    مقامِ عاشقی ست طی کن نمونه

    درین حال از مقامات و منازل
    نشان خوانم به چندی از فواصل

    که شاید مر تو را باشد وسیله
    به حتم آنرا که شوق دارد به سینه

    همین دم گو که ان شاءالله کُنَد او
    هر آن حقجویِ مشتاق وصل کُنَد هو

    کُن ای دل حبِّ یزدان را حصارت
    نبینی یومِ دین از دون خسارت
    باناشاه وحید قاسمی

    ( گاه هفتم )

    بی بلا و دَرد درمان را که خواست
    دَردِ بی درمان چو خواهی آنِ ماست

    دردِ خوش دان اشتیاقِ واصلی
    در وصال یابی تو فصلی حاصلی

    نی عجب بل بوالعجب حرفی ست این
    کز درِ حِیرت شروع شد عِلمِ دین

    فهمِ این تاند که سوختش سخت جگر
    از عطش، وانگه همو غرقست و تَر

    می ببایست تا کلام آید ز صحو
    چون ز مست آید سخن گاهی به سهو

    گر چه اصلِ هر سخن این است و بس
    لیک ترسم تا بلغزد فهمِ کس

    سهو به نزد سَر بُوَد نی پیشِ دل
    سُفتِ دل بر سَر بَدَل باید چو گِل

    ای خدایم تا گرفتی دستِ دل
    عقل مست گشت و زگفتن شد خجل

    یا الهی دستِ مجنونت بگیر
    عقل مست است می بدانی هست گیر

    گر چه امرِ دل بُوَد عینِ حیات
    کوش گوشِ حَی که آرَم من برات

    فکرِ سالک رهرو آمد در طریق
    پا سَر است اینجا شو سر تا پا دقیق

    همچو مو آید سخن از این زفان
    او بداد ما را به خود اندر زمان

    چیست منیّت یا چه بودست سهمِ کس
    چیست من و تو دان همه زو هست و بس

    دان به وقتیم هر کجا هستیم رفیق
    صافی ابنِ وقت آمد از عتیق

    نزدِ عاقل هست تایید این سُخن
    هر عَمل عِلمی ببایست بُن کُهن

    حال دهم شرح از مَقاماتِ وصال
    شو ز ابدالِ حق و آ جمعِ آل

    گر خدا ترسی ، به نزدت هست گناه
    هر خطایی را که نَهی اش بُد به راه

    چون وصالجویی به نزدِ تو خطا
    هست حجابی وین کُنَد از وصل جدا

    خود تو اوّل پاک می شو از گناه
    پس تو می پو هر حجابی را به راه

    هست حجاب و مشکلات هفتاد هزار
    گر بِغِفلت سَر کُنی افتی تو زار

    وَرَعی بایست و چشمی سخت ظریف
    تا توانی که شوی ایندم حریف

    تا تو را حق می شود آموزگار
    هر چه باطل مَر تو را خواهند شکار

    تا دراندازند تو را از راه کنار
    می بگویند این بُوَد از کردگار

    لب ببند و کُنجِ عُزلت گوشه گیر
    بهرِ وصلِ حق توکّل توشه گیر

    وین توکّل لاجرم خواهد رضا
    این رضا بر حُکم مَقامست از قضا

    گر به مِیلِ خویش می جویی قدم
    بر مُرادِ کس نرفت حُکم از عدم

    با تمامِ همّت از دون شو جدا
    از همه شغلی بِبُر بهرِ لقا

    فرض کُن تنها کسِ هستی تویی
    غیرِ تو از اِنس همه هستی تهی

    تا که اُنس آید شود حل مشکلت
    اُنسِ با خالق کُنَد پاک محفلت

    تا به آن حالی که این حجّت شود
    اُلفِ با غیر باعثِ وحشت شود

    از لقاءِ حق نیابی بعد از آن
    هیچ غیری از زمین تا بی کران

    کِی ز باطل بِرسد در برِ تو
    گر که چَشمِ حق یافت آن سَرِ تو

    شد منزل خلوت و اُنس هم مَقام
    از لقائَت رتبهءِ تجرید تمام

    شوق می خواهد نشست در روزِ کار
    هست عادت از حجابِ روزگار

    هر که از عادت نمود خوبی به کس
    کِی مثالِ فردِ شوقی زد نَفَس

    آنکه با شوقش بگرفت دستِ کس
    شورِ شوقش زد به هفت عالَم جرس

    خوش به شوقی لقمه می خور فردِ حق
    کز سماء قوتِ تو آمد وین طبق

    چونکه از اِنعام مُنعم شد پدید
    قلب و قالب هم به شوقِ او طپید

    نیست معشوق غیرِ خالق در بیان
    نِدّ ندارد صفتِ عشق این بدان

    شوق منزل آمد و عشق هم مَقام
    از حضورت رتبهء قُربت تمام

    چون تو بنشستی به شوق در خلوتی
    هیچ مکن فکر غلط ، در حضرتی

    حد نگه دار و مَکُن از حد عبور
    هست خدا آگاه بِذاتِ الصُّدور

    گَر به تقوا می نیندیشی به راه
    غیرتِ حق سوزدت چون برگِ کاه

    با خضوع تن را به فعل در راه آر
    با خشوع دل را تو آر در ذکرِ یار

    بر حدود و بر حریمت در سفر
    از درِ شرم و حقیقت کُن نظر

    هست پوشش در نگاه و یادِ تو
    عفّتی خواهد تن و بنیادِ تو

    هیچ مکُن گستاخی و غیبت و لغو
    از حسد اُفتی بِمَکر و کین و لهو

    منزل اینجا ادب و تقوا مقام
    از حیا زنده شدن رتبه تمام

    تا حیا را در دل و سَر ناوری
    کِی زعشق و اُنس تو سهمی بری

    گر که اخلاقت شود آن خُلقِ حق
    تو ز خالق خَلق شوی پُر خوان علق

    سَر به سَر آئینِ صافی هست ادب
    صِدق و اخلاص و ادب هست حُکمِ رب

    حال قناعت بایدت در جان و سَر
    کز جَحیمِ قهرِ دوست آیی به در

    کِی بوَد قانع بِچَنگِ دون اسیر
    گر حریصی از زَقّوم کِی شی تو سیر

    کویِ دنیا حیله ایست شخصِ سخی
    جود می بایست به راه، اُختی، اخی

    طبع کُن از خواهشِ دونی تهی
    از اضافات هر چه خواهی دون تویی

    به خدا شو بی نیاز تو بر زمین
    فخرِ هستی فقرِ دنیاست به یقین

    دون نباشد آب و قوت و همسرت
    مشغله دون است و امیالِ سَرت

    هر چه از حق می کُند سَر را سوا
    سَر ز قیدش بُر به دم شو زو جدا

    هست قناعت منزل و ، جود هم مَقام
    از درِ فقر رتبهءِ حُرّی تمام

    تا نخواهی خالقت را در گذار
    کِی بِجَبر خوانَد تو را آموزگار

    پایه از انصاف بست حُکمِ خدا
    صبر و جهدِ صالح هست فهم و لقا

    جهدِ آن کُن نفسِ شَر گردد بَدَل
    جهد با خود کُن که با غیر هست دغل

    جهدِ صالح هست به معنی حُکمِ حج
    هست منازل بی شمار نیست خانه کج

    دان صراط مستقیم این به یقین
    معنی از صورت بجو از گفتِ دین

    عیدِ قربان است و حَلقِ نفس بِبُر
    خویِ حِیوانیت بَدَل کُن ای تو حُر

    چون مَقامات و صفات هست بی شمار
    کِی به گفتن می توان انجامِ کار

    رو مراقب شو تو ازاحوالِ خویش
    راه دورست و مراتب بیش ز پیش

    گفته شد اصلِ وصال ای حُرِّ عبد
    سعد یابی تو به کارت زین به بعد

    جوشِ خطِ ما مثالش زمزم است
    آن رحیق و کوثر ایندم این دم است

    گر تو را فهمِ سخن ناید به دست
    کِی توانی در بهشتِ عدن نشست

    تا ندانی مَعرفت ، اهلِ صفت
    کِی تو مَعروف را شناسی در رهت

    چون نمی دانست و به معروف شناخت
    اوست عارف نه صفت بیهوده ساخت

    چون هر آنی کرد که معروف آن بخواست
    اوست صافی نه صفت بیهوده ساخت

    تا نگردی از خودِ خویشت رها
    کِی شوی چون مصطفا اهلِ صفا

    تا نگردی تو به عشق محوِ حبیب
    کِی بگردی چو مسیح گِردِ صلیب

    تا نگردی تو به روح زنده چو نوح
    کِی رَوَد کِشتیِ تو بر سَرِ روح

    تا نجویی به بهشت حِکمتِ کِشت
    کِی شناسی آدمِ مهدی سِرشت
    باناشاه وحید قاسمی

    (حکایت گاه هشتم )

    بهشتِ وصل به تسلیم گشت نمایان
    مقامِ ابرَهیم اینراست برهان

    عجایب بینی اندر راهِ تسلیم
    ز هر سو امتحانی آورَد بیم

    دعا جایی ندارد اندرین کار
    ملئک و انبیاء گردند اغیار

    تو مانی با خدایت در سَرِ دل
    عیان گردد همه راه و منازل

    به یاد آید همه گفت و شنودت
    خساراتِ کلام و هَم که سودت

    نه زَهره تا کُنی یاد از گناهی
    نه هیبت می گذارد شادی خواهی

    به ناگه رحمِ حق جِلوَت کُنَد ساز
    به انصاف دفترِ فهمت کُنَد باز

    بخواهد حجّت از ذکرها و گفتت
    عیان سازد به تو بِکرها و سُفتت

    ز بسم الله بپرسد ، از رحیمی
    خُنک آنفرد رحیمش بود کریمی

    کریمِ مطلقش اللهِ اکبر
    بسوزد هر که داشت در سینه اصغر

    چو در سینه نهان داشتی تو غیری
    همو بود اکبرت ، دان بر چه ذکری

    بدایت این بُوَد دان از نهایت
    همین روز دان ز دمهای نهانت

    چو سنجیدی تو امروز گفت و قالت
    به فعل آوردی عینِ شوق و حالت

    بِشاید تا شوی فردا سرافراز
    به عبرت کارِ حال فردا مَیَنداز

    ز عدلِ او بترس ناخوانده دفتر
    چه دانی چیست ترازِ حق در آن سَر

    اگر گیرد به عدلِ خویش ترازی
    چه هست این نیست، نمانَد هیچ سازی

    چو نیست انصاف ز غیبی خواستِ گفتار
    کجا خواهد ز کس عادل چنین کار

    تو که جویی شفاعتگر همین دان
    مجو غیرِ خدا رحمان و مهربان

    که گر خواهی ز دون او را بِشِرکی
    ز هر کس جو خدا را ای تو هیچکی

    چو خواندی نامِ کس یک، نامِ او صد
    برانَد این یک و باشد همین سد

    الهی چشمِ من از دون رهاندی
    مکن دونم چو در راهت نشاندی

    نباشم من چو ابلیسی که وی خواست
    به راهِ کس نشیند وقتِ برخاست
    باناشاه وحید قاسمی

    ( فالنامهء گاه هشتم)

    هست به فالِ هشتمین شرحِ بهشت
    پایگاه روح سپس حِکمتِ کِشت

    بشنو از جانُ القُدُس ایندم سخن
    فهم کن زنده شدن در گورِ تن

    کلُّ نفسٍ ذائقه بینی به موت
    باز پنداری که روح میرَد به فوت

    آنچه میرا ست نفس و عقلِ شرِّ توست
    عقلِ روحانی نمیرَد تندرست

    تو بِطبعِ نفس چو حِیوانی به تن
    کُن بَدَل نفسِ خبیث را در بَدن

    تا که نفسِ شوم می داری به تن
    کِی به روح زنده تَوانی تو بَدن

    پیش ز مرگِ تن بمیران نفسِ خود
    پس بمان جاوید در کِشتی که شد

    کُن بَدَل آن خویِ حِیوانیت بشر
    تا نماند جانِ نابَت در سقر

    نه هر آن بینی که میرَد یافت روح
    نه هر آن میّت که بینی داشت روح

    هر دِماغی شَمّه روحانی نیافت
    مشهدِ جان چَشمِ هر جانی نیافت

    نی که کس در کاخِ دنیا جا داشت
    وی مثالی از بهشت مأوا داشت

    واصلان را فردِ روحانی شناس
    هست روحانی به ظاهر همچو ناس

    قیدِ ظاهر سخت حجابی ست در بیاب
    زَر ریایی یا گدایی هست حجاب

    آن که بایست دانَدَت آن هست خدا
    عقلِ جلوه گر به عشق کُن حال صدا

    فردِ روحانی ست به رنگِ مردمان
    لیک بر ظاهر نه در باطن بِدان

    باطنش بی غِش و بی رنگ باصفاست
    بهرِ تو رنگی شود نی این خطاست

    تا تو را مانندِ خود واصل کُنَد
    در هبوطش کِشتِ تو حاصل کُنَد

    چون زمانی غافل از حق ما بُدیم
    در هبوط بودیم و حال پیدا شدیم

    شُکرِ این است می کنیم یاد از هبوط
    تا رها گردی تو از شَرِّ سقوط

    پاکبازی بایَدَت تا فهمِ این
    جانسازیِ حوّا چون مَه ببین

    طفلِ ره را آن هلالش شیرِ پاک
    می رساند بر کمال آن تیره خاک

    گویِ مشکی ست ، هر شبی حامل بُوَد
    تا به درسی بارِ تو حاصل شود

    آفرینش جمله دان از حق پیام
    جانِ پاک خواهد شنودِ این کلام

    از لقاءِ حق شود خاکت بهشت
    جانِ پاک خواهد به فهمِ این نوشت

    آن که خواندی شو که محشر آیَدَت
    خوان عَبَس تا این سماء بار آرَدَت

    چَشمِ معنیت وا شود در روزگار
    مُرده و زنده تو بینی در کنار

    گفتم آنچه بایَدَت ای ماهِ من
    پَرتُوی بر تو رساند راهِ من

    نیست کارم جز وصالِ تو به دوست
    زین سبب معنی بیارم من ز پوست

    خواه در قیدِ زمین در سایه رو
    خواه شو بدرِ مُنیر همسایه شو

    هست تمامِ خوفمان از قطعِ وصل
    عقل تمییز را پس از وصل این اصل
    باناشاه وحید قاسمی

    ( گاه هشتم )

    هر کلامی کز حضور آید به در
    آهح آنست و همانست حرفِ تر

    حضرت ایندم صفتِ صاحب بیان
    هست تشریفی ز حق، سالک بدان

    یادِ حق نورست و خود این ذکرِ حق
    ذکرِ حق دان فهمِ آهح ست این فلق

    ذکرِ حق بر فعلِ حق از فهم تو آر
    که ز وِرد گفتن بِنَتوان فهمِ کار

    وِردِ عادت قیل و قالست و حجاب
    بی نیاز ، اقرار به فعل آرَد حساب

    نی که تسبیحِ ملئک وِرد گفتن است
    بلکه بهرِ وصل چو حال دُر سفتن است

    اینت املاءِ ملائک از ورود
    آهنین قلب می کند نرم این سرود

    لحنِ داوودیست مَثَل این گفته را
    قلب و سَر می بر به فهمِ قصه ها

    کُن صدا از دل خدا را در سجود
    تا نصیبت ذکر خود سازد ودود

    بی لب و بی غم دمی از دل تو آر
    قطرهء عین الملح چشم راست یار

    در چشم کان ینظر بنورالله شود
    عین هستی دان که وجه الله بُوَد

    نیست خدا در صورتِ اشیاء نهان
    عالَمِ اشیاءست به چشمِ حق زفان

    اینت تسبیحی زِ هَر ذرّه عیان
    چشم ِ حقجو را کُند واصل بدان

    چشمِ حق تاند ببیند سر به سر
    تسبیحِ کلِّ شیء ، زیر و زِبر

    گرچه جمله فعلِ او حق می بُود
    چشمِ تمییز فهمِ نسبت می کند

    دردِ ایّوب امتحانِ حق رسید
    فهمِ راستش تلخِ او شیرین چشید

    رحمتِ فرعون عذابستان پدید
    فهمِ کژ او را هلاکِ جان رسید

    عینِ معنیِ حضورست قربِ وصل
    از لقاءِ حق برات آرَم ز فصل

    هی تو واصل ناشده آیی به در
    امرِ معروف خوانمت هستی ضرر

    آنکه واجب می کند دین را به کس
    فهمِ فردست آن به خود، کم زن نَفَس

    هست یگانه سرپرستِ دین خدا
    فهمِ این کن دعویت دان هست خطا

    ما کنیم در راه توکّل بر خدا
    نی که ما باشیم وکیلش مدعّا

    گر جدا از فهم تو آری فعلِ دین
    کم ز هیچی بلکه پست تر از لعین

    آلتی باشی بِدَستِ جاهلان
    لُعبتی گردی بِلَعبِ غافلان

    گَر به وصلِ حَیّ رسی حزب اللّهی
    قبلِ وصل شیطانی و رسمت تُهی

    هست ریاحِ سورهء روم ای تو گم
    مِـنَ الَّـذیـن فَـرّقـوا دیـنَـهُـم

    شیعه یعنی پیروِ حق آمدن
    دونِ الله خط زدن واصل شدن

    رهبرِ شیعه کتاباتِ خداست
    هفت کتابِ هفت واصل رهنماست

    رهنمایند تا به حَیّ واصل شوی
    نی که بر دعوی گری عاطل شوی

    یا بگیری کرسیِ دنیا بِدَست
    خود امیر خوانی و اطراف جمله پست

    هر که از قربش ، وصالِ حَیّ بیافت
    کِی ز دونی زخمهء ظلم خورد و باخت

    بود بَلعَم قطبِ هفت نزدیک و دور
    قبلِ وحی کس می ندانست ظلمِ عور

    از تعصّب آلِ او پَست در غرور
    هست تعصّب آلتِ کرّی و کور

    می بخواند آلش بسویِ تفرقه
    می بگفت حقّم و آن گفتی همه

    با زر و زن می بساختی او بهشت
    هیچ نبودش فهمِ امثالِ نوشت

    آن بدید در دعویش آن شخصِ دون
    این بس است عبرت ز آلِ سرنگون

    هست خدا قاضیِ دین ای فردِ کار
    آن حق و باطلِ خود وزن و شمار

    این قَسَم یاد دار ز ابلیس بر زمین
    عیبِ تو زینت دهد در راهِ دین

    پس هراسان شو ز نیکی هایِ خود
    حقِّ خود مَشمار و دان عیبهات چه بُد

    بهرِ وصل است عِلمِ دین ای همنفس
    حورِ جنّت دان مثالست بوالهوس

    جانِ روحانی وصال داند بهشت
    جنّت ار خواهی به صلح شو سویِ کِشت
    باناشاه وحید قاسمی

    (حکایت گاه نهم )

    مگر تو دین فروشی شخصِ اظهار
    که آیی با لباسات سویِ بازار

    نخواندَستی تو نعلین ، طورِ سینین
    ندانستی تو تمکین، طردِ تَلوین

    برو پُرخوان کنون، لَستُم عَلی شَی
    مدان بیهوده آیات را ، شنو حَی

    ز ترسِ کبریاء می خوان پُر این ذکر
    ز رَبِّ انبیاء ، می پَروَری کِبر

    تو را گویم که طوقِ لعنت این است
    مَنّیت داری ، این ارثِ لعین است

    به تبلیغت بلوغِ دین نَه پیدا
    چه اعلام می کنی ، اعلانِ رسوا

    ز تلبیس و ریا ، وصلت نیاید
    عیان و خلوتِ یکحال بباید

    تو خود را باش ، نِه ای تو فردِ اعلام
    ز جهلت می فِتَن مردم به اعدام

    بیا بشناس حریم و حدّ و جایت
    عیان است شرک و کفر از جایِ پایت

    که هر والا مقامی زین رعایت
    نجات یافت و زِ خالق آن عنایت

    تجلّیِ جمال در حِکمتِ دوست
    جلال، خوف آوَرَد ازهیبتِ اوست

    حروفِ خوانمان عُمرهء تلقین
    رجیمی قطع کُن ای افتاده زمین

    بُرون کُن مَن مَنی ها از سر و تن
    حجابِ اعظم اینجا مَن مَنی مَن

    چو زاده می شدی در آن فلان دین
    عَلَم و طبلِ آن داشتی ، زِ این کین

    نَه این دینست ، کین رسمِ نفاقست
    تفاوت از مَنیِ فاسقین بست

    بجنگ با یکدگر از صُلح زنید لاف
    بجهل و لَهو ، به آخِر مُهلت عَلّاف

    برو پُرخوان ز اوّل تا به مَهدی
    خبر از هم بشارت آوَرَندی

    سماوات همه در ارضِ هستی
    همه در لامکانِ عرش نشستی

    تو گو اینک نفاقت از چه رو بست
    خدا قاضیِ دین ، جنگها چگونه ست

    اگر نیستی تو از شیطانِ ظالم
    چرا با دین نداری صُلحِ سالم

    بَرات آرَم زِ صافات در رهِ دین
    فَـاغـوَیـنـاکُـم انـّا کُـنـّا غـاویـن

    رهِ توحید رو حقجویِ صادق
    خدا استادِ دین است فردِ عاشق

    جدا شو از مَنی هایِ اراده
    به تسلیم این سخن آمد چو باده

    تو گر مستِ حقی نوش زین پیاله
    سپید مِی این فَزاید هوش، حلاله

    تو را گویم بلی اکنون شنیدی
    روانِ شهدم ایندم خوش چشیدی

    به تا وقتی حروف از دل تراود
    هر آن سو رو کُنم حجّت در آید

    که این عِلمِ لَدُن پیداییِ اوست
    پدیدار کُن ، خدایِ خالقِ دوست

    چو بر شاهد هویدا گشت و معلوم
    ملئک عِلمش بدین خوانند و مکتوم

    نهادِ عشق نهان سازد عیانش
    دروغ آرَد سَرِ بی عشق هر آنش

    که عقلِ عشوه گر آید بتصویر
    ولی آید به جلوه عشق به تحریر

    بُوَد هر لَونِ صورت زنگِ نیرنگ
    هوس آرَد ، کُند اِغوا تو را دَنگ

    چنین دنیاست فریب و حیله دستان
    به عشق ، بطنش ، دَمِ ربُّ الکلیم دان
    باناشاه وحید قاسمی

    (فالنامهء گاهِ نُهم )

    به فالِ نُه مُلهِم خواند: کای حاضر
    درآ از پیله اکنون قُـم فَـاَنـذِر

    بخوان حقجویِ ناظر را تو این بکر
    به خوانِ انبیاءست احکامِ ما ذکر

    بلی پَروَرد به آیات انبیائی
    زِهی اعظم ولایت کبریائی

    ولیِ مطلقِ عالَم ، خدایی
    یگانه خالقی ، بی همتایی

    مُهیّا کُن حضورِ انبیائی
    بجو در حضرت عِلمِ کبریائی

    مطهّر ساز تن و، قُدس جانِ خاکت
    عطایِ مُحیی روح آید به پاکت

    که امرِ روح گوید سهمِ عقل را
    به حضرت فکر چه آرَد ، فهمِ نَقل را

    زِ احکامِ خدا روح کُن نصیبت
    نَفَختُ فیهِ مِن روحی ست نصیحت

    خَلَقتُ بِیدیّ اِبرازِ وَحی بُد
    یَدِ احکامِ امر اَبزارِ حَیّ شُد

    ببین کَر گشته هایِ کورِ کافر
    نَـذیـرا لِـلـبـَشَـر را گفته سامر

    به دشتِ سِرّ بِنَتوان چون خسی رفت
    سَری آرام ببایست و دلی تفت

    سَرِ طغیانگران از سِرّ تهی گشت
    ببایست مَحرمی تسلیم درین دشت

    به گرمیِ بهار بسط دِه سَرِ سرد
    ثمرِ جهد شهود باشد تو را فرد

    جدا کُن طبعِ سَر از مال و فرزند
    طمع تا چند و تا کِی ضالِّ در بند

    مشو تو ضدِّ آیاتِ الهی
    عَنیف گیرد عُنُد را از تباهی

    خُورَد مُهلِک بلا ، بشکسته عَهدش
    شود عینِ نشان ، عبرت به مَهدش

    چنین است عدل و میزانِ الهی
    بِیومِ الدّین ترازویِ تناهی
    باناشاه وحید قاسمی

    (گاه نُهم )

    گویم عامّی آن عَمودِ خوانِ خویش
    آیهء جمعِ صُدور، پایانِ کیش

    بَل یَداهُ مَبسوطتانست ذکرِ این
    هر رسولِ فلک الافلاک گفت بدین

    فاتحی آمد حقّ و حَیّ نشان
    تا ز جانِ جانِ جان یابید جان

    آن روانِ حسّ و نَفسَت گشت مَجاز
    جانِ روحانی ست ایندم دَر فراز

    ایکه می جویی حُکمِ شرع عیان
    بودِ انبیاء نمودَت شرحِ خوان

    رو تو اکنون خاک کُن نفسِ بَلیس
    کُن بَدَل نفسِ خبیث ، خُلقِ نفیس

    تا ز شَرِّ آتشِ نفس خود رهی
    هر که خواباند نفسِ سرکش شد رهی

    گر که سهل ، ارزان خواهی هر نفیس
    زود و هَرزِه از کَفَت گیرد خسیس

    خاصّه این دُرّی که باشد از اله
    صد بصر بخشد به غمّازِ نگاه

    چیست عُیون بَل جزء جزوِ پیکرت
    مو به مو دیده شود عینِ سَرَت

    باز چِبوَد جزء جزوِ چَشمِ تَن
    آن محیط ات بینَدَت گوید سخن

    از نظیرِ سنگ و حِیوان و شجر
    از حیاتِ روحِ تو یابند بصر

    جملگی آیند به امرِ حَیّ میان
    تا تو را واصل کُنند به اصل جان

    جمله شان آن می کُنند که ست فکرِ تو
    آن ادامه می دهند که ست ذکرِ تو

    بی خبر از آن همو ، تو در نظر
    آن ببینی کز سماء آید خبر

    عالَم است اینگونه مرسل از خدا
    دید هر فرد که نبود ربَّش جدا

    شرحِ روح ، مِن امرِ ربّی این بُوَد
    پَروَرانَد حیِّ هست، این دین بُوَد

    گویی دیدارِ خداست عالَم عُیون
    حلِّ سِرّ ، انّا الیهِ راجعون

    یا قیامت آمد و میقاتِ روح
    شد ملاقات از قیام ، بعد از نَصوح

    پس دو سختی باید و پیچانِ راه
    بهرِ سُفتِ این گُهَر در تحتِ چاه

    پیچِ این شاهراه مَدارش چون زمین
    آن صراطِ مستقیم این شمس ببین

    با خدا باشی چَهَت عینِ سماست
    بی خدا کو آسمان ، چاهِ فضاست

    زین سماء تا آن فضا فرقی ست ژِرف
    این سماء عرشِ حضور ، قلبِ شِگِرف

    وان فضا عکسی بُوَد از دربِ این
    دربِ حِیرت ، بَل مَجازست، گُم مَبین

    وَر تو خواهی که درآی ، حاضر نشین
    بر مَجاز بگذر حقیقت را ببین

    کان حقیقت رو نماید باز مَجاز
    این مَجاز اندر مَجاز اینجا جَواز

    تن مَجازست و حقیقت جانِ تن
    جان مَجاز اندر تن و ، روح خوانِ تن

    دان فرودِ روح به جانِ قُدس بُوَد
    زین فراز روحُ القُدُس نامش شود

    جانِ قُدس آید درین خوان فتحِ باب
    جانسازی استخوانست و لُباب

    جانسازیست روح را صاحب شدن
    وز دو پستانِ مَجاز کاتب شدن

    نوش زین شیرِ بقا آبِ حیات
    تا شَوی حَیّ و رهی از آن مَمات

    آن مَماتِ سرد و خاموشِ دو تار
    کز فراموشی در آنست کوله بار

    سُفت ، سِرِّ درگهِ جان را عیان
    بی کِشَنده خوش نمی گردد روان

    گوییا مُردست در وقت لازمان
    نی مُرید بر این مَحالِّ لامکان

    ای عجب انفاسِ بی روح بر زبان
    مُردهء تن را فرستند حمد امان

    غافل از مُردهء خود گویند آن
    چَشم آگاه می رَوَد جوید خوان

    تو بِجَهل از مرگ و موت آن گفته ای
    تو مَجازِ زنده ، از جان خُفته ای

    بوالعجبتر اینکه آیند مُردگان
    بر تنِ دفنِ حَیّان خوانند آن

    آن مَجاز شد محوِ نیستیِ مکان
    گَر به روح زنده تنید دانید آن

    ور تو خواهی آن فراست در نظر
    حال ز رَبّ جو، به لَدُن نورِ بصر

    فاتح می باید اَحد، عالَم نشان
    تا ز نورِ جانِ جان یابیم آن

    نیست بر حق فاتح جز حَیِّ قدیم
    صاحبِ عرشِ وحید ربِّ کلیم

    آن که هست قبل از ازل بعد از ابد
    لایـمـوتِ حَـیّ ، اللهُ الـصَّـمَـد

    او به حضرت پَروَرانَد همچو نوح
    می کُند هستی و تن هر ذرّه روح

    جلوهء طور آوَرَد بر اَلکَنی
    آن علامت می شود در اَلسَنی

    خود الها باز دِه ما را ودیع
    فتحِ بابی سادِه دِه ما را شفیع

    پاکِ مَحض کُن از تلاشِ هر کَمی
    تا زِ اَمرت پُر شود عیسی دَمی

    خوانَد آدم جلوهء امر، نَشرِ حَیّ
    یا الها خوانِمان دِه حَشرِ حَیّ

    ای جوانا سخت راهی ست پُر زِ بیم
    داغِ تصمیمیم به کارِ تسلیم

    یا الها آنچنان وصلی رَواست
    تا که سخت آید دَری کاندر فناست

    یا الها تابِ آن دِه دَر رَویم
    بر رضا این راه توانیم ای رحیم

    از قیام بر این دعا صِدق پَروَریم
    گر که مُخلص پا به عشق این ره بَریم

    دعوت ار خواهی قیام کُن بر دعا
    بی قیامت کو اجابت مُدّعا

    تا که این نفس گشت جدا از خواسته ها
    شد خبردار دل زِ هَر گون ماجرا

    نی ضمیر خوانی کُنم کین هست زنا
    یا شَوَم جاسوس، فضول سویِ صِدا

    بلکه پیش از ماجرا یابم نداء
    قرنها بعد از صدا دانم جلاء

    دان بُوَد این شَمّه ای از خوانِ روح
    نادیِ حق ، نائبِ حَیّ ، جانِ روح

    نام و شکلِ آن ملائِک زین فتوح
    قالب المِثلی بُوَد از صدرِ روح

    نی که جبریل را بظاهر دیده ام
    لیک یافتِ خویش زِ او بشنیده ام

    کاش می شد هر سخن گردد بیان
    لغزشی ناید از آن گفت در میان

    بَل یَدُالله فَوقِ اَیدیهم بُوَد
    حلّ و شرحِ دستِ اللهُ الصَّمَد
    باناشاه وحید قاسمی

    (حکایتِ گاه دَهُم )

    الهی از شما گفتن ثنا است
    شما را چون شما گفتن که را دست

    شمایی بی نشان اندر نشانی
    در آنِ اینی و دانم نَه آنی

    شمایی بی نشانِ عینِ هستی
    به بی همتایی اَت مَدحَت بستی

    خدایا چون شما را مدح خوانم ؟
    ز کَمّی نَنگِ خود، وز بیش ندانم

    که گر کَم گویَمَت شِرکست و هَم کُفر
    زِ بیشی گویم ! حاشا ، این دَمَم کُفر

    شما را جز شما نتوان ثنا گفت
    بِنَتوان هست و نیست، آن دُرِّ حمد سُفت

    شما را خود شما بایست ستودن
    دو نیستی عینِ هستی آن شنودن

    شما را خود شما بایست ستایید
    به هر هست آن ستودن را نمایید

    همین اندازه دانَم دَر گشودن
    وجودِ عینِ هستی ست آن ستودن

    چه گویم از شما کان شرح و بکرست
    که گر گویم قُصورت و نَه ذکرست

    بِنَتوان دُرِّ این حمد با قَلَم سُفت
    به جمله آفریدن می توان گفت

    چو نتوان کس به واقع آن ثنا خواند
    زِ حالِ خویش ببایست گفت، دعا خواند

    چو این دل در حضور دائِم بِدارم
    تَوانم حَمدِ خویش آندم گزارم

    الها رحمتِ خاصّان مرا دِه
    مرا خاصِّ رهت کُن آن نوا دِه

    به حقِّ صِدقِ عَجزِ آشکارم
    رضایِ خویش عطایم دِه زِ کارم

    الها سَرپَرَستِ دین شمایی
    به حقِّ دین بیاور آن جدایی

    که کُفّارِ ستمکارِ دغلباز
    نگیرند مَسنَدِ دنیا به دین ساز

    بُرون آور ز خوانم اَصفیائَت
    کُنم بانی چو روح و ، آن ضیائَت

    پدید آور ز حالم ، وَجدِ آسی
    شود جاوید رهِ یزدان شناسی

    هویدا کُن زمانِ وصلِ صالح
    رهِ عرفان بگیرد شخصِ طالح

    وگر نی مُهلتِ تجدید دوباره
    پدید آور قیامت آشکاره

    که دُشوارست جهانِ ظلم بدیدن
    بِغِفلت از کسان ذکرت شنیدن

    بَتَر اینکه به پیشِ هفت کتابت
    گرفتند جاهِ دنیا را نیابت

    چه گویم از بَتَر بَد، کین نهایت
    به پیشگاه شما کردند جنایت

    ندانم در رضا، این گفت چه حالست
    به تمکین و به تسلیم آن وصالست

    چه گستاخی ست که گویم این به یزدان
    که باشیم تا بگوییم حُکم بِگردان

    بِبَستم زین به بعد حرف از گلایه
    بخوانم زانچه هست بر وصل آیه

    که نَبوَد متنِ راضی با شکایت
    الها از وصالت دِه عنایت

    چو بازتابِ عَمَلهامان ببینیم
    به دل بی تاب، به سَر ساکن نشینیم
    باناشاه وحید قاسمی

    (فالنامۀ گاه دَهم)

    به تا این فال بسی گوهر بسفتم
    به واقع بنگری گامِ نخستم

    کمالِ گفته تا ناوَرده ام باز
    نَدادست دستِ تحقیقم قلم ساز

    به چندین گاه و هنگامه نخفتم
    چو بی همسر بُدَم انگار نگفتم

    ببایست همدمی کار کُن نَه کاربین
    هلاکِ کاربینانَست به هر دین

    نَه آن دَم این مراست شایستۀ او
    نَه این هایی بُوَد لایق بر آن هو

    نَه تابِ آن که دور مانم ز تابان
    زِ بی تابی خوشم در این بیابان

    به تسلیمم نَه پایِ رفتنم پیش
    عتاب آمد مگو در ضمن زین بیش

    بدین وقت حُکمِ تجریدست پناهت
    یقین ست روزِ فردا وصلِ ماهت

    شنودی خوش بُدَست این گفت و گو را
    ز او هایی و از درگاه هو ، را

    درین صحرایِ حیرت محو و مستم
    به معنی جایِ نیستی شد نشستم

    همه از وادیِ رسم آمدند بَر
    نَه معلوم آمدم تا رسم کُنم در

    نمونه گویَمَت افعالِ خویش بر
    علوم و لُبِّ آدابم به کیش در

    به کویِ لامکان می جوی معلوم
    یکی عِلمِ لَدُنّی ، نُطقِ مکتوم

    دلِ حاضر تواند کشف بدین جهد
    سَرِ شاکر تواند نوشِ این شهد

    دگر نَفی است و اثبات در بیانات
    درخشِ نجمِ ما اندر اشارات

    مثال بر کشفِ حُکم گویم تو را در
    که بتوانی به شوق آیی تو در بر

    به اثبات حاصلِ رِزقَت چنین دان
    نبودِ قوتِ خویش هم رِزقِ دین دان

    بلا و هَم مَرَض را به یقین دان
    همه از حُکمِ رَبّ ، به چَشمِ دین خوان

    بدان هست مطّلع حَیّ از دَرونت
    دعایِ نفیِ حق سازد نِگونت

    همه از اوست در توحید کُن اقرار
    شکایت راست به دین اثباتِ انکار

    وگر گویی لَدُن را چون مَثَل سُفت
    به عینِ دفترست با آن لَدُن جفت

    به توفیقِ احد ، بایستِ ماست جفت
    عنایت گر نبود مهلک بُدَست گفت

    که گر توفیقِ حَیّ نَبوَد مددگر
    تو من را مُرده ای گیر از سخن بر

    بِنَتوان پیشِ جبّار نیم قدم راست
    مگر توفیقِ قُم برخاستِ ما خواست

    بدان اوست سَرپرستِ دین به هر کوی
    یگانه قاضیِ دین اوست خدا جوی

    مَیا بیرون ، مگر چو انبیائَش
    به حُکمِ وحدت آی چو اصفیائَش

    مَلئَک و معجزه از او پناهی
    کرامت اولیائَش را گواهی

    ز مکرِ حق تو را بِدهَم نجاتت
    که تا هستی تو تو ، می باش به عُزلت

    بده اندرز حقجویی که راهی ست
    نصیحت روشنی بخشِ سیاهی ست

    قَدمِ راستین پندی صمیمی ست
    به تنفیذِ قَدم ، قَلم بدیهی ست

    مگو آن دوزخی ست و این بهشتی
    بدان قاضی خداست ، خود بین چه کِشتی

    وگر یافتی هلاکِ کَس بِدنیا
    مخور غم ، لهوِ دونان کُن تماشا

    نصیحت گوشِ عاشق راست شنیدن
    چه سودَست مدّعی با نَهی خریدن

    بِدَعوی چَشمِ دل هر که کُند کور
    بِنَدهَد آن منیّت را مسیح نور

    به عبرت پندِ خویش می دِه تو هر دم
    که راه دورست و دونان هم نی اَند کم

    به هر سَر به یقین لطفی ز حق هست
    ولیکن کویِ دون را کارِ دین بست

    همه سَر را بدان نیز شهوتی هست
    که پلکِ چَشمِ دل را نفسِ شَرّ بست

    دگر باز بین نجاتِ آخرینت
    کمالِ این شناخت ، آور به دینت

    بدان هست مطّلع حَیّ از ضمیرت
    ببین او را به چَشمانِ بصیرت

    که عارف را همین آیه تمامست
    تمامِ انبیاء را این امامست

    ادب آموزِ پارسا را تو زین دان
    فروزِ دانشِ دانا تو زین خوان

    حَیاءِ پارسیِ دانا بدین امر
    حیاتِ عالَمِ هستی ازین ابر
    باناشاه وحید قاسمی

    (گاهِ دَهم)

    به اَمرِ کُن شدست عالَم پدیدار
    شُدانِش هر که دید آمد به کشتزار

    کلامِ حق یقین دان عِینِ عالَم
    کلامِ حَیّ شنیدن ، کارِ آدم

    جمالِ گُل چو دید گنجشکِ اسرار
    شد او بلبل به نام و لب به گفتار

    ز قبلِ گُل بُد او لالی نَه بلبل
    به وقتِ گُل بگفت اوصافِ آن گُل

    تو که گویی سماع وَجهِ حرام است
    سماع وجدِ نیوشِ آن کلام است

    تویی کمتر ز حِیوان، مُردهء دِیر
    گُمانِ برتری بُردی! تویی غیر

    مُشوّش بابِلی ست گوشِ تو انگار
    نَکیر خَر تو بشنیدی ز منقار؟

    تو غافل از گُل و دیدارِ بلبل
    حَدیقِ چَشمِ دل را کرده ای غُل

    نبینی اعتبارِ بلبل از گُل
    شگفتا اعتکافِ گُل برین قُل

    همه هستی مثالِ گُل به خَلوَت
    که تا یکدم سماع آری به جِلوَت

    زهی شوقی که آرد نغمه ای خُوش
    خوشا ذوقی که بشنید آن، بِشُد هُوش

    صلاتِ بلبل آور آنچه دیدی
    نماز گُل بیاور چون شنیدی

    نهادِ عشقِ تو گُل، دیده بلبل
    خدا ساقیِ عشق و ، عالَمی مُل

    مُلازم عالَم و ، یارِ دگر تو
    مُلِ هستی بنوش ، مَستانه سَر رو

    به دل دیدن ، سماع و ، عینِ حالست
    صلاتِ بی سماعت را زوالست

    نبی اندر صلات محوِ نگاهی
    بِگفت : ارِنا الاشیاءَ کَماهی

    به ناسوتش جواب آمد فرا چنگ
    شَوی سنگ ، می خبر یابی تو از سنگ

    مَلَکوتش ولی امرِ تعالاست
    به تعظیم، خوانِ سبحان، ربّی اعلاست

    نبی محو نگاه بُد ، در فنا شد
    تو گویی صورِ اسرافیل به پا شد

    به سَر بست چَشمِ فیلسوفانۀ خویش
    به دل بُگشاد سِرِّ گُمخانۀ کیش

    چو چَشمِ فلسفیش ایندم هلاک دید
    ز دل ایجادِ عالَم ، نورِ پاک دید

    سماعش شد نشانِ عرش به آدم
    به ظِلِّ این سماع شاعر هزار دَم

    بلی اندر حضور روح در سماوات
    سماعِ حَی بُوَد وین حال مناجات

    مجازش رقصِ جسمانی ست به غِناء
    که جویی وَجدِ روحانی به فناء

    بِغفلت هر مجاز را آفتی هست
    ولی رَهرویِ عارف زافَتَش رَست

    بسی دونانِ غافل ، وعده خورده
    مجازِ حور شنیده ، کور مُرده

    بِتقلید جُسته شهواتِ بهشتی
    به تأیید گفته آن شاه این نوشتی

    نِوشت حَقّست، به گوشِ حَیِّ جان خوان
    بهارِ این نوشت را بی خزان دان

    باناشاه وحیدقاسمی

    (حکایت گاه یازدهم)

    رهرویی حقجو اندر مرحَله
    می بگفت اندرز دونان را یَله

    کای شما غافل ز ربِّ العالمین
    تلخ اجیر گشتید و مُزدورِ زمین

    صدهزاران بند پیدا و نهان
    قید بر جان و همه جاهل بدان

    این نبینید و ز عَبدی دم زنید
    تارِ غفلت را بِدُنیا کم تنید

    چون مگس تا کِی نجاست را چَرید
    یارِ زنبور باش به دنیا گر روید

    آن امیرِ دون نجاست راست مَثَل
    هست امیرِ آخرت نَحلِ عسل

    خدمتِ دون کِی بُدَست در رسمِ دین
    شاهِ هستی دان تو ربِّ العالمین

    خادمِ تو خود تویی اینک نماد
    تو امیر بر تنِ خویش اینت جهاد

    آن عمارت جو بِنَفس ، ویرانی اَت
    جانِ بی شَرّ ، آیتِ روحانی اَت

    بی نیاز است او ز کارِ جزو و کُل
    بارها خواندند صَمَد او را رُسُل

    کِی به عَبدِ امر ذلیل گردی به دین
    انبیاء را بر یقین حجّت گزین

    در پناهِ لطفِ حَیّ ، خُرد و بزرگ
    ناجیِ عالَمِ حق ، وقتِ سترگ

    این سخن آمد به پایِ تختِ میر
    میرِ دون برجست پیِ حقجو چو شیر

    بل سخن پیدا کُند خود صاحبش
    حرف سریر گشتَست و سامع راکبش

    آفتابی کز بلندا شد پدید
    در کویر و بحر و گُل نورش رسید

    میرِ گُلخویِ کویر رحم این شنید
    جوشِ بحرش طاقتِ دیگش درید

    بند کرد آن سالک رهرو بِخَشم
    گفت شیوعِ آن نفاق دیدم بِچَشم

    من شنیدم از سیاست نقلِ تو
    گفت خَمُوش نی از فراست عقلِ تو

    آنچه گفتم پند بِدونان شد غلط
    حُکمِ میری اَت به دل دیدم سقط

    نَه که دونان فهم توانند گر حقند
    حُکمِ کژِّ تو خریدند ، احمقند

    پیر سال دیدم ، به سَر طفلِ رهی
    اینچنین میری کُنی جویی شهی

    میر گفتش حجّتی گر ناوری
    از سخنهایت مباد که جان بری

    خواند غِلمان را به شلاق حُکمِ حَد
    تازیانه او زنند تا حدِّ صد

    گفت میر؛ ویران کُند حُکمَم تنت
    ناجی اَت کو تا رهاند از مَنَت

    اینت زندانست و آن وقتِ سترگ
    اینک زخمی خور چون دندانِ گرگ

    رهرو گفت بر امرِ یزدان آمدم
    زین سبب اوست می نوازد این حدم

    من تویی هرگز نمی بینم میان
    ای خوشا آندم که من گردم نهان

    من شَوَم در امرِ ربّ محو و نهان
    چوبِ موسی گردد این من در عیان

    چوب موسی حق چو بنداخت کو مَنَش
    کو دگر ماهیّتِ چوب و تَنَش

    لرزشی بنشست ازین هیبت به میر
    از نفاقِ کارِ خود ، خود دید اسیر

    از سَرِ عبرت چنین دید نقدِ کار
    گر تو پنداری غلط بین اقرار

    گفت ای من بندِ در بندانِ حق
    کِی توانم بندِ رهرو من به دَق

    این سخن اینجا نمی شد گر بیان
    بر تنم پروردگار می کرد عیان

    این کلامت بَیِّنِ دستبندِ زَر
    نورِ حق دیدم عیان اندر بصر

    زین سپس برمن و هَمسانانِ من
    نام میری سخت غلط می دان به تن

    نامِ میری خطبۀ پیغمبریست
    خاصِّ روحانی ست ، کَز مَنی بَریست

    پای بوسان ، عذرخواهان توبه کرد
    بهرِ خویش و اهل او را چاره کرد
    باناشاه وحید قاسمی

    پاسخ

    • یه ایرانی مانند همه دلسوخته گان.
      آوریل 01, 2014 @ 20:43:04

      خدا قوت روضه خوان…خسته نشدی؟
      سعدیا چند خوری چوب شتر داران را،،،، شتر دیدی؟ نه..

      پاسخ

  168. ahmad
    مارس 31, 2014 @ 19:50:23

    شما از حکومت فعلی به دلیل فاقد آزادی بیان انتقاد می کنید ولی با کمال تاسف دبدگاههای مرا که مخالف عقایدتان بود نمایش ندادید. همین است دیگر یکی از معضلات اخلاقی ایرانیان، افراط با تفریط شما نیز اگر جای این آقایان بودید از آنها بدتر و افراطی تر بودید مبادا که شمشیر به دست زنگی مست بیفتد متاسفم البته برای شما که ادعای روششنفکری می کنید…..افسوس افسوس افسوس…..!

    پاسخ

    • azadieiran2
      آوریل 01, 2014 @ 09:11:49

      با درود

      دوست گرامی‌ لطفا زود قضاوت نکنید .

      پیغام شما یا حاوی لینک شامل بد افزار بوده یا توسط آکیسمت حذف شده . این بار پیغام خود که فقط شامل متن باشد را بگذارید .

      پیروز باشید

      پاسخ

  169. احمد
    آوریل 01, 2014 @ 17:02:42

    سلام بر کسی که تابع هدایت شد»
    دوستان گرامی کمی بیشتر اهل تامل و تفکر و آزاداندیشی و پایبند یه اخلاق باشید چه مذهبی باشید چه لامذهب. به نظر من کسانی که با بی شرمی و بی آزرمی اینگونه در سابتهای مختلف فحش و ناسزا می گویند ، نه مسلمان هستند ونه ایرانی و نه حتی انسان، چون اگر مسلمان باشند که تمام ادیان توحیدی و خالص از ناسزا گفتن شدیدا نهی کرده اند، قرآن در این مورد می فرماید: «مبادا به کفار دشنام و ناسزا بگویید تا آنان نیز به خدا و رسول ناسزا بگویند» اگر ایرانی باشند که ابرانیان اصیل از قدیم به پارسایی و نرم گفتاری و بی آزرمی شهرۀ تمام اهل عالم بودندو مورخان بونانی و مستشرقین اخیر به این امر اذعان داشته اند ، پس در حقیقت اینان ایرانی هم نیستند ، این افراد به تعبیر قرآن « چون حیواناتند، بلکه از حیوانات هم پست تر و گمراهترند» چون لااقل حیوانات به همدیگر فحش و ناسزا نمی گوبند.
    بگذریم.، مشکل اساسی قشر جوان و حتی مسن ما این است که خود اهل آزاداندیشی و تفکر مستقل و تابع حق و حقیقت نیستند. تمام اقشار جامعه ی ما که اکثرا جوانان را تشکیل می دهند، به دو گروه اصلی تقسیم می شوند. یا مذهبی هستند و یا لامذهب، لامذهبهااین مشکل را دارندکه اندکی اهل تامل و فکر هستندولی نه تامل و فکر عمبق و مستقل و غالبا با خواندن چهار کتاب جامعه شناسی و فیلسوف غربی و با گوش دادن به بی سوادانی که بر منبر . دیشهای ماهواره ای چون واعظان نادان سنتی و مذهبی با کم مایگی و بی سوادی خود جوانان کم مایه و کم تجربه را زود گمراه می کنند . زود از دین و معنویت رویگردان و متنفر می شوند و هر نوع دینی را بدون فهم عمیق انکار می کنند . این گروه خیال می کنند که حقیقت دین همین است که این حاکمان جور و نادان و وعاظ دکاندار در جامعه ی ما ترویج می کنند و نمی دانند که اینها در حقیقت با فهم و عرضه ی غلط دین خود بزرگترین دشمنان دین و معنویت حقیقی هستند و در خقیقت با سلاح دین به جنگ دین آمد ه اند .که متاسفانه تعداد این جوانان لامذهب و کم تجربه روزبه روز در حال ازدیاداست واقعا در این مورد به شیطان و ایادی متظاهر به دین او خسته نباشید و دست مریزاد باید گفت! چون بسیار در کار خود توفیق یافته اند و به هدف خود که بی دین کردن مردم است خوب توفیق یافته اند.
    گروه دوم قشر مذهبیون و به اصطلاح متدّینان هستند که فرق چندانی با قشر لامذهب ندارند، چون لامذهبها از فلاسفه و نظریه پردازان مادی غرب کورکورانه تقلید می کنند و متدینان از به اصطلاح مراجع تقلید. این گروه هم برای فهم دین نه یک قفل بلکه قفلهای بسیار بر مغز خود زده اند و در همه حال چشم و گوش به فتاوی و گفتار گروهی دکاندار دینی و متعصب و جاهل و متحجر و فاسد با نام به اصطلاح مراجع تقلید دوخته اند که هم خود دین را نفهمیده اند و یا کج فهمیده اند و هم خیلی بد و کج این دین منحرف و آمیخته به انواع خرافات و بدعت را به مردم یاد می دهند .
    نتیجه چه می شود ، نتیجه این می شود که شناخت حقیقت و گوهر دین واقعی و مورد رضایت و تایید خداوند برای همیشه از دسترس مردم چون آب حیاب دور بماند.
    لویی پاستور جمله ای مشهور و پر مغز در این مورد دارد، او در این مورد می گوید: کمی دانش انسان را بی دین می کند و زیادی دانش انسان را دوباره دیندار می کند. بله مشکل اساسی مردم ما در همه ی اقشار چه بی دین و چه دیندار کمی دانش و معرفت حقیقی و شخصی و همان آفت خانمان برانداز تقلید است و تا این معضل فرهنگی رفع نشود . مشکلات ما حل نمی شود.
    من خود چند سالی است که سعی دارم که با این معضل فرهنگی در جامعه ی خود مبارزه کنم و به همین دلیل هم دست به قلم برده ام تا کنون در حدود شانزده کتاب در این مورد تالیف کرد ه ام کتابهایی که موصوع آنها اصلاحات دینی، آسیب شناسی ادیان، سوء استفاده از دین برای منافع اقتصادی و قدرت سیاسی ، جهل و زیانهای تقلید کورکورانه و این قبیل امور است ولی متاسفانه به علت محدودیت های سانسور در ایران مجبور شده ام شروع به انتشار آنها در خارج از کشور کنم . هر چند خارج از کشور هم مشکلات خاص خود را دارد و من برای انتشار آنها با مشکل مالی روبه رو شده ام ولی با صرف هزینه ی شخصی به ناچار توانسته ام یکی از آنها را از طریق انتشارات آمازن در آمریکا منتشر کنم مشخصات این کتاب و طرز تهیه ی آن:
    نام کتاب: سایه ی عفریتها(قصه های حیوانی)
    نام لاتین این کتاب: shadowe weitch
    مولف: حامد روشنگر
    بازدید این کتاب از طریق سایت آسان نشر و بخش تازه های نشر این ناشر در سایت آمازن
    طرز تهیه و خرید آنلاین: سایت نسک آور

    پاسخ

  170. احمد
    آوریل 01, 2014 @ 17:38:51

    در مورد کتاب سلمان رشدی نیز دو حالت بیشتر نبست یا این کتاب نوهین آمیز است و یا توهین آمیز نیست ولی حقایق را کتمان می کند و می خواهد آفتاب را انکار کند . اگر توهین آمیز است که آدم توهین کننده که جواب ندارد. و بهترین جواب وی سکوت است. و در حقیقت با فتوای قتل وی و این سرو صداها بی خودی یک آدم را بزرگ و کتاب اورا مشهور و پرطرفدار می کنیم. که با کمال تاسف این امر صورت گرفته .
    و اما اگر توهین آمیز نبست ولی در آن حقابق دین اسلام و شخصیت پیامبر سیاه نمایی شده بهترین راه همان مبارزه ی فرهنگی ونوشتن کتابهایی درست در جهت مخالف و نقد علمی و منصفانه ی کتاب است و اگر درکتاب حقابقی بیان شده که باید تابع حق بود و حقایق را پذبرفت و این دیگر سر و صدا و داد و بیداد ندارد و در هر حال باید این کتاب یکبار خوانده شود . اگر حقیقت دین چون گوهری است که در کف دست انسان است و انسان دست خود را بسته و کسی جز خودش خبر ندارد که گوهر در دست وی است . اگر تمام فلاسفه و نویسندگان عالم جمع شوند و بگویند که در دست تو گوهر نیست ، حرف آنها را نباید پذیرفت . چون خود انسان خبر دارد که در دستش چه چیزی وجود دارد و نباید دچار شک شود.
    در مورد حقیقت دین هم درست وضع به همین منوال است و اگر انسان به گوهر و حقیقت دین رسیده ، امثال سلمان رشدی با نوشتن هزاران کتاب نمی توانند او را دچار شک و شبهه کنند. مشکل این است که اکثر مردم هنوز به حقیقت دین دست پیدا نکرده اند و باهر بادی از جای خویش می جنبند.و دچار شک در عقاید خود می شوند.

    پاسخ

  171. یه ایرانی مانند همه دلسوخته گان.
    آوریل 01, 2014 @ 20:33:21

    ما،،، شتر را گم کرده ،دنبال افسارش میگردیم.
    بابا…مافیای حکومت ها،،،، باواژه ها بازی میکنند ومارا سرگرم مسائل کرده وکار خودشونو میکنند.
    هر انسانی بتنهایی اشرف مخلوقات است.ونباید اجازه بدهد کسی برایش تصمیم بگیرد.اینانی که حکومت میکنند ..نون بی سوادی،بی فرهنگی، وبی اعتماد بنفسی جامعه را میخورند.!!!!! میدونید چرا؟چون هیچ کدامشان زحمتی برای امرار معاش نمیکنند.درحقیقت زالوی خون مردم عادی وعامی هستند.از همه گردن کلفت تر وسرحال ترند.!!!
    ازقدیم هم همینطور بوده.!
    کسی که همیشه به او ظلم میشود،واو هم تحمل میکند،تقصیر از خود اوست.!!!!چون بااعمالش میگوید من مستوجب همین بردگی هستم،بر من بارنهید وازم سوئ استفاده کنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    ازمغ ها که برای دفاع از دین زرتشت مفت خوری کردند،،،تا متولیان ادیان دیگر،،،،همه شان از هم بدترند.مقصودشان فقط خودکامگی وخود خواهی بوده ومتاسفانه همه شان بیشتر باعت ننگ دینی که ازش دفاع میکنن هستند.چون در پشت نقاب دین خیانت میکنند،،،!!!! خیالتان راحت باشه تا زمانی که هرکدام ما با هم یه منصور حلاج نباشیم حضرات نون بی سوادی مارا میخورند.چون ما میخواهیم.!!!!!!!!!!
    اما اگه درجامعه یه منصور حلاج پیدا بشه که بگوید روح خدا در وجود من دمیده ومن حقم وخدای خودم هستم..فورا آقایان حق جو، بخاطر سود جویی خودشان بدارش میزنند،،،،وهمان جنایت خودشان را برای ما امل های روضه خوانی میکنند. و……
    کتاب چنین گفت زرتشت،ازدانشمند و روانشناس بزرگ دنیا{فریدریش نیچه } رامطالعه کنید.تا بدانید زرتشت چونه خدا را به مردم خر مقدس ها،فهماند.!!!!!وفرصت طلبان چگونه زحمات اورا ضایع کردند ونونش را خوردند..

    پاسخ

  172. احمد
    آوریل 02, 2014 @ 17:43:52

    در مورد قرآن و تشخیص آن که کلام مخلوق است یا خالق نیز کار به این آسانی نیست که برخی دوستان زود قضاوت می کنند. برای تشخیص این امر دو راه وجود دارد که اکثر کسانی که در این مورد زود قضاوت می کنند با کمال تاسف فاقد آن هستند. راه اول تحصیل تخصص و دانش در حد کمال در یک رشته ی علمی چون فیزیک و شیمی و ادبیات و غیره در حد بک نابغه و نظریه پرداز بزرگ چون آلبرت آبنشتین می باشد . وقتی که شخص در این دانش در حد کمال رسید و صاحب نظر شد تازه می تواند حقایق علمی اشاره شده در قرآن چون گسترش فضا و کیهان ، مدار سیارات ، زمان و نظریه ی نسبیت را با حقایق مکشوف علمی مقایسه کند و اعجاز قرآن و فوق بشری بودن آن را قبول و یا رد کند. من خود فوق لبسانس ادبیات و علوم ادبی از دانشگاه دولتی هستم و در علوم ادبی تقربیا مسلط و صاحب نظر هستم و در این مورد کتاب هم نوشته ام و قرآن را چندین بار صرفا با همین دید علمی و تخصصی مورد بررسی و کاوش دقیق علمی قرار داده ام و باید صادقانه اعتراف کنم که در قرآن چنان ادبیات والا و آرایه های ادبی شگفتی به کار رفته که در هیچ نثر بشری دبده نشده و دیده نخواهد شد و اگر تمام ادبیان دنبا جمع شوند نمی توانند چنین آرایه هایی را به این سبک در نثر کوتاهی خلق کنند . آرابه های ادبی در قرآن چنان زیاد و متنوع است که هنوز دانش بشری نتوانسته بسیاری از آنها را درک کند ، چه برسد که مانند آن را خلق کند. حال این بک نمونه و بک رشته ی علمی بود . هر رشته ی علمی را در نظر بگیرید همین حالت را در برابر قرآن دارد و شکی در این مورد وجود ندارد. قرآن خود به این امر اشاره می کند و می فرماید: «بلکه منکران قرآن این کتاب را از آن جهت انکار می کنند که احاطه ی علمی بر آن ندارند»
    راه دیگر تشخیص قرآن که کلام بشر است یا خالق راه عرفان است. در این مورد باید گفت که معرفت و شناخت قرآن با حقایق دیگر علمی و ارزش هنری و علمی کتاب های دیگر یک فرق اساسی دارد و آن این است که برای شناخت حقیقت قرآن و ارتباط روحی با آن و معرفت خدایی بر خلاف علوم دیگر تنها تفکر و تحقیق و ریاضت علمی و مطالعه اصلا کافی نیست و بک شرط اصلی و لازم باید به آن اضافه کرد و این شرط همان تقوا و طهارت روحی و اخلاقی در حد اعلی می یاشد که از هر کسی مسلما ساخته نبست و اگر کسی بخواهد حقیقت قرآن را درک کند و به دنبال آن به معرفت خدا نیز برسد باید به چنان تقوا و طهارت روحی دست پیدا کند که حتی در ذهن خود نیز فکر گناه و اعمال ضد اخلاق نکند و چنین کاری نیز فقط از عهده ی مردان بزرگ بر می آید . چون این مقام مستلزم این است که انسان بر بسیاری از هواهای نفسانی و شهوانی خود در زندگی روزمره با بگذارد . که چنین کاری هم فقط از روح های بزرگ بر می آید و روح های کوچک چون توان این کار را ندارند زود در منجلاب هوی و هوس و شهوات و گناه می افتند و خداوند نبز توفیق ادامه ی راه را از آنها می گیرد چون لایق درگاه الهی نیستند و آلوده شده اند چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است بر روی او نظر از آیینه ی پاک انداز
    قرآن در این مورد می فرماید : لا بمسه الا المطهرون : قرآن را جز پاکان لمس(درک) نمی کنند. این امر باعث می شود که یک چوپان به ظاهر عامی و بی سواد ولی پاکدل قرآن را درک کند و بداند از طرف خداوند است و یک به اصطلاح استاد دانشگاه فاسد از نظر اخلاقی حقبقت قرآن را دزک نکند و آن را کتابی عادی از یک بشر بداند. و غالبا علت الحاد و گرایش مردم در عصر حاضر به مادی گری همین اشتغال به آلودگی های دنیوی و فساد اخلاقی و ضعف نفسانی است که نمی توانند حتی یک لحظه خود را هوای نفسانی خلاص کنند و پا در وادی معنویت و عرفان حقیقی بگذارند طیران مرغ دیدی ، تو زپایبند شهوت به در آی تا ببینی طیران آدمیّت

    پاسخ

  173. احمد
    آوریل 02, 2014 @ 18:32:40

    برخی از آقایان هم چنان با روحیه ی نژادپرستانه به اقوام دیگر توهین و دشنام می دهند که من به عنوان بک ایرانی از خود شرم می کنم که چنین هموطنانی دارم واقعا با وجود این آقایان جای مرحوم هیتلر بسیار خالی است . باید به این سلسله جبال معرفت که اینگونه بی شرمانه به اقوام دیگر توهین می کنند عرض کنم شما با این کار آبروی هر چه ایرانی است را بر باد فنا می دهید ، آبرویی که بزرگ مردانی چون کورش در طول تاریخ آن را برای ایران با فدا کردن جان خریدند. شما می خواهید با این روحیه ی پلید نژاد پرستانه چه چیزی را بدست آورید و ثابت کنید، می دانید امثال هیتلر با این روحیه بسیار قبل از شما با حزب شیطانی خود چه مصیبتهایی را به نوع بشر و ملت خود وارد آورد می دانید همین روحیه ی شیطانی و پلید باعث شد که در جنگ جهانی دوم شصت میلیون انسان جان خود را از دست بدهند ، می دانید که این روحیه ی پلید باعث شد که شش میلیون یهودی در حالی که کودکان آنها در حال بازی با اسباب بازی های خود بودند توسط نازی ها به درون اتاقهای گاز و کوره های آدم سوزی راهنمایی شدند، می دانید این روحیه ی پست نژاد پرستانه باعث شد که وقتی روسها وارد خاک آلمان و برلین شدند بر طبق آمار مستند به تلافی تجاوز آلمان به روسیه به دومیلیون زن و دختر و کودک بی دفاع آلمانی وحشیانه تجاوز جنسی کردند..
    متاسفم که قرآن نمی خوانید وگرنه می فهمیدید که اولین نژاد پرست تاریخ خود شیطان بود که در برابر خدا و فرشتگان گفت :نژاد من که از جنس آتش است از نژاد آدم که از خاک است بهتر است. پس ای آدمهای خردمند و بیدار بدانید که بهترین علامت تشخبص انسانهای شیطان صفت همین بروز روحیه ی پست نژاد پرستی و توهین به اقوام دیگر در این گونه افراداست ، حال اگر این آدمها در هر لباسی باشند و از قوم و نژادی. شیطان خوب علامتی در این مورد از خود به جای گذاشته اینها به واقع آیات و نشانه های شیطانی هستند .باز هم می گویم مردم ایران دارای معضلات عظیم اخلاقی و فرهنگی هستند و تا این معضلات فرهنگی با یک مبارزه ی جامع فرهنگی رفع نشود امید هیچ تغییر مثبتی در این کشور وجود نخواهد داشت.« خدا حال هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر که آنها خود آنچه را در درون خود دارند تغییر دهند»

    پاسخ

  174. احمد
    آوریل 02, 2014 @ 19:31:53

    در مورد ازدواجهای پیامبر اسلام حرف و حدیث های زبادی هست ولی من می خوام از نظر تاریخی و منصفانه در مورد اخلاق جنسی محمد مطالبی رو بیان کنم. اولا بعضیها می گن محمد آدم شهوت پرست و عیاشی بوده که ابن همه زن گرفته . بیا این نظر رو از منظر تاریخی بررسی کنبم. پیامبر بیست و پنج ساله بوده که با خدیجه که زنی چهل ساله بوده ازدواج می کنه و این امر خود نشون می ده که این نظر در مورد اون بی اساس و غلطه چون آدم شهوتران و عیاش نمی یاد در اوج جوانی با زن چهل ساله ای که پانزده سال از خودش بزرگتره ازدواج کنه به خصوص که اولین تجربه ی جننسی هم برای آدم برای کسب لذت بسیار مهمه . خود من همچین موقعیتی برایم پبش آمد و در اوج جوانی مجبور شدم زن جوان خودرو طلاق بدم و اتفاقا در فامیل دور یه زن جوانی بود که نمونه ی کامل مکارم اخلاق و زیبایی بود و تازه بدون اینکه از شوهرش بچه دار یشه مجبور به طلاق شده بود و در این حال هرچه فامیل و اطرافیان و خانواده ی دختر از من خواستند با این دختر ازدواج کنم نپذیرفتم چون خوشم نمی آمد با دختری که تنها چند روزی با شوهری دیگر بود ازدواج کنم با آنکه من خودم هم با زن اولم روابط جنسی داشتم و چندان هم شوهر دست اولی هم نبودم ولی چنان روح بزرگی نداشتم که این بزرگواری و گذشت را داشته باشم که این امر را به خاطر فضائل اخلاقی دختر نادیده بگیرم و با وی ازدواج کنم ودل وی را نشکنم چون دختر بیچاره بسیار راغب به ازدواج با من یود. حال بزرگواری محمد را نگاه کنید که حاضر شد با زنی که پانزده سال از خودش بزرگتر است و دو شوهر نیز قبلا داشته ازدواج کند و این هم اولین ازدواج محمد بود.این کار جز از روحی بزرگ بر نمی آید.بعد از ازدواج مردان دیگر نیز به خاطر نیروی جوانی و تنوع طلبی نود و نه درصد با زنان و دختران دیگر غیر از خود روابط نامشروع دارند و برخی هم بدون رضایت همسر اول و یا پنهانی زن دم و سوم اختیار می کنند ولی محمد را نگاه کنید که بیست و پنج سال تمام با خدیجه زندگی می کند بدون اینکه زنی دیگر اختیار کند در حالی که این امر یعنی داشتن زنان متعدد در جامعه ی آن روز عرب بک سنت جا افتاده و حتی حق مرد محسوب می شد ولی محمد چنان مرد خود دارو عفبف و با وفایی بود که به خاطر خدیجه و تا زمانی که زنده بود زنی دیگر اختیار نکرد و در زمان وفات خدیجه دیگر مردی پنجاه ساله بود و جوان محسوب نمی شد. و کدام مرد می تواند ابن قدر با وفا و خودار یه همسر خود باقی بماند
    همسران بعدی پیامبر چه جوان و چه پیر همه بعد از سن پنجاه سالگی او بودند که دیگر آن توان جنسی جوانی را نداشت که صرفا بگوببم آنها را برای شهوت و کامرانی اختیار کرده باشد.
    در مورد عایشه هم که اشکال تراشی می کنند که چرا در سن کم با اوازدواج کرد باید گفت . اولا با اونیز بعد از سن پنجاه سالگی ازدواج کرد و چه کسی می تواند ثابت کند که چنین انسانی خودار با روحی بزرگ با دختری نه ساله روابط خشن جنسی برقرار کرده ، به خصوص که می دانیم که عایشه هم برای او فرزندی به دنیا نیاورد تا این امر را دلیلی بر این گونه روابط خشن جنسی بدانیم

    پاسخ

  175. احمد
    آوریل 04, 2014 @ 18:17:42

    Ahmad Mohamadi shared a link.
    April 2
    Only Me

    Shadows of Witch (Pet Animal Stories) (Persian Edition)

    http://www.amazon.com
    These stories were in the nation literature all the time, but Mr. Hamed Rushangar rewrite them to show their related stories in the current social life of human being.

    پاسخ

  176. احمد
    آوریل 04, 2014 @ 18:23:32

    این مشخصات که به لاتین نوشته شده مشخصات کتابی است که عنوان فارسی آن سایه ی عفریتهاست (قصه های حیوانی) که نوبسنده ی آن حامد روشنگر می باشد و آدرس سایت مشاهد ه ی کتاب در اینجا درج شده ولی خربداری کتاب از طریق سایت نسک آور امکان پذیر است.( صرفا جهت تذکر)

    پاسخ

  177. میثم
    مه 02, 2014 @ 14:45:36

    سلام دوستان اگه آریایی هستی فحش نده…مسلمانی ..مسیحی..یهودی..زرتشتی …بودایی…گبر…نیستی یا نه
    …به خاطر ادب و انسانیت فحش نده..ادیان و مقدسات شریعت ها مخصوصا اسلام بازیچه و فابل بی احترامی نیست…دین ها مخصوصا اسلام ناقص نیست ..نقص ناشی از برداشت ما و ریاکاران سود جوست…عیسی و محمد و….پاک از شهوت رانی اند و ایه 50 سوره احزاب حکم خداست ….عالمان دین اسلام در طول تاریخ به تمام شبهات جواب داده اند….و سن ازدواج پیامبر و عایشه تحریف شده و دلایل سیاسی داشته و همبستری و فرزندی حاصل نداشته …..اسم الله هم پاک ومخصوص خداست که یهود نیز به عبری میگویند یهوه…روشنفکری و نقد خوب است ولی نه بیمارگونه و با فحش و بدون علم مثل این نقد کج فهمانه دوستان دور از ادب . …سلام بر خداوند یکتا و پاک الله و محمد ص وتمام انبیا و ملایک خدا …..و لعنت بر دشمنان خوبیها و خداپرستان که بالحتم کج فهم و نادانند..ظهور حق نزدیک است مواظب باشیم جزو زیا نکاران نباشیم ….یا مهدی عجل ظهورک

    پاسخ

  178. ستاره
    مه 15, 2014 @ 15:58:04

    خدایا خداوندا با کیا شدیم 70 میلیون آخه؟؟؟؟؟؟/هدفت از خلقت این آدمایی که ازت بد میگن چی بوده؟

    خدا به خاطر ما آدما شیطان رو بیرون کرد از درگاهش اونوقت شماها به کسی که به جدتون سجده نکرد سجده میکنین؟
    یه تریلی تاسف
    شماها به خودتونم رحم نکردین

    کتاب و نخوندم حوصله هم ندارم بخونم از اون اولش معلومه مزخرفه

    پاسخ

  179. بنده خدا
    مه 23, 2014 @ 09:16:33

    در کل فکر نمیکنم کتاب جالبی باشه ولی ارزش یک بار خوندنو داره

    پاسخ

  180. rq 170
    مه 26, 2014 @ 08:48:25

    من که از دستورات خدا پیروی کردم هیچوقت نه به زن مردم نگاه کردم نه شراب خوردم و…….. اما هروز بدبختر میشم هرچی از خدا میخوام کمک تاحالا که نداده

    پاسخ

  181. عرشیا
    ژوئن 07, 2014 @ 19:28:00

    کیر من به کس هر چی امام و مذهب و فاطمه زهرا علیهالسلام را چنان از کون میکنم که زمین را گاز بگیره و خر چنان ننه تو رو بگا که خرزاده بشی و خمینی یه کسگش به تمام معنا بود.در اخر امری نیست جز گاییدن همه انبیا.

    پاسخ

    • آران
      ژوئن 28, 2014 @ 11:41:28

      خوب کیرم تو سرو شکل و قیافت دین و مذهب هنوز اینقدر بد بخت نشده که توی خارکسه بیا به اونا فحش بدی یک بار دیگه یم اسم پاک حضرت زهرا رو توی فکر و ذهن نجستت بیاری خودتو ننت کس بی ناموس تو از کون آوردی گیر من نیوفتادی با تمام احترام برای توی کس ننه(عرشیا)و سلمان رشدی کس ننه

      پاسخ

  182. بهروز
    ژوئیه 16, 2014 @ 06:36:12

    متاسفانه کشور ما در بی سادی فاجعه باری مواجه شده و هر چیزی به اونا گفته بشه و یه کمی به اون تمایل داشته باشند باور میکنن حالا یکی به من بگه این امریکای اشغال چرا از این هرزه زاده حمایت میکنه من نمیفهمم چرا بعضی ها که چهار کلاس سواد ندارن و دو کلمه تاریخ و نخوندن سریع میان ایده و نظر و چرت و پرت میزارن حتما فکر میکنن خیلی باهوش بودن زمانه باعش شده فیلسوف نشن

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: